‎بيند.
آنگاه  توصيف  چنين  بندگانی  به  ميان  ميآيد.  در  آن‌،  حال  پرهيزگاران  را  با  پروردگارشان  به  تصوير  مي‌كشد.  حالی ‌كه  با  داشتن  آن‌،  استحقاق  چنين  رضايتی  را  پيدا  كرده‌اند.
(الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (١٦)
الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ وَالْقَانِتِينَ وَالْمُنْفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالأسْحَارِ) (١٧)
همان  كسانی  كه  (‌ايمان‌،  دل  آنان  را  لبريز  ميسازد،  و  فرياد  بـرميآورند  و)  ميگويند:  پروردگارا!  ما ايمان  آورده‌ايم‌،  پس  گناهان  ما  را  ببخش  و  ما  را  از  عذاب  آتش  (‌دوزخ‌)  بدور  دار.  و  همان  كسانی  كه  (‌در  راه  طاعت  و  عبادت  و  دوری  از  گناه  و  معصيت  و  تحمّل  مشقّات  و  ناملايمات‌)  بردبار  و  (‌در  نيّت  و  كردار  و  گفتار)  درستكار،  و  (‌با  خشوع  و  خضوع  بر  طاعت  و  عبادت‌)  مداوم  و  ماندگار،  و  (‌از  آنچه  ميتوانند  و  بدان  دسترسی  دارند)  بخشاينده‌،  و  در  سحرگاهان  آمرزش  خواهند...  در  اين  دعايشان‌،  اشاره‌ای  به  تقوايشان  نهفته  است‌.  اين  دعا  اعلان  ايمان‌،  و  وسيلۀ  شفاعتی  در  پيشگاه  خدا،  و  طلب  غفران‌،  و  مايۀ  پرهيز  از  آتش  دوزخ  است‌.
در  هر  صفتی  از  صفات  ايشان‌،  نشانۀ  ارزشمندی  در  زندگی  انسانيّت  و  در  زندگی ‌گروه  مسلمانان  است‌.  در  صبر،  چيرگی  بر  درد  و  ناراحتی‌، ‌پيروزی  بر  شكوه  و  گلايه،  ثبات  بر  رنجها  و گرفتاريهای  تبليغ‌،  ادای  وظائف  و  تكاليف  حق‌،  تسليم  خدا  شدن  و  سر  بر  خط  فرمان  او  نهادن  در  برابر  آنچه  برای  آنان  ميخواهد،  و  پذ‌يرش  حكم  خدا  و رضايت  به  دادۀ  الله  است‌.
در  صدق‌، ‌افتخار  به  حق  است  كه  قوام  وجود  و  اساس  هستی  است‌،  و  در  آن  دوری ‌گزيدن  از  ضعف  و  عجز  است‌.  چه  دروغ  چيزی  جز  ضعف  و  عجز  از گفتن  سخن  حق  نيست‌،  نگفتن  حق  به ‌خاطر  پرهيز  از  زيان  و  ضرری  يا  جلب  نفع  و  سودی‌.
در  خشوع  و  خضوع  در  برابر  خدا،  ادای  حق‌ الوهيّت  و  ادای  واجب  عبوديّت  است‌،  و  با  تواضع  و  فروتنی  در  برابر  خداوند  يگانه‌ای  كه ‌كرنش  جز  او  را  نسزد،  كرامت  نفس  و  بزرگمنشی  انسان  را  ميتوان  تحقّق  بخشيد.
در  انفاق  و  احسان‌،  آزادی  از  قيد  بندگی  ثروت‌،  رهائی  از  ربقۀ  بخل،  برتری  دادن  حقيقت  برادری  انسانی  بر  شهوات  و  لذائذ  شخصی‌،  و برقراری  ضمانت  اجتماعی  و  همياری  در  ميان  مردمان  بگونه‌ای  كه  شايستۀ  دنيائی  باشد كه  در  آن  انسانها  می‌زيند،  وجود  دارد.
علاوه  بر  همۀ  اينها،  استغفار  در  سحرگاهان،  پرتوهای درخشان  و  خوشايند  و  ژرفی  دارد...  خود  واژۀ  (‌سحرگاهان  ) به تنهائی  سايه‌ای  از  اين  مدّت  از  شب  را كه  اندكی  پيش  از  دميدن  فجر است‌،  به  تصوير  ميزند.  مدّت  زمانيی كه  در  آن  هوا  صاف  و  فرح‌افزا  و  آرام  است  و انديشه‌های  نفس  در  آن  بال  ميگيرند  و  پر  ميزنند،  و  نفسهای  زندانی  از  بند  زندان  تن  رها  و  شادمانه  در  پهنۀ  فضا  به‌ پرواز  در  ميآيند.  وقتی كه  منظرۀ  استغفار  هم  بدان  افزوده ‌گردد،  پرتو  زيبا  و  رخشانی  را در  جهان  نفس  و  در  ضمير  هستی  بطور  يكسان  به  حركت  در  ميآورد.  بدين  هنگام  است‌ كه  روح  انسان  و  روح  جهان  در  يك  خط  به  هم  ميرسند  و هر دو  با  هم  رو  به  آفريدگار  جهان  و  آفريدگار  انسان  ميدارند.
اينان ‌كه  شكيبا  و  بردبار،  راستگو  و  درستكار،  خاشع  و  خاضع‌،  احسان  كننده  و  نيكوكار، ‌و  استغفار كننده  و  آمرزش  خواهند، ‌ايشان  را  (‌رضايت  خدا)  است‌...  آنان  مستحقّ  چنين  رضايتی  هم  هستند.  رضايت‌!  چه  واژۀ  دلربا و  زيبا  و  معني  مهربانانه  و فرح  افزائی  دارد.  رضايت  فراتر  و  والاتر  از  همۀ  شهوات  و  لذائذ،  و  بهتر  و  برتر  از  همۀ كالاها  و  نعمتها  است‌.
اينگو‌نه  قرآن‌،  نفس  بشری  را  از  جايگاه  زمينيش  بلند  ميگرداند  و كم‌كم  آن  را  در  اقطار  جهان  و  در  ميان  انوار  رخشان  به‌ پرواز  در  ميآورد  و  بالاتر  و  بالاترش  ميبرد  تا  آهسته  و  آرام  و  مشفقانه  و  مهربانانه‌،  آن  را  به  عالم  ملكو‌ت  بالا  ميرساند.  در  اين  مسير  همؤ  جوانب  فطرت  انسان  و  همۀ كششهای  آن  در  نظر گرفته  ميشود.  ضعفها  و  عجزهايش  مراعات  ميگردد.  نيروها  و  توانها  و  شوقها  و  شورهايش  به  جوش  و  خروش  انداخته  شده  و بكار  گرفته  ميشود...  و بالاخره  فطرت  نه  سركوب  ميشود  و  نه  مجبور.  همچنين  در  جريان  حيات  هيچگونه  وقفه‌ای  ايجاد  نميشود...  آخر  اين  فطرت  ساخت  خدا  است‌،  و  قرآن  هم  برنامۀ  خدا  برای  اين  فطرت  است‌.
(وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ) 
خداوند  بندگان  را  مي‌بيند...
*
تا  اينجا  هدف  روند  سوره  بيان  حقيقت  توحيد،  يگانگی  الوهيّت  و  توليت‌،  و  يگانگی ‌كتاب  و  رسالت  بود.  موضع  مؤمنان  راستين  و  موضع  منحرفانی  را كه  در  دلهايشان  كژی  است‌،  نسبت  به  آيات  خدا  و  در  برابر كتاب  خود  به  تصوير  ميكشد...  منحرفان  را  تهديد  به  سرنوشتی  ميكند  كه ‌كافران  در گذشته  و  حال  بدان  دچار  آمده  و  ميآيند...  سپس  پرده  از  انگيزه‌هائی  از  فطرت  برمی‏دارد  كه  انسان  را  از  پند  آموختن  و عبرت ‌گرفتن  غافل  ميسازند.  و  در  آخر،  حال  پرهيزگاران  را  با  پـروردگارشان‌،  و  پناه‌بردنشان  به  خدا  را به  تصوير  ميكشد.
از  اينجا تا  نهايت  اين  درس‌،  خويشتن  را  در  برابر  حقيقت  ديگری  مي‌بينيم‌...اين  حقيقت  برخاسته  از  حقيقت  نخستين  است‌...  چه  حقيقت  توحيد  مستلزم  مصداقی  است‌ كه  بايد  در  واقعيّت  زندگی  بشری  داشته  باشد.  چنين  مصداقی  را  بخش  دوم  اين  درس  مقرّر  و  معيّن  ميدارد.
بر اين  اساس  است‌ كه  بيان  حقيقت  نخستين  را  مجدّداً  برگشت  ميدهد  تا  آثار  ملازم  چنين  حقيقتی  را  بر  آن  مترتّب  دارد...  درس  را  با  گواهی  خدای  سبحان ‌كه  می‌فرمايد:  (أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ ) ‌(جز  او  خدائي  نيست‌)‌...  و گواهی  فرشتگان  و  دانشمندان  بدين  خقيقت،  آغاز  ميكند،  و  با  آن  صفت  مربوط  به  توليت  خداوند  را  ذكر  مينمايد كه  عبارت  است  از  فرمانروائی  او  با  عدالت  و  دادگری  در  بارۀ  مردمان  و كار  و  بار  همۀ  جهان.
از  آنجا كه  خداوند،  متفرّد  به  الوهيّت  و  توليت  است‌،  نخستين  چيزهائی ‌كه  مستلزم  اقرار  بدين  حقيقت  است‌،  عبارت  است  از  :  اقرار  به  عبوديّت  خدا  و  بس،  و  تنها  حاكم  دانستن  فرمان  او  در  بارۀ  همۀ  امور  بندگان،  و  تسليم  بندگان  فقط  در  برابر  فرمان  يزدانشان‌،  و  اطاعتشان  از  خدائی ‌كه  بر  آنان  توليت  و  نظارت  دارد،  و  پيرويشان  از كتاب  او  و  پيغمبر  او.  چنين  حقيقتی  را  اين  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  در  بر  دارد:
(إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الإسْلامُ )
بيگمان  دين  (‌حق  و  پسنديده‌)  در  پيشگاه  خدا اسلام  (‌يعنی  خالصانه  تسليم  فرمان  الله  شدن‌)  است‌...
چه  خداوند  دينی  را  جز  اسلام  از كسی  نمی‌پ