شگاه  خدا  است  (‌و  همو  داند  كه  در  آخرت  بـه  نيكوكاران  چه  چيزهائی  عطاء  خواهد  كرد)‌.  بگو:  آيا  شما  را  از  چيزی  بياگاهانم  كه  از  اين  (‌چيزهائی  كه  در  ديده‌ها  آراسته  و  جلوه‌گر  داده  شده  است‌)  بهتر  است‌؟  برای  كسانی  كه  پرهيزگاری  پيشه  كنند  در  نزد  پروردگارشان  باغهائی  (‌در  جهان  ديگر)  است  كه  رودخانه‌ها  از  پای  (‌درختان‌)  آنها  می‏‎گذرد.  آنان  در  آنجاها  جاويدانه  خواهند  بود.  (‌همچنين  ايشان  را)  همسران  پاكيزه  (‌از  هر  پليدی  و  نقصی‌)  و  خوشنودی  خدا  است‌.  و  خداوند  (‌رفتار  و  كردار)  بندگان  را  می‌بيند  (‌و  نيّت  دروني  ايشان  را ميداند)‌.  همان  كسانی  كه  (‌ايمان  دل  آنان  را  لبريز  ميسازد  و  فرياد  برميآورند  و)  می‏‎گويند  :  پروردگارا  ما  ايمان  آورده‌ايـم‌.  پس  گناهان  ما  را  ببخش  و  ما  را  از  عذاب  آتش  (‌دوزخ‌)  بدور  دار.  و  همان  كسانی  كه  (‌در  راه  اطاعت  و  عبادت‌،  و  دوری  از  گناه  و  معصيت‌،  و  تحمّل  مشقّات  و  ناملايمات‌)  بردبار،  و  (‌در  نيّت  و  كردار  و  گفتار)  درستكار،  و  (‌با  خشوع  و  خضوع  بر  طاعت  و  عبادت‌)  مداوم  و ماندگار،  و  (‌از  آنچه  ميتوانند  و  بدان  دسترسی  دارند)  بخشاينده،  و  در  سحرگاهان  آمرزش  خواهند...
(زُيِّنَ لِلنَّاسِ) برای  مردمان  آراسته  شده  است‌....  ساخت  فعل  مجهول  در  اينجا  اشاره  دارد  به  اينكه  تركيب  فطری  انسانها،  چنين  ميل  و گرايشی  را  دربردارد،  و  ميل  و گرايشی  دوست  داشتنی  و  آراسته  است‌...  اين  هم  بيان  واقعيّت  از  يكی  از دو  جنبۀ  آن  است‌.  چه  در  انسان  اين  ميل  و گرايش  بدين  (‌شهوات‌)  هست‌،  و  آن  حزئی  از  هستی  اصيل  او  است‌،  و  نيازی  به  انكار  آن  نيست‌،  و  در  ذات  خود  بد  بشمار  نميآيد.  زيرا  برای  زندگی  بشريّت  ضروری  است  و  بايد  باشد  تا  زندگی  ريشه  بدواند  و  رشد  يابد  و  بردوام  بماند -  همانگو‌نه ‌كه  قبلاً گفتيم  -  و  ليكن  واقعيّت ‌گواهی  ميدهد كه  در  فطرت  انسان  جنبه  ديگری  هم  وجود  دارد كه  همسنگ  با  چنين  ميل  و  گرايشی  است  و  مايۀ  تعديل  آن  ميگردد،  امّا  انسان  پيوسته  سعی  ميكند كه‌ تنها جنبۀ  يكم  را  پيش  چشم  دا‌رد  و  فقط  مستغرق  در  آن  شود.  و  نيروی  نفخۀ  آ‌سمانی  يا  مد‌لول  و  الهام  آن  را  از  دست  دهد.  ايـن  جنبۀ  دوم  عبارت  است  از  جنبه  استعداد  تعالی‌،  و  استعداد كنترل  نفس  و  نگاه  داشتن  در  حدّ  سالم  استفاده  از  اين ‌شهوات‌‌)‌.  حدّ  سازندۀ  نفس  و  زند‌گی‌.  همراه  با  چشم  دوختن  هميشگی  به  پيشرفت  زندگی  و  بالا بردن  آن  به  افقی ‌كه  آن  نفخۀ  آسمانی‌،  انسانها  را بد‌ان  فرياد  ميدارد.  و  پيوند  دادن  دل  بشری  با  ساكنان  ملكوت  اعلی‌،  و سرای  عقبی  و  رضايت‌الله‌...  استعداد  دوم‌،  استعداد  يكم  را مـهذّب  و  پاكيزه  ميدارد،  و  آن  را  از  شوائب  و  آلودگيها  می‌زدايد،  و  در  حدود  و  ثغو‌ر  امينی  نگاه  ميدارد كه  در  آنجاها  جنبۀ  لذّت  حسّی  و كششهای  نزديك  و  دم  دست‌،  بر  روح  انسانيّت  و  علائق  والای  دور  دست  آن  سركشی  نكند...  رو  به  خدا  كردن  و  تقوای  خدا  داشتن‌،  رشتۀ  بلندگرائی  و  بالا  رفتن  به  سوی  آن  علائق  والای  دور  دست  است‌.
(زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ )
در  انسان  محبّت  شهوات  (‌و  دلبستگی  به  امور  مادی‌)  جلوه  داده  شده  است‌...
اين  شهوات‌،  شهوات  درست  لذّت‌بـخشی  است‌،  نه  شهوات  ناپاك  و  زشت‌.  تعبير،  در  اينجا  ما  را  به  زشت  داشتن  و  بد  آمدن  از  آنها  فرا  نخواند.  بلكه  ما  را  
دعوت  ميكند  به  اينكه  سرشت  و  انگيزه‌های  آنها  را  بشناسيم،  و  آنها  را  در  جای  مقرّر  خود  بگونه‌ای  قرار  دهيم ‌كه  از  آن  تجاوز  نكنند،  و  بر  چيزهائی ‌كه  در  زندگی  بسی  گرامی‌تر  و  والاترند،  سركشی  ننمايند.  همچنين  ما  را  فرا  ميخواند  به  اينكه  بدنبال  استفاده  ضروری  از  آن  (‌شهوات‌)  بدون  هيچگو‌نه  اغراق  و  زياده‌روی‌،  به  افقهای  بلند  ديگری  چشم  بدوزيم.
در  اينجا  اسلام  به ‌سبب  مراعات  فطرت  بشری  و قبول  آن  بدانگونه ‌كه  هست‌،  و  تلاش  آن  در  راه  تهذيب  فطرت  و  بالا  بردن  و  ارزش  دادن  بدان،  نه  سركوب‌ كردن  و  از  ريشه ‌كندن  آن‌،  ممتاز  و  انگشت‌نما  ميگردد...  كساني‌ كه  اين  روزها  در  باره  (‌سركوب‌كردن‌)  و  زيانهای  آن‌،  و  (‌عقده‌هاي  رواني‌)  ای  كه  سركوب  كردن  و  ريشه‌كن  كردن  باعث  ايجاد  آن  ميگردد  سخن  مي‏‎گويند،  مقرّر  ميدارند  كه  سبب  اصلي  عقده‌ها  (‌سركوب‌كردن‌)  است  نه  (‌كنترل  كردن‌)‌...  و  آن  عبارت  از  اين  است  كه  انگيزه‌های  فطرت  را  پليد  و  پلشت  بشمارند  و  آنها  را  از  پايه  و  اساس  زشت  و  ناپسند  بدانند.  سركوب‌ كردن  شخص  را  تحت  دو  فشار  مخالف  می‌اندازد.  فشاری  از  سوی  احساسش  -‌ كه  الهام  يا  دين  يا  عرف‌،  مايۀ  ايجاد  آن  شده  است  -  مبني  بر  اينكه  انگيزه‌های  فطرت  انگيزه‌های  ناپاكی  بوده  و  درست  نيست  اصلاً  وجود  داشته  باشند.  اين  نظريه  اشتباه  است  و  وسوسۀ  اهريمنانه‌ای  بيش  نيست‌.  فشاری  هم  از  سوی  اين  انگيزه‌هائی ‌كه  نميشود  بر  آنها  چيره  شد  و  مقهورشان  كرد.  زيرا  در  هستي  زندگي  بشريّت  داراي  وظيفۀ  اصيلی  هستند كه  زندگی  بشريّت  جز  با  آنها  تكامل ‌نمي‌يابد،  و  پروردگار  آنها  را  بيهوده  در  فطرت  نيافريده  است‌...  بدين  هنگام  بر اثر  چنين  مبارزه‌ای  (‌عقده‌های  روانی‌)  ايجاد  ميگردد...  اگر  خويشتن  را  از  مجادله  و  ستيز  با  قبول  صحّت  چنين  نظريه‌های  روانی  برهانيم،  باز هم  اسلام  را مي‌بينيم‌ كه  سلامت  وجود  انسانی  را  از  دست  اين  نزاع  موجود  ميان  دو  بخش  روان  بشری  نجات  بخشيده  است‌،  نزاع  موجود  ميان‌ كششهای  شهوت  و  لذّت‌،  و  ميان  شوق  و  شور  بلندپروازی  و  تعالی‌...  اسلام‌،  هم  بدين  و  هم  بدان،  در  حدّ  متوسط  و  معتدل‌،  ميدان  فعّاليّت  و  تلاش  هميشگی  مي‏بخشد.
((زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ...)... 
در  انسان  محبّت  شهوات  (‌و  دلبستگي  به  امور  مادی‌)  جلوه  داده  شده  است  از  قبيل  عشق  به  زنان  و  فرزندان  و  ثروت  هنگفت  و  آلاف  و  الوف  طلا  و  نقره  و  اسبهاي  نشاندار  (‌و  مركبهای  ممتاز)  و  چهار  پايان  (‌همچون  :  شتر  و  گاو  و  بز  و  گوسفند...)  و  كشت  و  زرع‌...
زنان  و  فرزندان  لذّت  نيرومندی  از  لذائذ  نفس  انسانی  بشمارند...  با اين  دو  (‌ثروتهاي  هنگفت  و  آلاف  و  الوف‌)  از  طلا  و  نقره‌،  مقرون ‌گشته  و  در كنار  همديگر  ذكر  شده‌اند...  حـرص  و  ولع  مال  اندوزی  را ألْقَناطيرِ  الْمُقنْطَرَةِ)  نشان  ميدهد.  اگر  تنها  دوست  داشت  ثروث  بود  مي‌فرمود:  وَ  الْأمْوالِ‌.  (‌و  اموال‌)‌.  يا:  وَ الذّهَبِ  وَ  الْفِضّةِ‌.  (‌و  طلا 