  (‌تا  همگان  را  در  برابر  كارشان  پاداش  دهی  و  بدين  امر  وعده  داده‌ای  و)  بيگمان  خدا  خلاف  وعده  نميكند...
اين  حال  راسخان  در  علم  با  پروردگارشان  است‌.  اين  حالی  است  كه  سزاوار  وجود  ايمان  است‌.  ايمانی  كه  سرچشمه  ميگيرد  از  اطمينان  به  فرموده  و  وعدۀ  خدا،  از  يقين  به‌ گفتۀ  خداوند  و  عهد  او،  از  آشنائی  با  رحمت  و  كرم  او،  با وجود  بودن  چنين  رحمت  و كرمی‌،  از  ترس  از  قضای  استوار  و  قدر  نهان  او،  از  تقو‌ی  و  حساسيت  و  بيداری ای ‌كه  ايمان  آن  را  بر  دلهای  مؤمنان  شايسته  واجب  و  پديدار  ميگرداند،  در  نتيجه  چنين  دلهائي  شبي  يا  روزی  نه  غافل  ميشوند  و نه ‌گول  ميخورند  و نه  فراموشكار  ميگردند.
دل  با  ايمان‌،  ارزش  هدايت  بعد  از  ضلالت  را  ميداند‌.  
ارزش  ديدار  آشكار  بعد  از  تاريكی  قهّار  را  می‌فهمد.  ارزش  استقرار  بر  راستاي  راه  بيرون  بعد  از  حيرانی  در  ظلمتكدۀ  درون  را  می شناسد.  ارزش  اطمينان  حاصل  از  يافتن  حق  بعد  از  تزلزل  را  ميداند.  ارزش  آزادی  از  بندگی  و  بندگان  و  رسيدن  به  بندگی  خدای  يگانۀ  سبحان  را  درك  ميكند.  ارزش  داشتن  همّتهای  والای  بزرگ  بعد  از  سرگرمی  به  همّتهای ‌كوچك  ناچيز  را  در  مدّ  نظر  دارد...و  ميداند كه  اين  خداوند  است  كه  در  برابر  داشتن  ايمان‌،  همۀ  اين  توشه‌ها  را  بدو  بخشيده  است‌...  از  اينجا  است‌ كه  او  از  عودت  به  ضلالت  ميترسد،  همانگونه ‌كه  شخص‌ كه  راه  راست  و  روشن  را  پيدا كرده  و  در  آن  روان  است  مي‌ترسد كه  دوباره  به  دست  و  پا  افتد  و  به  سرگردانی  در  پـيچ  و  خمهای  تاريك ‌گرفتار  آيد.  همچنين  همانگو‌نه  ميترسد كه  شخصی ‌كه  لذّت  سايه  را  چشيده  باشد  ميترسد  دوباره  به‌ گرمای  سوزان  نيمروزو  تُف  و  هُرْم  آفتاب  دچار  شود...  در  ايمان  راستين  لذّتی  است‌ كه ‌كسی  آن  را  چنانكه  بايد  نميداند  مگر  آن ‌كس  كه  دود  بی‌دينی  به  چشمانش  رفته  و  مزۀ  نامطبوع‌ كفر  را  چشيده  و  بدبختی  و  تلخی  الحاد  را  ديد‌ه  باشد.  در  آرامش  حاصل  از  ايمان  حلاوتی  است‌ كه  كسی  آن  را  چنانكه  بايد  نميداند  مگر  آن ‌كس‌ كه  خود  بدبختی  پريشانی  و  سرگردانی  را  چشيده  باشد.
از اينجا  است‌ كه  مؤمنان  با  آن  دعای  خاشعانه  رو  به  درگاه  پروردگار  خود  ميآرند  و  فرياد  ميدارند كه  :
(رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا )...
پروردگارا!  دلهايمان  را  (‌از  راه  حق‌)  منحرف  مگردان  بعد  از  آنكه  ما  را  (‌حلاوت  هدايت  چشانده  و  به  سوی  حقيقت‌)  رهنمود  نموده‌ای‌.  ...
و  رحمت  خدا  را  فرياد  ميدارند كه  باری  با  هدايت  بعد  از  ضلالت‌،  ايشان  را  در بر گرفته بود،  و  بديشان  چنين  عطائی  ارمغان  داشته  بود كه  هيچ  نوع  عطای  ديگری  با  آن  برابری  نمي‌كند:
(وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ) (٨)
و  از  جانب  خود  رحمتی  به  ما  عطاء  كن‌.  بيگمانبخشايشگر  توئي  تو...
آنان  با  الهـامگيری  ا‌ز  ايمانشان  ميدانند كه  ايشان  نميتوانند  چيزی  را  فراچنگ  آرند  مگر  در  سايۀ  رحمت  و كرم  خداوند.  و  اينكه  آنان  بر  دلهايشان  توانائي  ندارند،  چه  دلها  در  يد  قدرت  خداوند  است‌...  لذا  با  دعا  رو  به  خدا  ميدارند  و  از  او  درخـواست  مينمايند كه  ايشان  را  با  مدد  و  ياری  و  نجات  و  رستگاری  خود  كمك  كند.
از  عائشه  -  رضی  الله  عنها  -  روايت  است‌ كه ‌گفته  است‌:  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم در  دعای  خود  بسيار  ميگفت‌: 
(يا مُقَلّبَ الْقُلُوبِ! ثَبّتْ قَلْبي عَلى دينِكَ)... 
ای  دگرگون  سازندۀ  دلها  !  دلم  را  بر  دين  خود  ثابت  بدار...
باری  بدو  عرض  كردم‌:  ای  فرستادۀ  خدا،  خيلی  اين  دعا  را  ميیفرمائی‌. گفت‌:
(لَيْسَ مِنْ قَلْبٍ إلّا وَ هُوَ بَيْنَ أصْبُعَيْنِ مِنْ أصابع الرّحْمانِ ، إذا شاءَ أنْ يُقيمَهُ أقامَهُ ، وش إنْ شاءَ أنْ يُزيغَهُ أزَاغَهُ...)[11]
دلی  نيست  مگر  آنكه  ميان  دو  انگشت  از  انگشتان  خداوند  رحمان  قرار  داشته  باشد.  اگر  خواست  آن  را  پابرجای  دارد،  پابرجايش  ميدارد،  و  اگر  خواست  آن  را  منحرف  گرداند،  منحرفش  ميسازد...
هرگاه  دل  با ايمان  بدين  منوال  وقوع  مشيّت  را  احساس  و  اينگو‌نه  بدان  پی  برد،  در  جلو  او  جز  اين  راه‌،  راه  ديگري  نميماند كه  با  حرارت  و گرمي  به  خدا  متّكی  شود،  و  با  اصرار  و  ابرام  متوسّل  به  حمايت  و  حفاظت  او گردد،  و  به  درگاه  رحمت  و كرمش ‌گرايد  و  خدا  را  به  جاه  و  جلالش  سوگند  دهد كه‌ گنجی  را كه  به  وی  ارمغان  داشته  است  و  عطائی  را كه  بدو  بخشيده  است‌،  محفوظ  و  مصون  نمايد.
*
بعد  از  اين  بيان،  خداونـد  به  بيان  سرنوشت  كسانی  می‌پردازد كه  كافر  شده‌اند،  و  سنّت  خدا  را  به  ميان  ميكشد  كه  در  مؤاخذۀ  ايشان  در  برابر گناهانشان  تغييرناپذير  است‌.  آنگاه  به  تهديد  كسانی  از  اهل‌ كتاب  می‌پردازد كه ‌كافر  ميشوند،  و  در  برابر  اين  دين  می‌ايستند  و  سنگر  ميگيرند.  سپس  به  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   دستور  ميدهد كه  ايشان  را  بيم  دهد،  و  به  يادشان  اندازد  پيروزی  و  نصرتی  را كه  با  چشمان  خود  در  جنگ  بدر  ديدند،  اينكه  گروه  اندك  مؤمني  بر گروههای  كـافر  فراوانی  فائق  آمدند  و  شاهد  پيروزی  را  در  آغوش  كشيدند:
(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَأُولَئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ (١٠)
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ (١١)
قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَى جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمِهَادُ (١٢)
قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لأولِي الأبْصَارِ) (١٣)
 (‌در  چنين  روزی)  بهيچوجه  اموال  و  اولاد  كافران  نمي‌توانند  آنان  را  از  خدا  بی‌نياز  كنند  (‌و  مايۀ  رهايی  ايشان  از  عذاب  خدا  گردند)  و  ايشان  افـروزينۀ  آتش  (‌دوزخ‌)  هستند.  (‌اينان  رفتار  و  كردار  زشتی  دارند)  همچون  رفتار  و  كردار  قوم  فرعون  و  كسانی  است  كه  پيش  از  ايشان  بودند  و  آيات  ما  را  (‌باوجود  روشنی‌)  تكذيب  كردند،  پس  خدا  آنان‌ را  به  (‌كيفر)  گناهانشان  گرفت،  و  خداونـد  شـديدالعقاب  است‌.  (‌ای  پيغمبر)  به  كسانی  كه  كافرند  بگو:  شما  (‌در  دنيا)  شكست  خواهيد  خورد  و  (‌در  آخرت‌)  در  دوزخ  گردآورده  ميشويد،  (‌و  دوزخ‌)  چه  بد  جايگاهي  است‌.  در  دو  دسته‌ای  كه  (‌در  ميدان  جنگ  بدر)  با هم  روبرو  شدند،  نشانه‌ای  (‌و  درس  عبرتی‌)  برای  شما  است‌.  دست