  ا‌ست  ...  ایـنکه  دوست  داشت  زندگی  و  عشق  زیستن  و  ترس  از  مرگ،  شما  را  از  جهاد  و  پیکار  در  راه  خدا  بدور  ندارد.  چه  مرگ  و  حیات  در  دست  خدا  است.  در  راه  خدا  جنگ ‌کنید  نه  در  راه  هدف  دیگری‌.  زیر  پرچم  خدا  به  پیکار  برخیزید  و  نه  زیر  پرچم  دیگری  ...  در  راه  خدا  جنگ‌ کنید:
(وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) (٢٤٤)
بدانید  که  خداوند  شنوا  و  دانا  است‌.
خدا  می‌شنود  و  می‌داند  ...  سخن  را  می‌شنود  و  منظور  آن  را  می‌داند  و  به  فراسویش  آشنا  است  ...  یا  می‌شنود  و  می‌پذیرد  و  استجابت  می‌کند  و  آنچه  را که  شایستۀ  حیات  و  درخور  دلها  است  می‌داند.  در  راه  خدا  بجنگید  و  بدانید  چیزی  در  پـیشگاه  خدا  ضایع  نمی‌شود  و  کردا‌ری  بدون  اجر  نمی‌ماند،  خدایی ‌که  بخشندۀ  حیات  و  بازگیرندۀ  حیات  است‌.
جهاد  در  راه  خدا،  بذل  و  قربانی  است‌.  بذل  مال  و  انفاق  در  راه  خدا  غالباً  در  قرآن  همراه  با  ذکر  جهاد  و  جنگ  می‌آید.  بویژه  در  آن  برهه‌ای  از  زمان ‌که  جهاد  دل  بخواه  و  اختیاری  بود،  و  مجاهد  می بایستی  خـرج  خود  را  شخصاً  به  عهده‌ گیرد،  و  چه  بسـا  اگر  هم  از  تلاش  نمی‌ایستاد  و  می‌خواست  به  پیکار  تن  دهد،  نداشتن  مال  و  دارائی  و  فقدان  نفقه  و  هزینه‌های  لازم‌،  او  را  از  جهاد  باز  می‌داشت  و  از  حنگ  در  راه  خدا  باز  می‌گرفت‌.  در  این  صورت  چاره‌ای  نبود  از  اینکه  شبانه‌روز  مسلمانان  را  بر  انفاق  برانگیزند  و  برای  آسان ‌کردن  و  هموار  ساختن  راه  مجاهدان  در  راه  خدا  پـیوسته  بذر  بذل  و  بخشش  در  دل  مؤمنان  نباشند  و  بالش  دهند.  در  ایـنجا  است‌ که  دعوت  به  انفاق  به  شکل  الهام ‌بخش  و  برانگیزاننده‌ای  می‌آید:
(مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً وَاللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) (٢٤٥)
کیست  که  به  خدا  قرض  نیکوئی  دهد  تا  آن  را  برای  او  چندین  برابر  کند؟  و  خداوند  (‌روزی  بندگان  را)  مـحدود  و  گسترده  مـی‌سازد،  و  به  سوی  او  بازگردانده  می‌شوید.
وقتی ‌که  مرگ  و  حیات  در  دست  خدا  است‌،  و  جنگ  نمی‌تواند  حیات  را  از  میان  ببرد  اگر  خدا  بقاء  و  مـاندن  برای  آن  مقدّر کرده  باشد،  همانند  آن  انفاق  نـمی‌توانـد  مال  را  از  میان  ببرد  و  آن  را  محو کند.  بلکه  قرض  نیکوئی  است‌ که  به  خدا  داده  می‌شود  و  از  سوی  او  تضمين  شده  است  و  خداوند  رحمان  و  رحیم  آن  را  چندین  برابر  می‌کند.  آن  را  در  دنیا  از  نظر  مال  و  برکت  و  سعادت  و  راحت  چندین  بر‌ابر  می‌کند.  و  آن  را  در  آخرت  از  لحاظ  نعمت  و  متاع  و  خشنودی  و  نزدیکی  به  خود  چندین  برابر  می‌سازد  و  از  خوان‌ کریمانۀ  خویش  آن  دهد که  همو  داند.
ثروتمند  شدن  و  فقیر گشتن  با  خدا  است‌،  نه  با  حرص  و  آز  و  تنگ‌چشمی  و  سوز  و گداز،  و  نه  با  بذل  و  بخشش  و  انفاق  و  دهش‌:
(وَاللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ )
خداوند  (‌روزی  بندگان  را)  محدود  و  گسترده  می‌سازد.
  بازگشت  در  پایان ‌گشت  و گذا‌ر  به  سوی  او  ا‌ست‌.  دارائی  و  مال  مردم  و  خود  ایشان ‌کم  و  بیش  همه  هر کجا  که  باشند  به  سوی  خدا  برمی‌گردند:
(وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ)
به  سوی  او  برگشت  داده  می‌شوید.
در  این  صورت  نه  از  مرگ  ترسی  است‌،  و  نه  از  فقر  باکی،  و  چاره‌ای  هم  از  برگشتن  به  سوی  خدا  نیست‌.  پس  مؤمنان  در  راه  خدا  به  پیکار  نشينند  و  به  جهاد  خیزند،  و  اروح  و  امـوا‌ل  را  پـیشکش‌ کنند  و  فداء  سـازند،  و  اطمینان  داشته  باشند که  انفاس  و  دم  زدنهایشان  شمارش  شده  است  و  معیّن  گشته  است‌،  و  ارزاقشان  اندازه‌گیری  گشته  و  مقدّر  و  مشخّص  شده  است‌،  و  خیر  و  خوبی  ایشان  بیگمان  در  این  است‌ که  زندگی  نیرومندانه  و  آزادانه  و  شجاعانه  و  بزرگوارانه‌ای  داشته  باشند  و  جوانمردانه  و کریمانه  زیست ‌کنند.  این  را  هم  در  مدّ  نظر  بگیرند که  بعد  از  آن  به  سوی  خدا  برمی‌گردند.
*
بعد  از  بیان  چنين  الهـامات  ایـمانی  پرورشی  بزرگوارانه‌ای‌ که  آیات  قرآنی  آنها  را  در  برگرفته  است‌،  نباید  این  فرصت  از  دست  برود که  نگاه‌ گذرائی  هم  بدان  جمال  هنری  موجود  در  طرز  اداء  سخن  بیندازم‌:  
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ )
آیا  آگاهی  از  (‌داستان  شگفت‌)  کسانی  کـه  از  خانه‌های  خویش‌،  در  حالی  که  هزاران  نفر  بودند،  از  ترس  مرگ  بیرون  رفتند؟
در  چنین  تعبیری  سان  هزاران  نفر  و  صفهای  دراز  است  که  آنان  با  این  دو کلمه‌:  (أَلَمْ تَرَ؟) در  برابر  دیدگان  رژه  می‌روند  ...  آیا  چه  تعبیر  دیگری  وجود  داردکه  بتواند  در  برابر  خیال‌،  این  سان  و  رژه  را  ترسیم‌ کند،  همانگونه  که  این  دو کلمه  معمولی  در  جایگاه‌ گزیدۀ  خود  ترسیم  نموده‌اند؟
از  صحنۀ  هزاران  نفری ‌که  گرد  آمده‌اند  و  نگران  ا‌ز  مرگ  و  هراسان  از  خوف  بوده  و  با  چشـمان  وحشت‌زده  زل  می‌زنند،‌ گرفته‌،  تا  صحنۀ  مرگ  همگانی  آنی‌،  همه  و  همه  از  لابلای  واژۀ  (مُوتُوا)...  پدیدار  است  ...  همۀ  این  پـرهیزها  وکناره‌گـیریها،  و  همۀ  این  تجمّعها  و  گردهمآئیها،  و  همۀ  این  تلاشها  وکوششها  ...  همه  و  همه  با  یک  واژه  بر  باد  رفت‌:  (مُوتُوا)...  تا  بدین  وسیله  بیهودگی  و  تلاش  و  سرگشتی  روش  را  در  ذهن  به  تصویر کشد،  همانگونه ‌که  قاطعیّت  و  بر‌ندگی  تضا  و  قدر  و  سرعت  و  شتاب  داوری  و  دادرسی  خدا  را  به  تصویر  می‌زند.
(ثُمّ أَحْياهُمْ) 
سپس  آنان  را  زنده  کرد.
به  همين  شکل  ساده  و  بی‌پیرایه‌،  بدون  شرح  و  تـفصیل  ابزار  و  راه  زنده  کردن  ...  تنها  قدرتی  این  کار  را  کرده  است  و  آن  قدرت  خداوندگاری  است‌ که  زمام  مرگ  و  
زنــدگی  در  دست  او  است‌.گردانندۀ ‌کار  بندگان  و  چرخانندۀ ‌گردونۀ  حیات  همگان  او  است‌.  ارادۀ  او  برگشت  ندارد  و  خواست  وی  ردخور  ندارد  و  جز آن  چیزی‌ که  او  بخواهد  نمی‌شود  ...  این  تعبیر  بر  صحنۀ  مرگ  و  بر  صحنۀ  زندگی‌،  پرتو  مناسبی  می‌افکند.
ما  در  صحنۀ  میراندن  و  زنده‌ کردن  هستیم‌. گرفتن  جان  و  رها کردن  روان  ...  وقتی‌ که  نام  رزق  به  میان  می‌آید،  تعبیر  چنین  است‌:
(وَاللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ )
خداوند  باز  می‏‎گیرد  و  می‌گستراند.
که  در  حرکت‌،  هماهنگ  باگرفتن  جان  و  رها کردن  روان  است  با  چـنین  ایـجاز  و  اخـتصار  و  پخته‌گری  و  گزیده ‌گوئی‌.
این  چنین  هماهنگی  شگفتی  در  تصویر  صحنه‌ها،  هویدا  و  پیدا  است ‌که  در کنار  آن  هم  هماهنگی  شگفتی  در  جان  دادن  به  معانی  و  جمال  بیان  سخن  بکمال،  خودنما  و  جلوه‌گر  است‌.
*
سپس  رونـد گفتار  تجربۀ  دوم  را  بیان  می‌دارد که  قهرمانان  آن  بنی‌اسرائیل  بعد  از  موسی  هستند:
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإ مِنْ بَنِي إِسْرَ