یامهائی  عرضه  می‌کند،  لیکن  پشتوانۀ  اندوختۀ  داستان  پیوسته  باقی  است‌،  و  راه  خود  را  به  سوی  دلها  باز  می‌کند  و  در  موقعیّتهای ‌گوناگون  به  اندازۀ  نصیبی  که  از  آن  دارند،  بدانها  راه  می‏‎یابد،  و  آئینۀ  هر  دلی‌،  صحنه‌هائی  از  آن  می‌گیرد  و  به  دیگران  می‌نمایاند.

در  این  صورت  بگذار  از  این  نمود کلّی  بپردازیم  و  به  شرح  و  تفصیل  نصوص  بپردازیم‌:

*(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ) (٢٤٣)
آیا  آگاهی  از  (‌داستان  شگفت‌)  کسانی  که  از  خانه‌های  خویش  در  حالی  که  هزاران  نفر  بودند،  از  ترس  مرگ  بیرون  رفتند  (‌و  سستی  نمودند  و  از  جهاد  بـا  دشمن  ســرباز  زدند؟‌)  پس  خداوند  بدیشان  گفت‌:  بمیرید.  (‌خداوند  عوامل  مرگ  آنان  را  فراهم  ساخت  و  بـا  چـیره  شدن  دشمن  بر  ایشان‌،  گرفتار  کشتن  و  ذلّت  و  خواری  شدند)  سپس  خداوند  آنان  را  (‌با  آگاهی  و  بیداری  و  پیکار  قهرمانانۀ  افرادی  از  ایشان‌)  زنده  کرد.  بیگمان  خداوند  فضل  خویش  را  شامل  مردم  می‌سازد  و  لیکن  بیشتر  مردم  شکرگزاری  نمی‌کنند.
دوست  ندارم ‌که  سر  به  بيابان  برهوت  تأویلات  نهیم  و  چیزهائی  از  خود  دربارۀ  کسانی  بیان  داریم‌ که  از  خانه‌های  خود  از  ترس  مرگ  بیرون  رفتند،  در  حالی‌ که  هزاران  نفر  بودند...  آیا  آنان  چه  کسانی  بودند؟  و  در  کدام  سرزمین  می‌زیستند؟  و  در  چه  روزگاری  بیرون  رفتند؟‌...  اگر  خداوند  می‌خواست  دربارۀ  ایشان  چیزی  گفته  شود  و  بیانی  رود،  خود  می‌فرمود،  همانگونه ‌که  داستانهائی  بوضوح  در  قرآن  می‌آید.  عبرت  و  انـدرز  این  داستان  مورد  نظر  است ‌که  نتیجۀ  آن  است‌،  نه  اینکه  وقايع  و اماکن  و  ازمنۀ  آن‌،  معیّن  و  روشن‌ کردن  اماکن  و  ازمنه‌،  در  اینجا  چیزی  بر  عبرت  داستان  و  نـتیجۀ  آن  نمی‌افزاید.
بلکه  چیزهائی ‌که  در  اینجا  مورد  نظر  است‌،  عبارت  است  از:  تصحیح  جهان‌بینی  مربوط  به  مرگ  و  زنـدگی  و  اسباب  ظاهری  و  حقیقت  پنهان  آن  دو،  و  برگشت  دادن  امر  آنها  به  قدرت  مدبّر  و گردانندۀ  جهان‌،  و  اطمینان  به  تقدیر  خداوندگار  در  امور  مربوط  بدانها. انجام  وظایف  و  تکالیف  و واجبات  فرائض  بدون  شتابزدگی  و  جزع  و  فزع.  چه  آنچه  مقدّر  است  خواهد  شد،  و  مرگ  و  زندگی  در  پایان  این  گشت  و گذار  در  دست  خداوندگار  است  و  از  ید  قدرت  او  بیرون  نیست  ...  منظور  این  است ‌که ‌گفته  شود:  پرهیز کردن  از  مرگ،  سودی  ندارد.  جزع  و  فزع  و  شتابزدگی  و  دستپاچگی‌،  بر  عمر  نمی‌افزایند  و  زندگی  را  اضافه  نمی‌کنند،  و  مرگ  را  یاری  نـمی‌دهند،  و  قـضا  و  قدر  را  برنمی‌گردانند.  بیگمان  خداوند  بخشندۀ  زندگی  است  و  همو گیرندۀ  زندگی  است‌.  او  در  هر  دو  حالت‌،  بر  ما  منّت  می گذارد  و  بزرگواری  می‌فرماید:  زمانی ‌که  می‏بخشد،  و  زمانی‌ که  پس  می‌گیرد‌.  حکمت  بزرگ  ربّانی  در  پشت  سر  عطاء  و  بخشیدن  و  در  پشت  سر  بازپس  گرفتن  و  برگشت  دادن  نهان  است‌.  و  اینکه  مصلحت  مردمان  هم  در  این  و هم  در  آن  تحقّق  می‏‎یابد،  و  پرتو  فضل  و  احسان  خدا  برایشان  درگرفتن  و  بخشیدن  بطور  یکسان  می‌تابد:
(إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ) (٢٤٣)
 بيگمان  خداوند  فضل  خویش  را  شامل  مردمان  می‌سازد  (‌فضلی  که  موجب  شکر  و  سپاس  است‌)  و لیکن  بیشتر  مردمان  شکرگزاری  نمی‌کنند.
جمع  شدن  این  اقوام  (‌در  حالی‌ که  هزاران  نفر  بودند)  و  بیرون  شدنشان  از  خانه‌هایشان  (‌از  ترس  مرگ‌)  ...  جز  در  حالت  دستپاچگی  و  شتابزدگی  و  جزع  و  فزع  انـجام  نمی‌گیرد،  حال  فرق  نمی‌کند  این  بیرون  شـدن  از  تـرس  دشمن  مهاجمی  بوده  باشد،  یا  از  هراس  طاعون  شایع  خانمانسوز...  هیچیک  از  اینها  ایشان  را  از  دست  مرگ  نجات  نداد  و  اندک‌ کمکی  نکرد.
(فَقالَ لَهُمُ اللهُ... مُوتُوا). 
پس  خداوند  بدیشان  گفت  ...  بمیرید.
آیا  خداوند  به  چه  نحوی  بدیشان ‌گفت‌؟  چگونه  مردند؟  آیا  با  همان  چیزی  مردند که  از  آن  به  هراس  افتاده  بودند  و  از  دست  آن  راه  فرار  در  پیش‌ گرفته  بودند؟  آیا  به  وسیلۀ  چیزی  جز  آن  مردند که‌ گمانش  نمی‌بردند؟  همۀ  اینها  بدون  شرح  و  تفصیل  مانده  است  و  جزئیات  آنها  بیان  نشده  است‌،  چه  تفصیل  آنها  درسی  و  عبرتی  دربرندارد.  تنها  درس  و  عبرتی ‌که  دارد ایـن  است  که  جزع  و  فزع  و  بیرون  شدن  و کناره‌گیری‌،  سرنوشت  ایشان  را  تغییر  نداد  و  دگرگون  نکرد،  و  مرگ  را  از  سرشان  بدور  ننمود،  و  جلو  قضا  و  قدر  خدا  را  نگرفت‌.  و  اگر  ثبات  و  استقامت  و  شکیبائی  می‌نمودند  و  صبر  جمیل  می‌داشتند  و  به  سوی  الله  برمی‌گشتند،  بسی  به  حال  آنان  بهتر  و  نیکوتر  می‏بود.
 (ثُمّ أَحْياهُمْ) 
سپس  ایشان  را  زنده  کرد.
چگونه‌؟  آیا  ایشـان  را  از  مرگ  و  نیستی  دوباره  برانگیخت  و  جامۀ  حیات  را  بر  قامتشان  چست ‌کرد  و  زندگی  دوباره‌ای  بدیشان  بخشید؟  آیا  نسلی  از  فرزندانشان  پا  به  جهان ‌گذاشتند  و  بعد  از  ایشـان  به  پیکار  نشستند  و  زندگی  نیرومندانه  در  آنان  مجسّم  گردید  و  مردانه  به  جان  کو‌شیدند  و  همچون  پدرانشـان  جزع  و  فزع  و  شتابزدگی  و  دستپاچگی  نکردند؟  ...  در  این  باره  هم  شرح  و  تفصیل  بیان  نشده  است‌.  ضرورتی  ندارد که  به  دنبال  تأویل  رهسپار  شویم  و  بدین  وسیله  در  بیابان  برهوت  افسانه‌هايی‌ که  سندی  ندارند  سرگشته  کردیم  همانگونه ‌که  در  برخی  تفاسیر  آمده  و  شده  است  ...  بلکه  تنها  اشاره  و  پیامی ‌که  دل  از  این  نصّ  دریافت  می‌دارد  این  است  که  خداوند  بدیشان  حیات  داده  است  بدون  تلاش  وکوشش  ایشان‌،  بدانگاه ‌که  تکاپوی  آنان  مرگ  را  از  سرشان  بدور  نکرد.
داد  و  فریاد  و  شتابزدگی  و  دستپاچگی‌،  قضاء  و  قدری  را  برنمی‌گرداند  و جزع  و  فزع  زندگی  و  حـیاتی  را  نگاه  نمی‌دارد.  بلکه  حیات  در  دست  خدا  است  و  هر  عطاء  و  بخششی  از  او  است‌،  بدون  آنکه  تکاپو ‌و  تلاش  زندگی  تأثیری  در  آن  داشته  باشد  ...  در  این  صورت،  چشمان  ترسویان  را  خواب  مباد!
*
(وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) (٢٤٤)
در  راه  خدا  بجنگید  و  بدانید  که  خداوند  شنوا  و  دانا  است‌.  در  اینجا گوشه‌ای  از  هدف  آن  واقعه  و  نتیجۀ  آن  را  درک  می‌کنیم  و  می‌فهمیم‌،  و  به‌ گوشه‌ای  از  حکمت  خدا  پی  می‏بریم  و  متوجّه  این  نکته  می‌شویم ‌که  چرا  خداونـد  
متعال  این  تجربه  را  برای‌ گروه  مؤمنان  نسل  اوّل  یعنی  مسلمانان  صدر  اسلام‌،  و  برای  همۀ  نسلهای  ایشان  در  طی  قرون  و  اعصار  بیان  داشته