  پا  به  فرار  نهادند،  و  جز گروه  اندکی  باقی  نماندند ‌گروهی  که  وفادار  به  عهد  و  ماندگار  بر  پیمانی  بودند که  با  پیغمبرشان  بسته  بودند.  این  فراریان  همان  سپاهیانی  بودند که  طالوت  بعد  از  استدلال  و  مجادله  و  ستیز  دربارۀ  شایستگی  وی  برای  شاهی  و  فرماندهی‌،  نمودار  شدن  نشانۀ خدا  در گزینش  او  برای  ایشان‌،  و  برگشت  صندوق  خودشان  که  در  آن  یـادگارها  و  پس‌مانده‌های  پیغمبرانشان  بود  و  فرشتگان  آن  را  برمی‌داشتند،  همراه  او  بیرون  آمده  و  رهسپار  شده  بودند...  با  وجود  این  در  مرحلۀ  نخست‌،‌ گروه  بیشماری  از  این  لشکریان  پشیمان  شدند  و  نافرمانی ‌کردند،  و  در  نخستین  امتحانی  که  پیشوای  ایشان  از  آنان  بعمل  آورد،  سست  و  درمانده  شدند:

(فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلا قَلِيلا مِنْهُمْ )

هنگامی  که  طالوت  (‌به  فرماندهی  لشکر  بنی‌اسرائیل  منصوب  شد)  و  سپاهیان  را  با  خود  بیرون  برد،  بدیشان  گفت‌:  خداوند  شما  را  به  وسیلۀ  رودخانه‌ای  آزمـایش  می‌کند.  آنان  که  از  آن  بنوشند  از  (‌پیروان‌)  من  نیستند،  و  آنان  که  جز  مشتی  از  آن  ننوشند  از  (‌یاران‌)  من  هستند.  همگی  جز  عدّۀ  کمی  از  آن  نوشیدند!

تازه  این  عدّۀ  اندک  هم  تا  آخر  ثابت ‌قدم  نماندند.  بلکه  در  رابر  هراس  زنده  یعنی‌ کثرت  دشمنان  و  نيروی  ایشان‌،  اراده‌ها  سست  شد  و  بر  پای  فرو  افتاد  و  دلها  تکان  خورد  و  بر  جای  نماند:

(فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ )

پس  وقتی  که  او  و  افرادی  که  ایـمان  آورده  بـودند  (‌و  از  بوتۀ  آزمایش  سالم  بـدر  آمـده  بـودند)  از  آن  رودخـانه  گذشتند  (‌از  کمی  افراد  خود  ناراحت  شدند  و  عدّه‌ای  گفتند:  امروز  ما  توانائی  مقابله  با  جالوت  و  سپاهیان  او  را  نداریم‌.

در  برابر  این  بی وفائی  و  نامهربانی  و  ترک  یاری  و  همیاری‌، ‌گروه ‌گزیدۀ  اندکی  ثابت  و  استوار  ماندند  و  دل  به  خدا  دادند  و  بدو  پشت  بستند  و  از  همه  چیز گسستند  و  گفتند:

(كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ) (٢٤٩)

چه  پسیارند  گروههای  اندکی  که  به  فرمان  خدا  (‌توفیق  نصیبشان  شده  است  و)  بر  گروههای  فراوانی  چیره  شده‌اند.  و  خداوند  با  بردباران  (‌و  در  صـف  اسـتقامت  کنندگان‌)  است‌.

این‌ گروه  اندک  مؤمن  بود که‌ کفّۀ  ترازو  را  بالا  برد  و  پیروزی  را  در  آغوش ‌کشید  و  شایستۀ  عزّت  و  قـدرت  گردید.

در  لابلای  این  آزمون‌،  درس  رهبری  بایسته  دوراندیش  ایمان‌دار  نهفته  است‌...  و  به  تـمام  و کمال  در  رهبری  طالوت‌،  واضح  و  جلوه‌گر  شده  است‌...  آنچه  از  ایـن  رهبری  برمی‌آید  چنین  است‌:  آگاهی  طالوت  از  نفسها.  گول  نخوردن  او  از  شـور  و  حماسۀ  ظاهری‌.  بسنده  نکردن  وی  به  آزمون  نخستین‌. کوشش  او  برای  آزمودن  اطاعت  و  تصمیم  موجود  در  اندرون  نفوس  لشکریانش  پیش  از  آغاز کارزار  و  پیکار.  جداسازی‌ کسانی‌ که  سست  بنیاد  و  ضعیف  نهاد  بودند  و  رهاکردن  آنان  و  پشت  سر  نهادن  ایشان  ...  سپس  از  همه  مهمّتر  سستی  به خود  راه  ندادن  و  درمانده  و  وامانده  نشدن‌،  با  وجود  اینکه  لشکریانش  در  آزمونهای  متوالی‌ کمتر  و کمتر  می‌شدند  و  او  را  ترک  می‌گفتند  و  سرانجام  جز  آن‌ گروه  گزیده ‌کسی  با  او  نماند،  ولی  چون  به  نـیروی  ایمان  خالص‌،  و  وعدۀ  راستین  خدا  به  مؤمنان‌،  اطمینان  کامل  داشت‌،  با  آن‌ گروه  مختار  به  ظاهر  اندک  به  معنی  بسیار،  دل  به  دریا  زد  و  پیکار و  نبرد  آغازید  و  به  جرگۀ ‌کارزار  فرو  خزید.

درس  دیگری ‌که  در  سرنوشت‌ کارزار  نهفته  است  ایـن  است‌ که  دلی ‌که  به  خدا  رسیده  و  با  بارگاه  الله  پـیوند  یـافته  است‌،  مـعیارها  و  جهان‌بینی‌های  آن  دگرگون  گردد.  زیرا  چنين  دلی  جهان ‌کوچک  و  محدود  زمینی  را  با  چشمی ‌می‌نگرد که  بُرد آن  تا به‌ جهان  بزرگ و  گسترده  و  منظم  آسمانی  امتداد  می‏‎یابد  و  از  آنجا  به  سوی  سرچشمۀ  هستی  و  اصل  همۀ  امور  پر  می‌کشد که  در  فراسوی‌ گیتی ‌کوچک  محصور  واقع  است‌،  بالأخره  اندیشۀ  این  دل‌،  دنیا  و  آخرت  را  می‌پوید  و  رضای  خدا  را  می‌جوید.  ایـن ‌گروه  مؤمن ‌کوچکی ‌که  ثبات  و  استقامت  ورزید  و  به  جرگۀ ‌کارزار  فرو  خزید  قلّت  خود  و کثرت  دشمنان  خویش  را  می‌دید،  همانگونه‌ که  دیگران  می‌دیدند  و  می‌گفتند:

(لا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ )

امروز  ما  توانائی  مقابله  با  جالوت  و  سپاهیان  او  را  نداریم‌.

ولیکن  این  دستۀ ‌گزیدۀ  به  خدا  رسیده‌،  در  چنین  موقعیّتی  همچون  ایشان  نگفتند  و  چنين  حکم  و  داوری  نکردند،  بلکه  رای  دیگری  داشتند  و  قـضاوت  دیگری  کردند  و گفتند:

(كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ) (٢٤٩)

چه  بسیارند  گروههای  اندکی  که  به  فرمان  خدا  (‌توفیق  نصیبشان  شده  است  و)  بر  گروههای  فـراوانی  چیره  شده‌اند،  و  خداوند  با  بردباران  (‌و  در  صـف  استقامت  کنندگان‌)  است‌.

سپس  این ‌گروه  با  ایمان  رو  به  سوی  خدای  خود کردند  و  او  را  به ‌کمک  طلبیدند  و  فریاد  زدند:

(رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ) (٢٥٠)

پروردگارا  (‌بر  دلهایمان  آب‌)  صبر  و  شکیبائی  بریز  و  گامهایمان  را  ثابت  و  استوار  بدار  و  ما  را  بر  جمعیّت  كافران  پیروز  بگردان.

این  دستۀ گزیده  این  چنین  می‌فهمید که  ترازوی  نیروها  در  دست‌ کافران  نیست‌،  بلکه  تنها  در  دست  خدا  است‌.  پس  پیروزی  را  از او  خواست‌.  و  آن  را  از دستی  دریافت  داشت ‌که  مالک  آن  است  و  همو  آن  را  می‏بخشد  ...  اين  چنین  جهان‌بینیها  و  معیارها  درباره  کارها  به  هنگام  پیوند  حقیقی  با  خدا،  و  بدان  هنگام ‌كه  ایمان  راستین  در  دل  جایگزین  می‌شود،  متغیّر  و  دگرگون  می‏‎گردد.  و  بدین  منوال  ثابت  می‌شود که ‌کارکردن  محض  وعده  و  بشارت  واقعی  خدا به  دلها  آن  را  می بینند،  راست‌تر  و  درست‌تر  از کار کردن  به  خاطر  دنیای  کوچک  مادی  است  كه  با  دیدگان  مشاهده  می‌گردد.

نمی‌توانیم  همۀ  اشاراتی  را  که  داستان  متضمّن  آن  است  به  خاطر  آورده  و  جمع‌بندی‌ کنیم‌.  چه  نصوص  قرآنی  -  همانگونه ‌که  تجربه  به  ما  آموخته  است  -  به  هر  دلی  برابر  آمادگی  و  انقلابی‌ که  در  آن  پدیدار  می‌گردد  و  به  اندازۀ  نیاز  ظاهریش  بدان،  اشارات  و  