يه  در  بارۀ  آنان  نازل  شد  و  پرده  از  چنين  تلاش  ايشان  در  امر  بهره‌برداری  از  آيات  مجازی  تصويری،  و  ناديده‌ گرفتن  آيات  قاطع  تجريدي  به‌ كنار  زد.
اگر چه  نصّ  آيۀ  مذكور  عام‌تر  از  اين  مناسبت  است‌،  زيرا  اين  آيه  موضع  مختلف  مردمان  را  در  برابر كتابی  به  تصوير  ميكشد كه  خداوند  آن  را  بر پيغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نازل  كرده  است  و  متضمّن  حقائق  جهان‌بينی  ايمانی‌،  و  برنامۀ  زندگی  اسلاميی،  و  امور  غيبی‌ای  است‌ كه  عقل  بشری  نميتواند  با  وسائل  خاص  خويش  بدانها  پی  ببرد،  و  اصلاً  بيش  از  آنچه  خود  آيات  در  دسترس  قرار  ميدهند،  نميتواند  چيز  ديگری  از  آنها  را  بفهمد  و  درك  كند.
اصول  دقيق  عقيده  و  شريعت‌،  داراي  مدلولهای  مفهوم  و  رهنمودهای  قاطعی  بو‌ده‌،  و  مقاصد  آنها  قابل  درك  و  فهم  است‌.  اين  اصول  دقيق  عقيده  و  شريعت‌،  اصل  چنين  كتابي  هستند،  و ليكن  شنيدنيها  و  ناديدنيها  -  از  جمله  پيدايش  و  زايش  عيسی  عليه السّلام  اموری  هستند كه  بايد  به  مدلولها  و  مفهومهای  نزديك  آنها  اكتفاء  كرد  و  بدانها  باور  داشت‌،  زيرا  از  سوي  اين  سرچشمۀ  (‌حق‌)  صادر  و  اعلام  شده‌اند  و  درك  ماهيّت  و كيفيّت  آنها  مشكل  است‌،  چون  سرشت  آنها  بالاتر  از  وسائل  ادراك  محدود  انسانی  است‌.
در  اينجا  است‌ كه  مردمان  -  برحسب  راستروی  يـا  كجروی  فطرتشان  -  در  برابر  اين  آيات  و  آن  آيات‌،  راههای  مختلفی  را  در  پيش  ميگرند. كساني‌ كـه  در  دلهايشان  نادرستی  و  انحراف  است  و  راه  راست  فطرت  را كم‌ كرده‌اند،  اصول  واضح  و  دقيقي  را  ترك  ميكنند كه  عقيده‌ و  شريعت  و روش  عملی  زندگی  بر آنها  استوار  است‌،  و  به  دنبال  متشابهی  مي‌افتند كه  در  تصديق  آن  بايد  بر  ايمان  به  صدق  سرچشمه‌اش  متكّي  شد،  و  تسليم  اين  مطلب ‌گرديد كه  تنها  او  است‌ كه  به  همۀ  حقائق  آشنا  و  ‌(‌حق‌)  را  به  تمام  و كمال  ميداند،  در  صورتي ‌كه  فهم  بشری‌،  نسبی  بوده  و  جولانگاه  محدودي  دارد.  همچنين  در  آن  بايد  به  راستروی  فطرتی  بسنده‌ كرد كه  با  الهام  مستقيم‌،  صدق  جملگی  ايـن ‌كتاب  را  درك  ميكند  و  ميدانند كه  چنين ‌كتابي  به  حق  نازل  شده  است‌،  و  نه  در  حال  و  نه  در  آينده‌،  باطل  بدان  راه  نمي‌يابد  ...  آنان  به  دنبال  متشابه  راه  می‌افتند،  زيرا  ايشـان  در  آن  فرصتي  برای  فتنه‌انگيزی  مي‏يابند،  تا  با  تأويلات  متزلزل ‌كننده  عقيده‌،  و  با  اختلافاتيی كه  از  آشفتگی  انديشه  برمي‏خيزد  و  نتيجۀ  بی‌باكانه‌ای  است‌ كه  انديشه  در  چيزی  بكار  گرفته  شده  است ‌كه  در  آن  جولانگاهی  برای  تأويل  و  توجيه  ندارد  و كاری  از  دستش  ساخته  نيست‌،  غوغا  و  آشوب  بپا  سازند...  (‌و  تأويل  (‌درست‌)  آن  را  جز  خدا  نمی‌داند).
امّا  راسخان  در  علم‌،  آنان‌ كه  دانششان  بدانجا  رسيده  است ‌كه  جولانگاه  عقل  و  سرشت  انديشۀ  بشری  را  می‌شناسند  و  به  حدود گسترده‌ای ‌كه  عقل  ميتواند  در  آن  با  وسائل  و  ابزاری ‌كه  بدو  بخشيده  شده  است  بكار  پردازد،  آشنايند  ....  اينان  با  اطمينان  و  يقين  كامل  مي‌گويند:
(آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا)...
بدان  ايمان  داريم‌،  همه  از  سوی  پروردگارمان  ميباشد.  اينكه  همه  از  سوی  خدايشان  است‌،  آنان  را بدين  اطمينان  سوق  ميدهد.  و  چون  از  جانب  خدا  است‌،  حق  بوده  و  درست  است‌.  آنچه  را كه  خدا  مقرّر دارد  خود  به  خود  درست  است  و وظيفۀ  عقل  بشری  نيست  و  از  دائرۀ  توا‌ن  او  خارج  است ‌كه  در  بارۀ  اسباب  و  علل  آن ‌كاوش  و  بررسی كند،  همانگونه ‌كه  بر  عهدۀ  عقل  نيست ‌كه  ماهيّت  آن  و  سرشت  علل  پنهان  در  فراسوی  آن  را  درك  كند.
راسخان  در  علم‌،  پيش  از  هر  چيز  به  صدق  آنچه  از  طرف  خدا  به  سويشان  ميآيد،  اطمينان  دارند.  با  فطرت  راست  و  بخدا  رسيدۀ  خود،  بدان  اطمينان  دارند...  علاوه  از  اين‌،  شك  و  ترديدي  در  عقل  خويش  نسبت  بدان  نمي‏‎يابند.  زيرا  ايشان  ميدانند كه  اين  از  دانش  است ‌كه  عقل  به  چيزی  نپردازد كه  در  آ‌ن  دانش  را  يارای  گشت ‌و گذاری  نيست  و  اينكه  عقل  دست  بهياری  نيازد  كه  وسائل  و  ادوات  انسانی  او،  وی  را  به  شناخت  آن  رهبری  نمينمايد  و  آگاه  بدان  نميسازد.
اين  تصوير  درستی  از  راسخان  در  علم  است  ...  چه  جز  افراد  سطحی‌،  خودپسند  و  مغرور  نميشوند  و  منكر  حقائق  نميگردند،  كسانی ‌كه  دانشهای  سطحی  ايشان  را  گول  ميزند  و گمان  ميبرند كه  ا‌يشان  به  همه  چيز  پی‌برده‌اند،  و  آنچه  كه  ايشان  بدان  پی‌برده‌اند  وجود  ندارد.  يا  اينكه  می انگارند  حقائق  را  فهميده‌اند،  و  به  حقائق  اجازه  نميدهند  جز  به  همان  صـورتی  باشد كه  ايشان  فهميده‌اند.  از  اينجا  است‌ كه  با كلام  مطلق  خدا  با  مقرّرات  عقلانی  خود  روبرو  ميشوند.  مـقرّراتی ‌كه  ساخته  و  پرداختۀ  عقل  محدود  ايشان  است‌.  امّا  دانايان  حقيقی  بيش  از  اين  فروتن  و  متواضعند كه  چنين  چيزی  را  بشود  از  آنان  ديد.  ايشان  تسليم  اين  امرند كه  عـقل  بشری  عاجز  ا‌ز  درك  حقائق  بسياري  است‌ كه  در  توان  خرد  نبوده  و  فراتر  از  محدودۀ  قدرت  آن  است‌.  همچنين  ايشان  از  فطرت  بس  صادقی  برخوردارند  و  هر چه  زودتر  فطرت  صادقشان  با  حق  تماس  ميگيرد  و  بدان  اطمينان  مي‏‎يابد  و  در كنارش  می‌آرامد.
(وَمَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُو الألْبَابِ )
و  جز  صاحبان  عقل  (‌اين  را)  متذكّر  نميشوند...
گوئي  ميان  صاحبان  عقل  و  ميان  فهم  حق  جز  اين  فاصله‌ای  نيست ‌كه  يادآور  شوند...  چه  همين‌ كه  يادآور  شدند،  حق  مستقرّ  در  فطرت  به  خدا  رسيدۀ  ايشان‌،  به  تكان  می‌افتد  و  جلو‌ه‌گر  ميشود  و  در  عقلهايشان  ثابت  و  استوار  ميگردد.  بدين  هنگام  زبان‌ها  و  دلهايشان  به  دعای  متواضعانه  و  ذكر  توبه‌كارانه‌ای  مي‌پردازند  و  از  خدا  ميخواهند كه‌:  ايشان  را  بر  حق  ثابت  بدارد،  و  دلهايشان  را  پس  از  دريافت  هدايت  منحرف  نگرداند،  و  رحمت  و  بزرگواری  خود  را  بر  ايشان ‌كامل‌ گرداند...  همچنين  روز  گردآوری  يعنی  قيامت  را  به  ياد  ميآورند:  روزی ‌كه  سگی  در  فرارسيدنش  نيست‌،  و  وعده‌ای  است ‌كه  خلافی  در  آن  نميباشد:
(رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (٨)
رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ) (٩)
 (‌چنين  فرزانگان  خردمندی  ميگويند:‌)  پروردگارا!  دلهای  ما  را  (‌از  راه  حق‌)  منحرف  مگردان  بعد  از  آنكه  ما  را  (‌حلاوت  هدايت  چشانده  و  به  سوی  حقيقت‌)  رهنمود  نموده‌ای‌،  و  از  جـانب  خود  رحمتی  به  ما  عطاء  كن‌.  بيگمان  بخشايشگر  توئي  تو.  پروردگارا!  تو  مردمان  را  در  روزی  كه  ترديدی  در  آن  نيست  جمع  خواهی  كر