د.  و  آیۀ  قبلی  بیانگر  حقّی  است‌ که  بر  او  است  و  گریزی  از  آن  نیست‌:

(فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ)

 پس  اگر  بیرون  روند  هر  کار  پسندیده‌ای  کـه  نسـبت  بـه  خود  انجام  دهند،  گناهی  بر  شما  نیست.

واژۀ  (عَلَيْكُمْ) (بر  شما)‌،  اشاره  دارد  به  جماعتی  که  ضامن  و  مسؤول  یکدیگرند  در  برابر  هر  چیزی ‌کـه  در  داخل  سرزمین  ایشان  بوقوع  می‌پیوندد.  زیرا  جماعت  است‌ که  امور  این  عقیده  و  این  شریعت  و  هر  فرد  و  هر  کاری  در  محیط  او  بدو  مربوط  می‏‎گردد.  و  جماعت  است‌ که ‌گناهکار  یا  بیگناه  خواهد  بود  در  برابر  آنچه  افرادش  انجام  می‌دهند.

این  اشاره  دارای  ارزش  خاص  خویش  است  در  درک  حقیقت  جماعت  مسلمانان  و  مسؤولیّتهایی ‌که  بر  دوش  ایشان  است‌.  و  در  ضرورت  نهضت  این  جماعت  برای  آنکه  بر بنیاد  شریعت  خدا  استوار  و  پابرجا  شود  و  برابر  قانون  الله  عمل ‌کند  و  آن  را  از دستبرد  هر کسی ‌که  علیه  آن  قیام ‌کند،  محفوظ  و  مصون  دارد  و  در  حراست  از  آن  بجان  کوشد.  و  در  نهایت‌،  جماعت  اسـلامی‌،  مسؤول  گناهان ‌کوچک  و  بزرگ  و کارهای  خرد  و كلان  افراد  است‌.  خطابی ‌که  اینگو‌نه  بدو  شده  است‌،  بیانگر  این  حقیقت  در  حسّ  او  و  در  حسّ  هر  فردی  از  افراد  او  است  ...  پیرو  اشاره‌ کننده  به  چنین  مسؤولیت  فردی  و گروهی‌،  این  چنین  است‌:

(وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ )

خداوند  با  عزّت  و  با  حكمت  است‌.

چنین  پیروی‌،  دلها  را  متوجّه  نـیروی  خدا  می‌سازد،  و  بیانگر  این  واقعیّت  است ‌که  در  آنچه  خداوند  واجب  می‌گرداند  و  معیّن  می‌دارد،  حکمتی  نـهفته  است‌،  و  همچنین  در  آن  معنی  تهدید  و  تحذیر  است‌.

آیۀ  دوم  بیانگر  حق  متاع  برای  زنان  مطلّقه  بطور کلّی  است‌،  و  همۀ  امور  را  به  تقوی  و  پرهیزگاری  پـیوند  می‌دهد:
(وَلِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ (٢٤١)
برای  زنان  مطلّقه  هدیّۀ  مناسبی  است  (‌که  از  طرف  شوهر  پرداخت  می‏‎گردد  و)  این  حقّی  است  بـر  مردان  پرهیزگار.
برخی  از  فقهاء  معتقدند که  این  آیه  نیز  منسوخ  به  احکام  سابق  است  ...  لیکن  نیازی  به  انگارۀ  نسخ  نیست‌.  چه  حقِّ  متاع  غیر  حقِّ  نفقه  است  ...  آنچه  بر  الهامات  قرآنی  در  این  مجال  هماهنگ  و  سازگار  است  معیّن ‌کردن  هدیّه  و  دادن  ارمغانی  است  به  هر  زن  مطلّقه‌ای‌،  اعم  از  آنکه  با  او  نزدیکی  زناشوئی  شده  باشد  و  چه  نشده  باشد،  و  آنکه  برای  او  مـهریّه‌ای  مشخّص  شده  باشد  و  چه  مهریّه‌ای  معلوم  نشده  باشد.  زیرا  با  دادن  هدیّه  و  اعطاء  ارمغان‌،  نَمی  در  فضای  خشک  طلاق  پدیدار  می‌شود،  و  جانهائی ‌که  به  وسیلۀ  جدائی‌،  از  هم  رمان  و گریزان  بوده  خشنودی  می‏یابند،  و  درد  طلاق  و  سوز  فراق  کاستی  می‌گیرد.  در  آیه  پـیام  دیگری  نـیز  وجود  دارد که  برانگیختن  حسّ  تقو‌ی  و  پـیوند کارها  بدان  است‌.  و  تقوی  خود  یگانه  ضامن  معتبر  و  مؤكّد  و کافی  و  بسنده  است‌.

آیۀ  سوم  پیروی  است  بر  همۀ  احکام ‌گذشته‌:
(كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ) (٢٤٢)
  خداوند  این  چنین  آیات  خود  را  برای  شما  شرح  می‌دهد  تا  اینکه  (‌دربارۀ  احکام  الهی  و  همۀ  پدیده‌های  جهان‌)  بیندیشید.
این  چنین  ...  همانند  این  بیانی ‌که  در  این  احکام  گذشت[14]‌...  

  این  بیان،  بیان  بس  متین  و  دقیق  و  الهام  بخش  و  مؤثّری  است‌.  این  چنین  خداوند  آیات  خویش  را  برایتان  روشن  می‌دارد  تا  شما  را  به  سوی  تعقّل  و  تدبّر  در  آنها  بکشاند  و  رهنمود گرداند،  و  به  اندیشیدن  در  بارۀ  حکمت  نـهان  در  فراسوی  آیـات‌،  و  رحمت  مجسّم  در  لابلای  آنها،  و  دربارۀ  نعمتی‌ که  در  داخل  آنها  متجلّی  و  جلوه‌گر  است  وا  دارد.  نـعمت  آسانگیری  و  بزرگمنشی  همراه  با  قاطعیّت  هر  چه  تـمام‌تر،  و  نـعمت  صلح  و  صفائی ‌که  از  آن  جانب  بر  زندگی  باران  و  ریزان  است.
اگر  مردمان  تعقّل  ورزنـد  و  دربارۀ  برنامۀ  الهی  به  اندیشه  پردازند،  ایشان  آن  را  می‌پسند‌ند  و  با  سرشت  انسانی  خود  سازگار  می‏بینند  و  راه  اطاعت‌،  تسلیم‌،  رضا،  و  قبول  در  پیش  می‌گیرند،  و  جان  و  دل  و  عقل  را  پاک  بر  سر  آن  می‌کنند  و  سراپای  وجودشان  از  شور  و  شوق  و امنیّت  و  آرامش  لبریز  می‌شود  و  سـرمست  و  غزل  خوان‌،  خدا گویند  و  خدا  جویند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مراجعه  شود  به‌کتاب‌،  (‌کودکان  بی‌خانواده‌)  تألیف  :  انا  فروید،  ترجمۀ  استادان‌:  بدران‌،  وویسی‌.
[2] نخستین  چیزی‌ که  تجربۀ  پرورشگاهها  ثابت  داشته  است  اینکه ‌کودک  در  دو  سال  اوّل  عمرش  نیاز  روانی  و  فطری  به  جدا  و  مشخّص  بودن  پدر  و  مادر ویژۀ  خود  دارد!  خصوصاً  نیاز کودک  به  جداگانه ‌بودن  مادری‌ که  بچۀ  دیگری  شریک  او  نشود و  مادر  تنها  از آن  وی  باشد  شدیدتر  است‌.  بعد  از  سپری  شدن  این  سن‌،‌ کودک  نیاز  فطری  به  این  دارد  احساس ‌کند که  او  را  پدری ‌و  مادری  مستقل  است ‌و  بدیشان  نسبت  می‌رساند. کار  نخست  در  پرورشگاهها  ممکن  نیست‌.  و كار  دوم  جز  در  نظام  خانواده  دشوار  است‌.  هر  کودکی‌ که  یکی  از  این  دو  چیز  را  از  دست  دهد،  منحرف ‌و  ناهنجار  می‏‎گردد  و  به  نحوی  از  انحاء  به  بیماری  روانی  دچار  می‌شود.هنگامی ‏‎که  در  این  مورد  حادثه‌ای  رخ  دهد که ‌کودک  را  از  یکی  از  این  دو  نیاز  محروم  سازد،  بدون  شک  بحرانی  در  زندگی  او  ایجاد  می‌کند.  پس  جاهلیّت  گریز  پا  را  چه  شده  است‌ که  می‌خواهد  بحرانهائی  را  در  زندگی  همۀ ‌کودکان  براه  اندازد؟  آنگاه  مردمانی ‌که  خویشتن  را  محروم  از  نعمت  صلح‌ و  صفائی  داشته‌اند که  خدا  برای  ایشان  خواسته  است  بـیایند  و  بگویند:  پـیشرفت  و  آزادی  و  تمدّن  این  است  و  بس‌؟‌!  برای  اطّلاع  بیثشر  مراجعه  شود  به‌کتاب  (‌انسان  بين  مادیگری  و  اسلام‌)  فصل  (‌مشکل  جنسی‌)‌، و  كتاب  (‌شبهه‌هائی  پیرامون  اسلام‌)  فصل  (‌اسلام  و  زن‌)‌،  تألیف‌:  محمد  قطب‌.)
[3] ‌در  اینجا  بنابه  عللی‌،  مطالب  متن ‌کتاب  با  چکیدۀ  هامش  آمیزۀ  یکدیگر  شده  است‌. (‌مترجم‌)
[4] برای  اطلاع  بیشتر  مراجعه  شود  بـه  کـتاب  (‌عدالت  اجتماعی‌)  فصل  (برابری  انسانی‌)‌،  تألیف  مؤلف‌.  وکتاب  (‌انسان  بین  مادیگری  و  اسلام‌)  فصل  (مشکل  جنسی‌)  و  کتاب  (‌‌شبهه‌هائی  ییرامون  اسلام‌)  فصل  (‌اسلام  و  زن‌)  تألیف‌:  محمدقطب‌،  همچنین  تفسیر  فی‌ظلال  القرآن‌،  سوره‌های  نساء  و  احزابه‌،  و  بویژه  طلاق‌.)
[5] حدیث  مرسل  آن  است ‌که  سندهایش‌ گسسته  باشد.  (‌لسان  العرب‌)
[6] در  جاهای  دیگری  از قرآن‌، ‌کارهائی‌ که  لازم  است  پیش  از وقوع  طلاق  انجام  پذیرد،  و  از  جمله  تذکّر  داده