از  راجع  به‌کارها  و  نیازهای  فوتی ‌که  پیش  می‌آمد،  حرف  می‌زدند  تا  آنگاه ‌که  این  آیه  نازل  شد  و  از  آن  فهمیدند که  در  نماز  جز  یاد  خدا  و  خشوع  در  برابر الله  و  خالصانه  پرداختن  به  ذکر  او،  کار  دیدی  نباید  انـجام  بگیرد.

هنگامی‌ که  ترس  و  هراسی  در  میان  باشد که  مجال  رو  به  قبله  نماز گزاردن  را  ندهد،  باز  هم  نماز  اقامه  می‌شود  و  ترک  نمی‌گردد.  شخص  سـوار  بر  چهارپای  خود  و  پیاده‌ای ‌که  در  صف ‌کارزار  مشغول  جنگ  و  پیکار  است  و  در  دفع  خطر  به  جان  می‌کوشد،  هر گونه ‌که  برای  ایشان  میسّر شود  و رو به  هر  سوئی ‌که  دارند  به  اقامۀ  نمار  می‌پردازند  و  برای  رکوع  و  سجود  اشارۀ  خفيفی  می‌نمایند.  این  نماز  جدا  از  نماز  خوف  و  هراسی  است  که  قرآن  آن  را  در  سورۀ  نساء  بیان  داشته  است‌.  آنچه  در  سوره  نساء  آمده  است  وقتی  بدانگونه  اداء  می‌شود که  موقعیّت  اجازه  میدهد  صفی  از  نماز گزاران  به  نماز  ایستند  و  رکعتی  را  پشت  سر  امام  بخوانند،  در  حالی‌که  صف  دیگری  از  مسلمانان  به  دفاع  از  آنان  مشغو‌ل  و  از  ایشان  نگهبانی  و  دیدبانی  مـی‌کنند.  سپس  مسلمانان  صف  دوم  می‌آیند  و  با  امام  رکعتی  را  بجای  می‌آورند  و  مسلمانان  صـف  اول  از  ایشـان  محافظت  و  مـراقـبت  می‌نمایند...  اما  وقتی‌ که  ترس  و  هراس  از  حدّ گذشت  و  عرصۀ ‌کارزار  به  تنگ  آمد  و  جنگ  تن  به  تن  درگرفت  و  شمشیرها  به  روی  همدیگر کشیده  شد،  نمازی ‌که  باید  انجام  بگیرد  همان  نمازی  است‌ که  در  اینجا  در  سورۀ  بقره  آمده  است‌.

به  راستی  این  امر،  بسی  شگفت‌انگیز  است‌.  چنین  توجّهی  بیانگر  اندازۀ  اهمّیّت  فوق‌العاده‌ای  است  که  پروردگار  برای  نماز  قائل  است  و  با  اشارۀ  بدان،  دلهای  مسلمانان  را  شیفته  و  والۀ  آن  می‌سازد.

در  وقت  ترس  و  خوف  و  شدّت  و  ضیقت‌،  نماز  توشه‌ای  است‌.  چون  توشه  است‌،  به  هنگام  هراس  زیاد،  ترک  نمی‌گردد.  بر  این  اساس  است‌ که  جنگجوی  مسلمان  در  میدان  جنگ  و  هنگامۀ  نبرد،  آنگاه ‌که  شمشیر  در  دست  و  شمشیر  بر  سـر  دارد  آن  را  بجای  مـی‌آورد.  آن  را  می‌خواند،  زیرا  نماز  اسلحۀ  مؤمن  است  و  همچون  شمشیر  در  دست  او  است‌.  نماز  سپر  او  است  و  بسان  سپری  است‌ که  او  را  از گزند  دشمن  محفوظ  و  مصون  می‌دارد.  جنگجوی  مسلمان  به  اقامۀ  نماز  می‌ایستد  و  با  گزاردن  آن  با  پروردگار  خویش  تماس  می‌گیرد  بدا‌نگاه  که  از  همۀ  اوقات  بیشتر  نیازمند  تماس  با  او  است  و  از  همۀ  اوقات  بدو  نزدیک‌تر  است  و  در  همین  وقت  خوف  و  هراس  دور  و  بر  وی  راگرفته  و  ترس  و  مخافت  او  را  احاطه  کرده  است‌...  واقعاً  این  دین  عجیب  است‌.  ایـن  دین‌،  راه  عبادت  است‌.  عبادت  به  صورتهای ‌گوناگونش  و  نماز  عنوان  و  سردفتر  آن  است‌.  از  طریق  عبادت  است  که  خداوند  انسان  را  به  بلندترین  مراتب  خود  می‌رساند.  از  راه  عبادت  است كه   پروردگار  او  را  در  سختی  و  شدّت  ثابت  قدم‌،  و  در  خـوشی  و  نـعمت  پـاکیزه‌اش  می‌دارد.  از  مسیر  عبادت  است ‌که  خدا  او  را  به  صلح  و  صفای‌ کامل  و  همگا‌نی  می‌کشاند  و  باران  امن  و  امان  و  آسایش  و  اطمینان  را  بر  او  می‌باراند  ...  از  اینجا  است  که  در  هنگامۀ ‌کارزار  بدانگاه‌ که  شمشیرها  آهخته  در  دستها  و  بر  روی ‌گردنها کشیده  می شود،  به  نماز  چنین  عنایتی  مبذول  می‌شود.

پس  وقتی ‌که  زمان  امن  و  امان  است‌،  نـماز  به  همان  صورت  معروفی  بجای  آورده  می‌شود که  خداوند  آن  را  به  مسلمانان  تـعلیم  داده  است‌.  و  در  مقابل  آنچه‌ که  نمی‌دانستند  و  خدا  بدیشان  آموخته  است،  ذکر  و  عبادت  پروردگارشان  را  بجای  می‌آورند:

(فَإذا أمِنْتُمْ فَاذْكُرُوا الله كَما عَلّمَكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ).

هنگامی  که  امنیّت  خود  را  بازیافتید  (‌نماز  را  به  صـورت  معمولی  و  به  تمام  و  کمال  بجای  آورید  و)  برابر  آن  چیزهائی  که  نمی‌دانستید  و  خدا  به  شما  آموخت‌،  خدای  را  یاد  کنید.

راستی  انسانها  چه  چیز  را  می‌دانستند  اگر  خدا  بدیشان  نمی‌آموخت‌؟  اگر  در  هـر  روز  و  هـر  لحظه  در  طول  زندگی  چیزها  را  بدیشان  یاد  نمی‌داد،  چه  چیزهائی  یـاد  می‌گرفتند؟‌!

*
این  سرره  نقش  خود  را  در  جولانگاه  سخن  از  احکام  ازدواج  و  طلاق  و  در  بیان  جهان‌بینی  اسلامی  دربارۀ  بنیاد  بزرگ  اسلام  اداء  می‌نماید.  بنیاد  بزرگی‌ که  عبادت  نام  دارد  و  در  هر  نوع  فرمانبرداری  و  اطاعتی  نمودار  و  جلوه‌گر  است‌.  سـپس  روند  گفتار  به  پایان  احکام  می‌پردازد:

(وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِيَّةً لأزْوَاجِهِمْ مَتَاعًا إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٢٤٠)

وَلِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ (٢٤١)

كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ) (٢٤٢)

کسانی  كه  از  شما  در  آستانۀ  مرگ  قرار  می‏‎گیرند  و  همسرانی  از  خود  بجای  می‏‎گذارند  باید  بـرای  همسران  خود  وصیّت  کنند  که  تا  یک  سال  آنان  را  (‌بـا  پرداختن  هزینۀ  زنـدگی‌)  بـهره‌مند سازند،  بـه  شـرط  اینکه  آنان  (‌خودشان  از  خانۀ  شـوهر)  بیرون  نروند،  پس  اگر  بیرون  روند  هر کار  پسندیده‌ای  که  نسبت  به  خود  انجام  دهند  (‌از  قبیل  ازدواج  مجدّد)  گناهی  بـر  شما  نـیست‌،  و  خداوند  توانا  و  حکیم  است‌.  و  برای  زنان  مطلّقه  هـدیّۀ  مناسبی  است  (‌که  از  طرف  شوهر  پرداخت  می‏‎گردد  و)  این  حقّی  است  بر  مردان  پرهیزگار،  خداوند  این  چنین  آیات  خود  را  برای  شما  شرح  می‌دهد  تا  اینکه  (‌دربارۀ  احکام  الهی  و  همۀ  پدیده‌های  جهان‌)  بیندیشید.

آیۀ  نخستین‌،  حق  زن  شوهر  مرده‌ای  را  بیان  مـی‌دارد  مبنی  بر  اینکه  شوهر  او  باید  سفارش ‌کند که  همسرش  مدّت  یک  سال  اجازه  داشته  باشد  در  خانه‌اش  ماندگار  شود  و  از  دارائی  وی  زندگی‌ کند،  و  از  آنجا  بیرون  نرود  و  ازدواج  نکند  اگر  عواطف  او  یا  ظروف  و  شرایط  پیرامون  او  ایجاب  می‌کند که  بماند  ...  البتّه  با  وجود  داشتن  این  حق‌،  آزاد  است  در  اینکه  بعد  از  چهار  ماه  و  ده  شبانه  روز  -  همانگونه ‌که  آیۀ  گذشته  مقرّر  داشته  است  -  از  خانۀ  شوهر  بیرون  رود.  عدّه  نگاه  داشتن  بر  او  واجب  است‌،  و  ماندگاری  یکساله  حقّ  او  است‌...  برخی  از  فقهاء  این  آیه  را  به  وسیلۀ  آیۀ  پیشین  مـنسوخ  می‌دانند.  ولی  انگارۀ  نسخ  ضرورتی  ندارد،  چون  هر  یک  از  آنها  -  چنانکه  دیدیم  -  دارای  جـهتی  است  و  بیانگر  جانبی  از  قضیّه  است‌.  این  آیه  حق  او  را  بیان  می‌دارد  و  اگر  بخواهد  از  آن  سود  می‌جوید  و  بهره‌ور  می‌ش