در  نفس  او  می‌شود،  و  جدائی  را  به  رمح  دشمنانگی  و  خصومت  بدل  می‌سازد.  ولیکن  حقّ  متاع  و  دادن  هدیّه‌ای  مناسب‌،  این  فضای  تاریک  را  از  میان  می‏‎برد،  و  در  آن  نسـیم  مـودّت  و  معذرت  وزیـدن  می‌گیرد،  و  جوّی  از غم  و  اندوه  طلاق  را  در  برمی‌گیرد.  پس  این  حالت‌،  حالت  ناموققی  است  و  ضربۀ  درست  و  کاری  نمی‏باشد.  بر  این  اساس  است  که  قرآن  سفارش  می‌کند که  حق  متاع  مناسب  و  هدیّۀ  خوبی  داده  شود  تا  مودّت  انسانی  پایدار  بماند  و  یاد  محترمانه  و  خاطرۀ  بزرگوارانه  ماندگار  و  محفو‌ظ  باشد.  در  هـمان  حال‌،  شوهر  را  وادار  به  پرداخت  و  عطاء  چیزی  نمی‌کند که  توان  آن  را  نداشته  باشد.  بلکه  بر  شخص  دارا  به  اندازۀ  دارائیش‌،  و  بر  شخص  نادار  در  حدود  آنچه  توانائی  آن  را  دارد،  لازم  است‌:

(عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ )

آن  کس  که  توانائی  مالی  دارد  به  اندازۀ  توانائیش  و  آن  کس  که  تنگدست  است  به  اندازۀ  خودش‌.

قرآن‌،  به  نیکی  و  خوبی  اشاره  می نماید،  و  با گوشه  زدن  فه  آن  دو،  دلهای  خشکده  را  تر  و  تازه  می‌گرداند  و  ظلمت  فضای  همه‌ جاگستر  را  از  میان  برمی‌دارد:

(مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ) (٢٣٦)

هدیّه‌ای  شایسته  (‌و  مناسب  حال  دهنده  و  گیرنده‌)  می‌پردازد،  و  این  (‌پرداخت  هدیّه‌)  بر  نیکوکاران  الزامی  است‌.

حالت  دوم‌:  وقتی  است‌ که  مهريّۀ  معلومی  واجب ‌گشته  است‌.  در  چنین  حالتی ،  نصف  مهریّۀ  تعیین  شده‌،  واجب  است  پرداخت‌ گردد.  این  قانون  است‌.  ولیکن  قرآن  گذشته  از  آن‌،‌کار  را  به  دست  جو‌انمردی  و  فضیلت  و  قدرت  داشتن  و  نداشتن  می‌سپارد.  همسر  -  یا  ولی  او  اگر کو‌چک  باشد  -  می‌توانند  صرف‌نظر کنند  و  چشـم  پوشی  نمایند  و  آنچه  راکه  قانون  واجب  می‌گردانـد،  ببخشند.  چشم‌پوشی  و  از  حق  خویش  دست‌ کشیدن  در  این  حالت‌،‌ کار  انسان  راضی  و  توانا  و  بخشایشگر  و  بزرگمنش  است‌. کسی  از  مال  و  دارائی  مردی  چشم  می‌پوشد  و  درمی‌گذرد که  پیوندش  با  او گسیخته  است‌.  با  وجود  این  قرآن  همیشه  چـنین  دلهائی  را  به  هم  می‌پیوندد  و  آنها  را  به  هم  راه  می‌دهد  تا  صاف  شوند  و  پر  بگیرند  و  از  هر  شائبه  وکدورتی  خالی  و زدوده  گردند:

(وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) (٢٣٧)

اگر  شما  (‌مردان‌)  گذشت  کنید  (‌و  تمام  مهریّه  را  به  زنان  بپردازید)  به  پرهیزگاری  نزدیک‌تر  است‌،  و  گذشت  و  بزرگواری  را  در  میان  خود  فراموش  نکنید.  بیگمان  خداوند  به  آنچه  انجام  می‌دهید  بینا  است‌.

قرآن  دلها  را  با  بخروش  انداختن  حسّ  تقوی‌،  به  هم    نزدیک ‌می‌کند. آنها را با خروش  حسّ  بزرگمشی ‌و  بخشایش،  به  هم  پیوند  می‌دهد.  بالأخره  قلبها  را  با  حس  مراقبت  الله  و  پاییدن  خدا،  و  احساس  اینکه  پروردگار  بر  انجام‌ کارها  نظارت  دارد،  به  غلیان  و  جوشش  می‌اندازد  و  سخت  به  هم  جوش  می‌زند  و  پیوستگی  برقرار  می‌سازد  ...  تا  بدین ‌وسیله  جمال  و  زیبائی  و  فضل  و  جود،  فضای  این  پیوند  موفّق  یا  ناموفّق  را  فراگیرد  و  بر  گسترۀ  آن  سیطره  یابد.  همچنین  از  این  راه‌،  دلها  پاك  و  صاف  و  خالص  باقی  بمانند،  و  در  همۀ  احوال  با  خدا  پیوند  و  رابطه  داشته  باشند.

*در  این  فضائی ‌که  دلها  را  به  خدا  پیوند  می‌دهد،  و  نیکی  و  خوبی  در  معاشرت  و  همزیستی  را  عبادت  خدا  بشمار  می‌آورد،  و  در  حالی ‌که  هنوز  از  بیان  این  احکام  نپرداخته  است‌،  سخن  از  نماز  -  بزرگترین  عبادتهای  اسلام  -  به  میان  می آید  و  در  لابلای  بیان  این  احکام  درز  می‌کند  و  جایگزین  می‌شود.  بلی  در  حالی‌ که  هنوز  .  حکم  زن  شوهر  مرده  و  بیان  حق  او  در وصیّتی ‌‌که  بدو  اجازه  می‌دهد که  در  خانۀ  شوهر  بماند  و  از  مال  و  دارائی  او  بخورد  و  زندگی ‌کند،  و  همچنین  حکم  حق  متاع  زنان  مطلّقه  بطور کلّی  بر  جای  خود  باقی  است‌،  در  چـنین  فضائی  سخن  از  نماز  می‌رود.  این  امر  بیانگر  این  است  که  اطاعت  از  خدا  در  همۀ  این ‌کارها  عبادتی  همچون  عبادت  نماز  است  و  از  جنس  آن  بشمار  است‌.  این  اشارۀ  لطیف  و  دقیقی  از  اشارات  قرآن  است‌،  و  هماهنگ  با  جهان‌بینی  اسلامی  دربارۀ  هدف  نهائی  وجود  انسـانی  است  که  در  فرمودۀ  خدای  بزرگوار  جلوه‌گر  است‌:

(وَما خَلَقْتُ الْجِنّ وَالْإنْسَ إلّا لِيَعْبُدُون). 
انسان  و  پری  را  جز  برای  پـرستش  خود  نیافریده‌ام‌.(ذاریات /56)  

عبادت  هم  تنها  محدود  به  آداب  و  مراسم  و  مناسک  و  شعائر  مخصوص  دینی  نیست‌،  بلکه  هر  تلاش  و  جنبشی  که  به  نام  خدا  و  برای  خدا  باشد  و  در  راه  او  و  به  خاطر  او  بوده  و  هدف  از  آن  اطاعت  و  فرمانبرداری  از  پرودگار  باشد،  عبادت  بشمار  است‌:

(حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ (٢٣٨)

فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالا أَوْ رُكْبَانًا فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ) (٢٣٩)

در  انجام  نمازها  و  (‌بویژه‌)  نماز  میانه‌[12] (‌یـعنی  عصر،  کوشا  باشید  و)  محافظت  ورزید  و  فروتنانه  برای  خدا  بپاخیزید  (‌و  با  خشوع  و  خضوع‌،  در  برابر  دیدگان  خود،  هیبت  و  عظمت  خدا  را  مجسّم  دارید)‌.  و  اگر  (‌به  خاطر  جنگ  یا  خطر  دیگری‌)  ترسیدید  (‌نماز  را  ترک  نکنید،  بلکه  آن  را)  در  حال  پیاده  یا  سواره  انحام  دهید،  اما  هنگامی  که  امنیّت  خود  را  بازیافتید  (‌نماز  را  به  صورت  مـعمولی  و  به  تمام  و  کمال  بجای  آورید  و)  برابر  آن  چیزهائی  که  نمی‌دانستید  و  خدا  به  شما  آموخت‌،  خدای  را  یاد  کنید.  دستوری ‌که  در  اینجا  راجع  به  محافظت  بر  نمازها  صادر  شده  است‌،  معنی  آن  این  است‌ که  نمازها  در  اوقات  خود  اقامه  شود  و  ارکان  آن  صحیح  و  درست  انجام  بگیرد  و  شروط  آن  به  تمام  و کمال  بجای  آورده  شود.  اما  نماز  میانه‌،  بنا  به ‌گزیدۀ  مجموع  روایتها،  نماز  عصر  است‌.  چه  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم در  جنگ  احزاب  فرمود:

(شَغَلُونا عَن الصّلاة الْوُسطى صَلاةِ الْعَصْرِ . مَلَأ الله قُلُوبَهُمْ وَ بُيُوتَهُمْ ناراً)[13]
ما  را  (‌به  خود  مشغول  داشتند  و)  از  نماز  میانه‌،  نماز  عصر  باز  داشتند.  خداوند  دلها  و  خانه‌هایشان  را  پـر  از  آتش  گرداند.
ذکر  ویژۀ  نماز  میانه‌،  چه  بسا  به  خاطر  آن  است ‌که  وقت  چنین  نمازی  بعد  از  خواب  نیمه  روز  است  و گاهی  ازنماگزار  فوت  می‌شود.

دستور  به ‌کرنش‌،  بنا  به  گزیدۀ  اقوال‌،  منظور  از  آن‌،  در  نماز  خشوع  برای  خدا  و  دل  از  همه  چیز  و  همه  جا  بریدن  و  تنها  به  ذکر  خدا  پرداختن  است‌.  چه  مردمان  در  اثناء  نم