نشکند،  و  انگـیزه‌های  بشری  را  سرکوب  ننماید،  بلکه  اسلام  خواستها  و کو‌ششها  را  مضبوط  و  مرتّب  می‌دارد  و  تحت  قاعده  و  ضابطه  درمی‌آورد.  از  اینجا  است‌ که  تنها  از  چیزی  انسان  را  باز  می‌دارد  و  نهی  می‌نماید که  مخالف  نظافت  عقل  و  شعو‌ر  و  طهارت ‌دل  و  ضمیر  باشد:

(وَلَكِنْ لا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا )

و لیکن  به  آنان  در  پنهان  وعدۀ  زناشوئی  ندهید.

گناهی  در  این  نیست‌ که  با گوشه  وکنایه  خواستگا‌ری  کنید،  یا  اینکه  در  درون  خود  دلباخته  ایشـان  شوید  و  عشق  خویش  را  نهان  دارید،  ولیکن  چیزی‌ کـه‌ حـرام  است  این  است ‌که  پیش  از  انقضای  عدّه‌،  پـنهانی  به  همدیگر  وعدۀ  ازدواج  دهید.  چه  این‌ کار  دور  از  ادب  نفسانی  است‌،  و  سبب  می‌شود که  یاد  شوهر  از صفحۀ  دل  زدوده ‌گردد  و  خاطرۀ  او  به  دست  فراموشی  سپرده  شود،  و  همچنین  بیانگر  بیشرمی  در  برابر  خدائی  است که  عدّه  را  حدّ فاصلی  میان  دو دورۀ  زندگی  نموده  است‌.

(إِلا أَنْ تَقُولُوا قَوْلا مَعْرُوفًا )

مگر  اینکه  به  طرز  پسندیده‌ای  (‌و  بطور  کنایه‌)  اظهار  کنید.

در  این  امر  نباید  نه  زشتی  و  نه  دشنام‌،  و  نه  مخالفت  با  حدودی  باشد که  خداوند  مقرّر  نـموده  است  و  در  این  موقعیّت  دقیق  و  لطیف‌،  بیان  فرموده  است‌:

(وَلا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ )

اقدام  به  ازدواج  نکنید  تا  عدّۀ  آنان  بسر  آید.

خداوند  در  آیۀ  بالا  نـفرموده  است‌:  (‌وَ لا تَعْقِدُوا النّکاحَ  )‌.  عقد  نكاح ‌نكنید.  بلكه  فرموده  اسم‌:  (‌وَ لا  تَعْزمُوا  عُقْدَة‌ النّکاح  )  .  ارادۀ  عقد  نکاح  نكنيد.  تا  بیشتر   مایۀ  دوری  و  ضیقت  بـاشد  ...  چه  اراده‌ای‌ که  عقد  ازدواج  را  سبب ‌گردد،  همان  چیزی  است‌ که  نهی  شـده  است‌.  این‌ گفتار  شبیه  به  سخنی  است‌ که  خداوند  متعال  فرموده  است‌:

(تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوهَا )

اینها  حدود  و  مرزهای  خدایند،  پس  بدانها  نزدیک  نشوید.

این  امر  نمایانگر  معنی  و  مفهومی  است ‌که  با  لطـف  و  دقّت  هر  چه  بیشتر  بیان  شده  است‌.

(وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ )

دانید  که  خداوند  آنچه  را  در  دل  دارید  می‌داند،  پس  از  مخالفت  فرمان‌)  او  خویشتن  را  بر  حذر  دارید.

قرآن ‌در  اینجا  میان  قانون  و  ترس  از  خدای  مطّلع  از  نهانیها  و  آگاه  از  راز  دلها  پیوند  برقرار  می‌سازد.  چه  خیالها و  خطره‌های  مستقرّ  در  اندرون  وجود  آدمی  و  احساسات  و  عواطف  نهان  در کشور  تن  بشری،  در  اینجا  از  ارزش  خاصّی  در  علاقات  و  پیوندهای  موجود  میان  مرد  و  زن  برخوردار  است‌.  آن  علاقات  و  پیوندهائی ‌که  از  حسّاسیت  شدیدی  خوردار  و  به  ژرفای  دلهـا  آویزان‌ و  ریشه  در  اعماق  ضمائر  دارد.  هراس  از  خدا،  و  پرهیز  از  آنچه  بر  دلها  می‌گذرد  و  سینه‌ها  را  قـلقلک  می‌دهد،  تنها  به  خاطر  اینکه  خداوند  توانا  بر  آن  آگاه  است‌،  ضمانت  دیگری  است ‌که  پشتيبان  قانون  در  امر  اجراء  قانون  است‌.

پس  هرگاه  ضمیر  بشری  به  تکان  افتاد  و  از  هراس  و  پرهیز برخود لرزید  وبه  هوش  آمع  ولرزۀ  تـقوی ‌و  دوری  ازگناه  بر  اندامهایش  نشست،  به  سوی  حق  برمی‏گردد  و  آرامشی  ربّانی  سراپای  وجودش  را  فر‌ا  می‌گیرد  و دل ‌به  خدا  می‌دهد و تکیه  برشکیبائی  و  بخشایش  الهی  می‌زند  و  از  پروردگارش  عاجزانه  درخواست  می نماید که  قلم  عفو  برگناهانش  کشد:

(وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ) (٢٣٥)

بدانید  که  بی‏گمان  خداوند  بس  آمرزنده  و  شکیبا  است‌. 

 خداوند  غفور  و  آمرزنده  است  و  لغزش  دلهای  آگاه  از  خدا  و  برهیزکننده  از  وساوس  درون  را  می‏بخشد.  حلیم  و  بردبار  است  و  در  شکنجۀ ‌گناهكاران  شتاب  نمی‌ورزد،  زیرا  شاید که  بندۀ ‌گناهکارش  توبه ‌کند  و  به  سوی  او  برگردد.

*
آنگاه  حکم  زن  مطلّقه‌ای  به  میان  می‌آید که  شوهر  به  پیش  او  نرفته  و  بدو  دخول  نکرده  اسب‌.  این  حالت  جدا  از  حالات  دیگر  طلاق  است ‌که  در  آنها  شوهران  به  پیش  همسران  رفته  و  بدیشان  دخول ‌کرده  بودند  و  قبلاً  بطور  مشروح‌ گذشت‌.  این  حالتی‌ که  بسی  اتّفاق  می افتد  و  رخ  می‌نماید،  در  این  باره  قرآن  بیان  مـی‌کند که  شوهر  و  همسر  چه  حقوقی  دارند  و  چه  چیز  می‌پردازند  و  نسبت  به  هم  باید  به  انجام  چه  وظایفی  دست  یازند:

(لا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ (٢٣٦)

وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) (٢٣٧)

اگر  زنان  را  قبل  از آمیرش  جنسی  و  تعیین  مهر  (‌به  عللی‌)  طلاق  دهید،  گناهی  بر  شما  نیست  (‌و  در  این  موقع‌)  آنان  را  (‌با  هدیه‌ای  مناسب  حال  خود)  بـهره‌مند  سازید.  آن  کس  که  توانائی  (‌مالی‌)  دارد  به  اندازۀ  توانـائیش  و  آن  کس  کـه  تنگدست  است  به  اندازۀ  خودش‌،  هدیه‌ای  شایسته  (‌و  مناسب  حال  دهنده  و  گیرنده‌)  می‌پردازد،  و  این  (‌پرداخت  هديّه‌)  بر  نیکوکاران  الزامـی  است‌.  و  اگر  زنان  را  پیش  از  آنکه  با  آنان  تـماس  بگیرید  (‌و  آمـیزش  جنسی  کنید)  طلاق  دادید  در  حالی  که  مهری  برای  آنان  تعیین  نموده‌اید  (‌لازم  است‌)  نصف  آنچه  را  که  تعیین  کرده‌اید  (‌به  آنان  بدهید)  مگر  اینکه  آنان  (‌حـق  خـود  را)  ببخشند  و  یا  (‌اگر  صغیر  و  یا  سفيه  هستند،  ولی  آنان  یعنی‌)  آن  کس  که  عقد  ازدواج  در  دست  او  است  آن  را  ببخشد،  و  اگر  شما  (‌مران‌)  گذشت  کنید  (‌و  تمام  مهر  را  به  زنان  بپردازید)  به  پرهیزگاری  نزدیک‌تر  است‌،  و  گذشت  و  بزرگواری  را  در  میان  خود  فـراموش  نکنید.  بی‏گمان  خداوند  به  آنچه  انجام  می‌دهید  بینا  است‌.

حالت  اول‌:  حالت  زن  مطلّقه‌ای  است ‌که  با  وی  نزدیکی  زناشوئی  نشده  است  و  مهریّۀ  معلومی  برای  او  معيّن  نگشته  است‌.  و  مهریّه  هم  فرض  است‌.  در  این  حالت  بر  شوهر  طلاق  دهنده  واجب  است‌ که  حقّ  متاع  به  زن  بدهد.  یعنی  اینکه  هدیه‌ای  به  اندازۀ  توانانی  خود  بدو  عطاء ‌کند.  این  عمل  دارای  ارزش  روانی  است ‌گذشته  از  آنکه  نوعی  از  تعو‌یض  و  جبران  بشمار  است  ...  بیگمان  گسیختگی  این  پیوند،  پیش  از  آنکه  آغاز گردد  و  راه  خویش ‌را  بسپرد  خشم زن  را  سخت ‌برمی‌انگیزد و سبب  درد  جانسوزی  