َرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَكِنْ لا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلا أَنْ تَقُولُوا قَوْلا مَعْرُوفًا وَلا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ) (٢٣٥)

کسی  که  از  شما  (‌مردان‌)  می‌میرند  و  همسرانی  از  پس  خـود  بجای  می‏‎گذارند،  چهار  ماه  و  ده  روز  انتظار  می‌کشد  (‌و  عدّه  نگاه  می‌دارند)‌،  و  هنگامی  که  به  آخر  مدّتشال  رسـیدند  گناهی  بـر  شما  نیست  که  هـر  چـه  می‌خواهند  دربارۀ  خودشان  بطور  شایسته  انجام  دهند  (‌و  اعمالی  موافق  با  شرع  از  ایشان  سـر  زند  و  بـا  مرد  دلخواه  خود  ازدواج  کنند)‌،  و  خدا  از  آنچه  می‌کنید  آگاه  است‌.  و  گاهی  بر  شما  (‌مردان‌)  نیست  که  بطور  کنایه  از  زنانی  (‌که  شوهرانشان  فوت  کـرده‌انـد  و  در  عدّه  بسـر  می‌برند)  خواستگاری  كنید  و  یا  در  دل  خود  تصمیم  بـر  این  کار  را  بگیرید  (‌بـدون  اینکه  آن  را  اظهار  نمائید)‌،  خداوند  می‌دانست  شما  آنان  را  یاد  خواهید  کرد  (‌و  این  گرایش  قطری  مردان  نسبت  به  زنان  است  و  خداوند  بـا  خواستۀ  طبیعی ‌شما  به  شکل  معقول  مخالف  نـیست‌)  ولی  به  آنان  در  پنهانی  وعدۀ  زناشوئی  ندهید  مگر  اینکه  به  طرز  پسندیده‌!ی  (‌بطور  کنایه‌)  اظهار  کنید  (‌امّا  در  همه  حال‌)  اقدام  به  ازدواج  ننمائید  تا  عدّۀ  آنان  بسر  آید،  و  بدانید  که  خداوند  آنچه  را  در  دل  دارید  می‌دانـد،  پس  از  (‌مخالفت  فرمان‌)  او  خویشتن  را  برحذر  دارید  و  بدانید  که  بی‏گمان  خداوند  بس  آمرزنده  و  شکيبا  است‌.

زن  شوهر  مرده‌،  دردسر  و  رنج  فراوانی  از  خانوادۀ  خود  و  نزدیکان  شوهر  و  از  همۀ  افراد  جامعه  می‌دید...  در  میان  عربها  رسم  بر  این  بود که  وقتی  شوهر  زنی  می‌مرد،  زن  به  جای  نـاخوشایند  و  ناجوری  داخل  مـی‌شد  و  بدترین  لباسهای  خویش  را  می‌پوشید  و  مدّت  یک  سال  تمام  دست  به  عطر  یا  چیز  خوشبوی  دیگری  نمی‏برد.  بعد  از  آن  بیرون  می‌آمد  و  به  انـجام  آداب  و  مراسم  جاهلی  نابخردانه‌ای  می‌پرداخت  که  تنها  با  سبک  مغزی  و  نابخردی  جاهلیّت  سازگار  بود.  از  قبیل‌:  برداشتن  پشکلی  و  دور  افکندن  آن‌،  و  سوار  شدن  بر  حیوانی  مثل  الاغ  یا  گوسفند...  الخ‌...  ولی  هنگامی  که  اسلام  ظـهور  کرد،  این  دردسرها  و  رنجها  را  از  او  دور کرد،  و  همۀ  آنها  را  از  دوش  او  برداشت.  دیگر  نگذاشت  درد  فقدان  شوهر،  و  بعد  از  او  شکنجه  و  آزار  اهل  و  خانواده‌،  بر  گردۀ  زن ‌گرد  آید،  و  راه  زندگی  شرافتمندانه  بر  روی  او  بسته  شود  و  زندگی  زناشوئی  آرام‏بخش  از  دست  او  بدر  رود...  عدّۀ  او  را  چهار  ماه  و  ده  شبانه  روز  قرار  داد  -  در  صورتی‌ که  حامله  نباشد،‌ که  در  این  صورت  عدّۀ  حامله  را  می‌گذراند  -  و  این  مدّت  انـدکی  از  عدّۀ  زن  مطلّقه  درازتر  است‌.  زن  شو‌هر  مرده  در  اين  مدّت  رحم  خویش  را  پاک  می‌دارد  و  عواطف  خانوادۀ  شوهر  را  نیز  با  بیرون  رفتن  تنها  و  خـودسرانۀ  خویش‌،  جریحه‌دار  نمی‌سازد.  در  اثناء  عدّه‌،  لباسهای  موقّرانه  می‌پوشد  و  خـویشتن  را  بری  خواستگاران  زیـنت  نمی‌دهد  و  نمی‌آراید.  ولی  بعد  از  پایان  عدّۀ  خویش‌،  آزاد  است  و  کسی  از  خانوادۀ  خود  یا  خانوادۀ  شوهر  نمی‌تواند  مانع  او  شـود.  آزادی  مــطلق  خود  را  باز  می‏‎یابد  و  رفتار  محترمانه‌ای  در  پيش  می‌گیرد  و  در  چهارچوب  خوبی  و  نیکی  مطابق  با  سنّت  خدا  و  شریعت  الله  عمل  خواهد  کرد.  او  می‌تواند  به  زینت  و  آرایش  مباح  برای  زنـان  مسلمان  دست  یازد،  و  خواستگاری  خـواستگاران  را  دریابد  و  به  سخنانشان‌ گوش  فرا  دهد،  و  خو‌یشتن  را  به  ازدواج ‌کسی  درآورد که  از  او  خوشش  بیاید.  هیچ  عادت  کهنه  و  رسم  فرسوده‌ای‌،  و  هیچ  عظمت  پوشالی  و  شکوه  ناروائی  نمی‌تواند  سدّ  راه  او  شود،  و  مراقب  و  دیدبانی  جز  خدا  بر  او  نیست‌:

(وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ )

خدا  از  آنچه  می‌کنید  آگاه  است‌.

این ‌کاری  است‌ که  زن  باید  بکند  ...  آنگاه  روند گفتار  متوجّه  مردانی  می‌گردد که  در  مدّت  عدّه  دلباخته  آن  چنان  زنانی  می‌شوند.  ایشان  را  با  توجیهاتی  رهنمود  می‌شود که  بر  ادب  نـفس  و  ادب  اجتماع  و  رعایت  احساسات  و  عواطف  استوار  است  و  همراه  آن  رعایت  نیازها  و  مصلحتها  نیز  از  دیده  بدور  نمی‌ماند:

(وَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ )

گناهی  بر  شما  (‌مردان‌)  نیست  که  بطور  کنایه  از  زنانی  (‌که  شوهرانشان  فوت  کرده‌اند  و  در  عدّه  بسر  می‌برند)  خواستگاری  کنید  و  یا  در  دل  خود  تصمیم  بر  این  کار  را  بگیرید  (‌بدون  اینکه  آن  را  اظهار  نمائید)‌.

زن  در  مدّت  عدّه  با  یادها  و  یادبودهائی ‌که  هنوز  در  خاطرها  زنده  است‌،  و  با  احساسات  خانوادۀ  مرده‌،  پیوند  و  پیوستگی  دارد،  و  همچنین  با  جنینی ‌که  حه  بسا  در  رحم  او  باشد  و  هنوز  روشن  نیست‌،  یا  با  بچه‌ای‌ که  معلوم  شده  است ‌که  آبستن  بدو  است  سر و کار داشته  و  عدّۀ  او،  وضع  حمل  او  است  ...  همۀ  این ‌کارها  و  اعتبارات  مانع  از  آن  می‌گردند که  سخن  از  زندگی  زناشوبی  جدیدی  شود.  زیرا  وقت  چنین  سخنی  فرا  نرسیده  است  و  باعث  تشـویش  خاطرها  و  خدشه‌دار  کردن  خاطره‌ها  و  ضیقت  عواطف  و  تنگی  احسـاسات  می‌گردد.

با  رعـایت  همۀ  این  اعتبارات‌،  با گوشه  وکنایه  خواستگاری ‌کردن  حلال  است‌،  و  تـعریض  روا  است  و  تصریح  خطا  است‌.  اشارات  دوری ‌که  زن  از  آنها  متوجّه  شود که  این  مرد  بعد  از  انقضاء  عدّه  می‌خواهد  او  را  به  همسری  بپذیرد،  جائز  است‌.
از  ابن  عباس  رضی الله عنهُ روایت  شده  است  که  تعریض‌، ‌گفته‌های  مثل  اینها  است‌:  من  می‌خواهم  ازدواج  کنم‌.  به  زن  نیاز  دارم‌.  دوست  می‌داشتم  که  زن  شایسته‌ای  برایم  میسّر  می‌شد[11]‌.

همچنین  علاقۀ  نهانی  و  میل  درونی  مباح  است  اگر  به  اشاره  و  به  صراحت  بیان  نشود.  زیرا  خداوند  می‌داند که  ارادۀ  بشر  بر  این  میل  و  رغبت  تسلّط  و  قدرت  ندارد  و  نمی‌تواند  آن  را کنترل  کند:

(عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ) 

خداوند  می‌دانست  شما  آنان  را  یاد  خواهید  کرد.

خداوند  چنین ‌آرزوئی  را  مباح  فرموده  است‌،  زیرا  به  میل  فطری  پیوستگی  دارد،  و در  اصل  خویش  حلال  و  به  ذات  خود  مباح  است‌،  و تنها  ظروف  و  شرائط  است ‌که  خواهان  تأخیر  برداشتن‌ گام  عملی  در  آن  است‌.  اسلام  ملاحظۀ  این  را  دارد که  آرزوهای  فطری  و  امیال  طبیعی  را  د‌ر  هـم  