 شدۀ  خدا  بر  خود  منحرف ‌گشته‌اند،  و  چنين  انحرافي  ايشان  را  به  تكذيب‌ كتاب  جديد  - ‌كه  جدا  سازندۀ  روشن  و  بيانگري  است  -‌كشانيده  است‌،  آنان  نخستين  افرادي  هستند كه  صفت ‌كفر  متوجّه  ايشان  است‌،  و  آنان  اوّلين‌ كسانيند كه  تهديد  رعب‌انگيز  عذاب  شديد  خدا  و  انتقام  مؤكّد  او  رو  بدانان  ميدارد.
به‌هنگام  تهديد  به  عذاب  و  انتقام‌،  دانش  خدا  بر‌ای  آنان  مؤكّد  ميشود كه  چيزی  از  آن  مخفي  نميماند.  زيرا  مخفی  ماندنی  و  پنهان  شدنی  از  خدا  و  رهائي  و گريزي  از  او  نيست  :
(إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الأرْضِ وَلا فِي السَّمَاءِ) (٥)
بيگمان  هيچ  چيز  نه  در  زمين  و  نه  در  آسمان  بر خدا  پنهان  نميماند...
تأكيد  دانش  مطلقی ‌كه  چيزي  بر  آن  پنهان  نميماند،  و  اثبات  اين  صفت  در  اين  مقام  براي  خداي  سبحان،  پيش  از  هر  چيز  موافق  با  وحدانيّت  الوهيّت  و  قيمومتي  است  كه  روند گفتار  با  آن  آغاز گرديده  است‌.  همانگونه  كه  موافق  با  تهديد  رعب‌انگيز  در  آيۀ  قبلي  است‌...  چه  با  اين  شمول  و  اطلاق  (‌چيزی‌)  از  دانش  خدا پنهان  نميماند،  نه  (‌در  زمين  و  نه  در  آسمان)‌.  در  اين  صورت  ممكن  نيست  رازهای  درون  و  رموز  بيرون  را  از  او  پوشيده  داشت  و  ممكن  نيست  مكرها  و كيدها  را  از  ار  پنهان  نمود.  همچنين  رهائي  از  جزای  دقيق‌،  و گريز  از  دانش  ريزبين  عميق‌،  امكان  ندارد.
در  پرتو  اين  دانش  فراگيری ‌كه  چيزی  نه  در  زمين  و  نه  در  آسمان  بر  آن  پنهان  نميماند.  عقل  و  شعو‌ر  انسانی  بسودۀ  نرم  و  ژرفي  را  لمس  ميكند كه  متعلّق  به  پيدايش  انساني  است‌.  پيدايش  ناشناخته‌ای  در  تاريكی  غـيب  و  تاريكی  رحم‌،  آنجائی  كه  انسان  هيچگو‌نه  دانشی  و  توانائی  و  ادراكي  در  آن  ندارد:
(هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الأرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (٦)
او  است  كه  شما  را  در  رحمهای  (‌مادران‌)‌ هر  آنگونه  كه  بخواهد  شكل  می‌بخشد  (‌و  به  صورتهای  مختلف  مي‌آفريند)‌.  جز  او  خدائی  نيست  (‌و  همو)  عزيز  و  حكيم  است‌...
اينگو‌نه  (‌شما  را  شكل  مي‏بخشد  )‌...  به  شما  شكلي  مي‌بخشد كه  خود  بخواهد،  و  ويژگيهائی  به  شما  می‌بخشد كه  چنين  شكلی  بدان  مشخّص  و  شناخته ‌گردد.  او  تنها  كسي  است‌ كه  شكل  بخشی  را  عهده‌دار  ميگردد  و  هر گاه  اراده ‌كند،  و  با  مطلق  مشيّت  او  موافق  افتد،  (‌هرگونه ‌كه  بخواهد)  ويژگيهائی  به  ا‌نسان  ميدهد كه  اين  چنين  شكلي  بدانها  ممتاز  و  باز  شناخته  ميگردد.  (‌جز  او  خدائي  نيست  )‌...  «‌عزيز»  است  ...  داراي  قدرت  و  قوّت  بر  آفريدن  و شكل  بخشيدن  است‌.  «‌حكيم‌«  است  ...  كسي  است ‌كه  بدون  هيچگو‌نه  همتا  و  انبازی  در  آنچه  شكل  مي‏بخشد  و  مي‌آفريند،  كار  را  برابر  حكمت  خويش  انجام  ميدهد.در  اين  بسوده‌،  شبهه‌های  مسيحيان  در  بارۀ  عيسی  عليه السّلام  پيدايش  و  زايش  او،  برطرف  ميشود.  چه  خدا  است‌ كه  عيسی  را كه  شكل  بخشيده  است‌...  (‌آنگونه‌كه  خواسته  است )...  نه  اينكه  عيسی  پروردگار  يا  خداوندگار  يا  پسر  خدا  باشد.  يا  اينكه  او  اقنوم  لاهوتی  ناسوتی  باشد...  الی  آخر  خرافاتی  كه  انديشه‌های  منحرف  و  ناهنجار  و گنگ  و  دور  افتاده  از  انديشۀ  توحيد  روشن  و  آشكار  و  زود  فهم  و  قابل  درك‌،  بدان  منتهي  شده  بود.  بعد  از  آن  كساني  را  مي‌نماياند كه  در  دلهايشان  كج  انديشي  است  و  حقائق  قاطعانۀ  موجود  در  آيات  محكمات  قرآ‌ن  را  ترك  مي‏‎گويند،  و  به  دنبال  آياتی می‌افتند كه  احتمال  تأويل  دارند،  تا  شبهه‌های  پيرامون  آنها  بهم  بافند.  آنگاه  نشانه‌های  مؤمنان  حقيقی‌،  و  ايمان  خالص  و  بی‏شائبۀ  ايشـان‌،  و  بدون  ستيزه  تسليم  خداشدنشان  را  در  هر  آنچه  از  جانب  خدا  به  سوی  آنان  آيد،  به  تصوير  ميكشد  و  مينماياند:
(هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُو الألْبَابِ (٧)
رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (٨)
رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ) (٩)
او  است  كـه  كتاب  (‌قرآن‌)  را  بر  تو  نازل  كرده  است‌،  بخشی  از  آن  آيه‌های  (‌محكمات‌)  است  و  (‌معانی  مشخّص  و  اهداف  روشنی  دارند  و)  آنها  اصل  و  اساس  اين  كتاب  هستند،  و  بخشی  از  آن  آيه‌های  (‌متشابهات‌)  است‌،  (‌و  معانی  دقيقی  دارند  و  احتمالات  مختلفی  در  آنها  ميرود)‌.  و  امّا  كسانی  كه  در  دلهايشان  كژی  است  (‌و  گريز  از  حق  زوايای  وجودشان  را  فرا  گرفته  است‌)  برای  فتنه‌انگيزی  و تأويل  (‌نادرست‌)  به  دنبال  متشابهات  مي‌افتند.  در  حالی  كه  تأويل  (‌درست‌)  آنها  را  جز  خدا  و  كساني  نميدانند  كه  راسخان  (‌و  ثابت  قدمان‌)  در  دانش  هستند.  (‌اين  چنين  وارستگان  و  فرزانگانی‌)  ميگويند:  ما به  همۀ  آنها  ايمان  داريم  (‌و  در  پرتو  دانش  ميدانيم  كه  محكمات  و  متشابهات‌)  همه  از  سوی  خدای  ما  است‌.  و  (‌اين  را)  جز  صاحبان  عقل  (‌سليمی  كه  از  هوی  و  هوس  فرمان  نميبرند  نميدانند  و)  متذكّر  نميشوند.  (‌چنين  فرزانگان  خردمندی  مي‏‎گويند  :‌)  پروردگارا  !  دلهای  ما  را  (‌از  راه  حق‌)  منحرف  مگردان  بعد  از  آنكه  ما  را  (‌حلاوت  هدايت  چشانده  و  به  سوی  حقيقت‌)  رهنمود  نموده‌ای‌،  و  از  جانب  خود  رحمتی  به  ما  عطاء  كن‌.  بيگمان  بخشايشگر  توئي  تو.  پروردگارا!  تو  مردمان  را  در  روزی  كه  ترديدی  در  آن  نيست  جمع  خواهی  كرد  (‌تا  همگان  را  در  برابر  كارشان  پاداش  دهی  و  بدين  امر  وعده  داده‌ای  و)  بيگمان  خدا  خلاف  وعده  نميكند...
روايت  شده  است ‌كه  مسيحيان  نجران  به  پيغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  گفتند  مگر تو  در  بارۀ  مسيح  نميگوئی ‌كه  :  او كلمۀ  خدا  و  روح  او  است‌؟‌..  منطظورشان  از  اين‌ گفته  اين  بود كه  از  چنين  تعبيری  وسيله‌ای  برای  اثبات  معتقدات  خود  در  بارۀ  عيسی عليه السّلام  فرا  چنگ  آرند  و  بگو‌يند كه  او  انسان  نبوده  است  بلكه  او  روح  خد‌ا -  برابر  فهم  ايشان  از  اين  تعبير  -  است‌.  در  عين  حال  ايشان  آيات  قاطع  و  محكمی  را  ترك  ميگويند كه  وحدانيّت  مطلق  خدا  را  بيان  مينمايند،  و  انباز  و  فرزند  را  به  هر  شكلی  از  اشكال ‌كه  باشد  از  خداوندگار  بدور  ميدارند...  پس  اين  