وزگاران  بود.  سـپس  اسلام  آمـد  ...  بر  زندگی  چنین  نسیم‌های  آرام‌بخشی  را  وزیدن  داد که  در  اینجا  نمونه‌هائی  از  آن  را  می‏‎بینیم.  اسلام  آمد  تا  با  دیدۀ  دیگری  به  زن  نگاه ‌کند  و  مقرّر  دارد که  او  و  مرد،  نـفس  واحده‌ای  هسـتند  و  ساخت  آفریدگار  او  می‏‎باشند.  اسلام  آمد  تا  پیوندهای  زنـاشوئی  را  در  صـورت  رعـایت  خوشرفتاری  و  نیکوکاری  در  آن‌،  به  پلّۀ  عبادت  برساند...  بلی  این  شد،  هر  چند که  زن  نه  چیزی  از  این  قبیل  اشیاء  خواسته  بود  و  نه  آن  را  می‌شناخت‌.  و  مرد  هم  نه  چیزی  از  ایـن  قبیل  اشیاء  خواسته  بود  و نه  خیال  چنین  چیزهائی  بر دلش  گذشته  بود.  بلکه  این ‌کرامت  و  بـزرگداشـتی  بود کـه  پروردگار  از  دریای  رحمتش  بر  سر  هر  دو  جنس  زن  و  مرد  ریزان‌ کرده  و  بر  سراسر  زندگی  انسان  بارانده  بود.

(وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا )

هنگامی  كه  زنان  را  طلاق  دادید  و  به  (‌آخرین  روزهـای‌)  عدۀ  خود  رسیدند،  یا  به  طرز  پسـندیده  و  دادگرانـه‌ای  آنان  را  نگاه  دارید  (‌و  با  ایشان  آشتی  کنید)  یا  آنان  را  به  

طرز  صحیح  و  عادلانه‌ای  رها  سازید.  و  به  خاطر  زیـان  رسانیدن  بدیشان  (‌و  تعدّی  کردن  بر  آنـان‌،  هیچگاه  بـا  ایشان  آشتی  نکنید  و)  ایشان  را  نگاه  ندارید.

در  اینجا  مقصود  از  رسیدن  مدّت،  نزدیک  شدن  اتمام  عدّه‌ای  است‌ که  قرآن  آ‌ن  را  در  آ‌یۀ  پیشین  مقرّر  داشته  است‌.  پس  هرگاه  مدّت  نزدیک  شد،  یا  به  نیّت  اصلاح  و  داشتن  رفتار  نیکو  و کردار  پسـندیده‌،  رجوع  انـجام  می‌پذیرد،  و  این  عمل‌،  مفهوم  امساک  به  معروف  است  ....  و  یا  منتظر  می‌مانند  تـا  مـدّت  بگذرد  و  زن  جدا  می‌شود.  این  است  مفهوم  رها  ساختن  نیکو  و  زيبا،‌که  در  آن  نه  اذیّت  و  آزاری‌،  نه  درخواست  فدیه  از  همسر،  و  نه  منع  زن  و  بازداشتن  او  از  ازدواج  با  هر که  می‌خواهد  در  میان  است‌.

(وَلا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا )

به  خاطر  زیان  رسانیدن  به  آنان‌،  ایشان  را  نگاه  ندارید. 

 مانند کاری ‌که  از  آن  مرد  انصاری  روایت  شده  است‌ که  به  زنش ‌گفت‌:  به  خدا  سوگند،  نه  تو  را  برمی‌گردانـم  و  منزل  و  مأوی  می‌دهم‌،  و  نه  از  تو  جدا  می‌شوم  و  طلاقت  می‌گویم‌...  این  است  آن  نگاهداری  و  پیش  خود  داشتنی  که  در  این  روند گفتار،  نهی  از  آن  تکرار  می‌شود،  زیرا  چنين  به  نظر  می‌رسد که  این  نوع  عـملکرد  در  محیط  عربی  پخش  و  شائع  بوده  باشد.  آری‌،  پراکنده  شـدن  و  پخش‌ گشتن  چنین  عملکردی  در  هر  محیطی ‌که  اسـلام  آن  را  پاکیزه  و  مهذّب  ننموده  باشد،  و  ایمان  آن  را  بالا  نبرده  و  والا  نکرده  باشد،  ممکن  است‌.قرآن  در  اینجا  بزرگوارانه‌ترین  احساسات  را  به  جوش  می‌آورد،  همانگونه ‌که  عـاطفۀ  شرم  از  خدا  و  شـعور  هراس  از  الله  را  در  آن  واحد  به  خروش  می‌اندازد.  قرآن  همۀ  این  محرّکها  و  انگیزه‌ها  را  بسیج  می‌کند  تا  اندرون  نفسها  را  از  اوضاع‌ کثیف  جاهلیّت  و  آثار  شوم  آن  پاکیزه  دارد  و  آنها  را  به  سطح  عالی  و کریمانه‌ای  بالا  ببرد که  خودش  در این  زمینه  دست  آنها  را  می‌گیرد  و  پا  به  پا  به  سوی  آن  عالم  بالا  و  والا  رهنمودشان  می‌سازد:

(وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ )(٢٣١)

 کسی  که  چنین  کند  بیگمان  به  خویشتن  ستم  کرده  است‌،  و  (‌با  اینگونه  اعمال  و  سوء  استفاده  کردن  از  قـوانـین‌،‌)  آیه‌های  (‌احکام  و  حدود)  خدا  را  به  باد  استهزاء  نگیرید،  و  نعمت  خدا  را  بر  خود  (‌که  از  جمله  الفت  میان  شوهر  و  همسر  و  تنظیم  امور  زندگی  خانوادگی  است‌)  و  آنچه  را  کـه  از  کـتاب  و  حکمت  (‌یـعنی  قرآن  و  اسـرار  شـریعت  اسلام‌)  بر  شما  نـازل  کـرده  است  و  شما  را  بـا  آن  پـند  می‌دهد  به  خاطر  بیاورید.  و  از  (‌خشم‌)  خدا  بـپرهیزید  و  بدانید  که  بیگمان  خداوند  از  هر  چیزی  آگاه  است‌.

بيگمان  کسی‌ که  زن  مطلّقه  را  برای  زیان  رسـاندن  و  تجاوز  به  حقوق  او کردن  نگاه  می‌دارد  در  حـقیقت  به  خود  ستم ‌کرده  است‌.  چه  آن  زن  خواهر  او  و  از  خود  او  است‌[10].

 پس  اگر  بر  او  ستم ‌کند  در  اصل  بر  خود  سـتم  کرده  است‌.  آری  وقتی ‌کـه  او  را  به  مسـیر  معصیت  می‌اندازد  و  از  راه  طاعت  و  عبادت  او  را  بدور  می‌دارد  و  به طغیانش  می خواند،  در  حقیقت  به  خود  سـتم  روا  می‌دارد....  و  این  لمس  و  بسودۀ  نخستين  است‌.

آ‌یه‌هائی ‌که  خداوند  آنها  را  دربارۀ معاشرت  و  طلاق  بیان  فرموده  است‌،  روشن  و  جدّی  و  راست  و  روانـند.  یکسره  به  سوی  تنظیم  این  زندگی  زناشوئی  می‌روند  و  آن  را  بر  مبنای  جدّیّت  و  صداقت  پا  بر  جا  می‌دارند.  پس  هرگاه  مرد  بیاید  و  از  آیات  خدا  در  رسـاندن  ضرر  و  زیان  و  اذیّت  و  آزار  زن  بهره‌برداری‌کند،  و  رخصتهائی  را که  خداوند  برای  آسایش  و  آرامش  و  شیرازۀ  امن  و  امان  عطاء  فرموده  است  به بازی ‌گیرد،  و  حق  رجوعی  را  که  خداوند  به  عنوان  فرصتی  در  اختیار  او  قرار  داده  است  تا  در  آن  بتواند  زندگی  زناشوئی  را  برگرداند  و  در  اصلاح  آن  کوشد،  از  آن  در  راه  نگاهداری  و  بازداشت  زن  جهت  اذیّت  و  آزارش  و  بدبختی  و  شقاوتش  استفاده  کند  ...  اگر  مرد  چیزی  از  اینها  را  انجام  دهد،  آیات  خدا  را  به  بازی ‌گرفته  است‌!

امروزه  نیز  متأسّفانه  چنین  چیزی  را  در  جـامعۀ  جاهلی  خودمان ‌که  اسلام  خوانده  و  قلمداد  می‌شود  مشـاهده  می‌نمائیم  و  می‌بینیم‌ که  چگونه  از  رخصتهای  فقهی  و  جوازهای  شرعی  در  راه  جدائی  و  شکنجه  و  تباهی  سوء  استفاده  می‌شود،  و  از  خود  حق  طلاق  به  چه  شکلی  بهره‌برداری  می‌گردد  و  به  بدترین  وجـه  ممكن  بکار  گرفته  می‌شود  ...  وای  بر  آنان ‌که  آیات  خدا  را  بدون  شرم  از  خدا  به  بازی  و  تمسخر  می‌گیرند!

هنگامی‌ که  خداوند  نعمتهای  خویـش  را  بر  بندگانش  برمی‌شمرد  و  آنها  را  بدیشان  تذکّر  می‌دهد،  و  چیزی  را  یادآور  می‌شود که  از کتاب  و  حکمت  و  اسرار  شریعت  برایشان  فرو  فرستاده  و  بدان  پـندشان  می‌گوید،  در  اندرون  انسانهای  مؤمن  غوغائی  برپا  می‌شود،  و  حیاء  و  شرم  و  اعتراف  به  نـعمت  زوایـای  وجودشان  را  پر  می‌سازد  ...  تذکّر  دادن  به  مسلمانان  آن  روزی  به  نعمتی  که  خداوند  بزرگوار  بهرۀ  ایشان  فـرموده  بود،  معانی  سترگ  واقعی  را  در  زندگی  ایشان  به  تصویر  می‌زد که  در  زندگی  ایش