  از  یکدیگر  جدا  شوند.  بلکه  حدود  و  مقرّرات  خداونـد  در  میان  است  و  باید  اجراء  و  پابرجا  گردد.  حدود  و  مقرّراتی‌ که  چهارچوب  زندگی  را  تشکیل  می ‌دهد  و  چنانچه  زندگی  از  این  چهارچوب  پا  فراتر  نهد،  زندگی  و  حیاتی  نخواهد  بود که  خدا  آن  را  می‌پسندد  و  از  آن  خشنود  است‌.

(وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ) (٢٣٠)

اینها  حدود  الهی  است  که  خدا  آنها  را  برای  کسانی  که  آگاهند  بیان  می‌نماید.

این  از  مرحمت  خدا  درباره  بندگانش  می‌باشد که  حدود  و  مقرّرات  خویش  را  پیچیده  و  ناشناخته  نگذاشته  است‌.  بلکه  در  این  قرآن  آنها  را  بیان  و  روشن  می‌فرماید.  آنها  را  برای  کسانی  بیان  می‌نماید که  می‌دانند.  چه  کسانی‌ که  به  حقیقت  می‌دانند،  چنین  حدود  و  مقرّراتی  را  می‌فهمند  و  به  ارزش  آنها  پی‌می‌برند  و  برابر  آنها  رفتار  می‌کنند.  والّا  علمی ‌که  انسانی  را  به  حدود  و  مقرّرات  خدا  آشنا  و  آگاه  نسازد  و  او  را  به  عبادت  خدا  و  رعایت  حدود  و  مرزهای  الله  نکشاند،  جهل  ناپسندیده‌ای  و  جاهلیّت  کوری  بیش  نیست‌.

بعد  از  آن‌،  رهنمود  ربّانی  برای  شوهران  طلاق  دهنده  می‌آید  و  ایشان  را  به  سوی  نـیکی  و  نـیکوکاری  و  آسانگیری  و  زیـبائی  در  هـمۀ  احوال  بـعد  از  طلاق‌،  رهنمود  و  ارشاد  می‌دارد:

(وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (٢٣١)

وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذَلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) (٢٣٢)

هنگامی  که  زنان  را  طلاق  دادید  و  به  (‌آخرین  روزهای‌)  عدّۀ  خود  رسیدند،  یا  به  طرز  پسندیده  و  دادگرانه‌ای  آنان  را  نگاه  دارید  (‌و  با  ایشان  آشتی  کنید)  یا  آنان  را  به  طرز  صحیح  و  عادلانه‌ای  رها  سازید،  و  به  خاطر  زیـان  رسانیدن  بدیشان  (‌و  تعدّی  کردن  بر  آنان‌،  هیچگاه  بـا  ایشان  آشتی  نکنید  و)  ایشان  را  نگاه  ندارید،  و  کسی  که  چنین  کند  بیگمان  به  خویشتن  ستم  کرده  است‌،  و  (‌بـا  اینگونه  اعمال  و  سـوء  استفاده  از  قوانین‌)  آیه‌های  (‌احکام  و  حدود)  خدا  را  به  باد  استهزاء  نگیرید،  و  نـعمت  خدا  را  بر  خود  (‌که  از  جمله  الفت  میان  شوهر  و  همسر  و  تنظیم  امور  زندگی  است‌)  و  آنچه  را  که  از  کتاب  و  حکمت  (‌یعنی  قرآن  و  اسرار  شریعت  اسلام‌)  بر  شما  نازل  کرده  است  و  شما  را  با  آن  پند  می‌دهد  به  خاطر  بـیاورید.  و  از  (‌خشم‌)  خدا  بپرهیزید  و  بدانید  که  بیگمان  خداوند  از  هر  چیزی  آگاه  است‌.  و  هنگامی  كه  زنان  را  طلاق  دادید  و  عدّۀ  خود  را  به  پایان  رسانیدند،  مانع  آنان  نشوید  که  بـا  شوهران  (‌سابق‌)  خویش  (‌یا  با  کسان  دیگری‌)  ازدواج  کنند  اگر  در  میانشان  به  طرز  پسندیده‌ای  رضایت  هر  دو  برقرار  گردد  (‌و  خواسته  باشند  زندگی  خانوادگی  آبرومندانه‌ای  راه  اندازند)‌،  این  (‌احکام  حکیمانۀ  همراه  با  ترغیب  و  تـرهیبی  کـه  گذشت‌)  همان  چیزی  است  که  کسانی  از  شما  بدان  پند  داده  می‌شوند  که  به  خدا  و  روز  رستاخیز  ایمان  دارند.  این  (‌اوامر  و  نواهی  الهی‌)  برای  شما  (‌از  نظر  رشد  علائق  و  روابط  اجتماعی  و  تـطهیر  نـفوس  از  زنگ  بدگمانیها  و  آلودگیهای  محیط‌)  پر  برکت‌تر  و  پاکیزه‌تر  (‌از  ممانعت  زنان  از  ازدواج  با  دیگران  و  غیره‌)  است‌،  و  خدا  (‌مصالح  اجتماعی  بشری  و فوائد نهفته در اين احكام را ) می داند و شما (اسرار اين اوامر و نواهی را چنانكه شايد و بايد) نمی دانيد.

بيگمان نيكی و نيكوكاری و زيبائی كردار و گفتار ، لازم است بر فضای اين زندگی چيره شود، ديگر فرقی ندارد چه پيوندها و دستاويزهای آن پاره و گسيخته شده باشد و چه نشده باشد. ديگر در ان قصد اذيّت و آزار و نيّت دردسر دادن و رنج رساندن و اشكال تراشی كردن جائز نيست و چنين چيزهائی نبايد عنصری از عناصر پيكرۀ حيات زناشوئی باشد. بيگمان چيزی نمی تواند در حالت جدائی و طلاقی كه نفسها از آن بيزارند ، آدمی را به اين سطح والای بزرگواری و بلندای قلّۀ گذشت و فداكاری برساند ، مگر عنصری كه نفسها را از دشمنانگيها و كينه توزيها ، فراتر می كشاند ، و افقهای زندگی را توسعه می دهد، و گسترۀ آن را تا بدانجا می گستراند كه از جهان فراسوی دنيای خاكی می رسد... اين عنصر، عنصر ايمان به خدا و ايمان به روز رستاخيز است. ياد نعمتهای خداست در شكلهای گوناگونش ، از نعمت ايمان – بالاترين نعمتها – گرفته تا نعمت تندرستی و روزی ، تقوای خدا داشتن و چشم اميد به مرحمتی دوختن است كه خداوند رحمان و رحيم در عوض از هم پاشيدن آشيانۀ زناشوئی ناموفّق ، و خرج و نفقۀ هدر رفته و ضايع گشته ، عطاء می فرمايد... اين عنصر همان عنصری است كه دو آيۀ فوق آن را در اينجا در برابر چشمان به تصوير می زنند و بر صفحۀ دل می نگارند و از نيكی و خوبی و خوش رفتاری سخن می گويند و خواستار رعايت چنين صفات حسنه اند ، خواه رشته های زناشوئی پيوسته باشد و خواه دستاويزهای آن گسيخته. 

در زمان جاهليّت همان سختی و خشونتی را می ديد كه سرنوشت تندخو و توسن لجام گسيخته و روش منحرفانۀ جاهليّت خواهان آن بود. طعم اين غلظت و قساوت را در كودكی كه هنوز دختر بچه ای بيش نبود احیاناً  با  زنده  به‌ گور  شدن‌،  و  چه  بسا  با  دچار  آمدن  به  مشقّت  و  خواری  و  پستی  می‌چشید  و  وقتی‌ که  برای  خود  زنی  می‌شد،  همچون  تکّه‌ای  از کالای  مرد  و  جزئی  از  دارائی  وی  بشمار  می‌آمد  و  شتر  و  اسب  از  او  گرانبهاتر  و گرامی‌تر  بود.

و  هنگامی‌ که  طلاق  داده  می شد،  او  را  باز  می‌داشتند  و  تا  شوهرش‌ که  او  را  طلاق  داده  بود  اجازه  نمی‌داد،  نمی‌توانست  ازدواج‌ کند!  یا  حتّی  خانوادۀ  خودش  هم  از  ازدواج  او  جلوگیری  می‌کردند،  بدون  آنکه  اجازه  دهند  که  او  به  پـیش  شوهرش  برگردد،  اگر  زن  و  شوهر  می‌خواستند که  از  نو  با  یکدیگر  بسر  برند!  ...  بطور کلّی  با  چشم  بدی  و تحقیرآمیزی  به  زن  می‌نگریستند  و  او  را  موجودی  پست  می‌انگاشتند.  مقام  زن  از  این  بابت  در  عربستان  همسان  مقام  زن  در  سایر  سرزمینهای  جاهلی  و  میان  حکومتهای  چیرۀ  جاهلیّت  در  آن  