ی  نسل  و  حفظ  دین  و  آبرو  و  پاداش  اخروی‌)‌،  و  بخورید  و  بیاشامید  تا  آنگاه  که  رشتۀ  سپيدۀ  بامداد  از  رشتۀ  سیاه  (‌شب‌)  برایتان  از  هم  جدا  و  آشکار  گردد.  سپس  روزه  را  تا  شب  ادامه  دهید.  (‌همخوابگی  با  همسران  در  تمام  شبهای  روزه‌داری  حلال  است‌،  لیکن‌)  وقتی  که  در  مساجد  به  (‌عبادت‌)  اعتکاف  مشغولید  با  آنان  همخوابگی  نکنید....  این  (‌احکام  روزه  و  اعتکاف‌)  حدود  و  مرزهای  الهی  است  و  بدانها  نزدیک  نشوید. 

 محرّمات  شهوت‌انگیز،  از  جاذبه  و کشش  نیرومندی  برخوردارند.  پس  چه  خوب  خواهد  بود که  انسان  بر  حذر  شود  از  اینکه  حتّی  در  این  مورد  به  حدود  خدا  نزدیک  هم ‌گردد  چه  رسد  به  اینکه  بدانها  تجاوز  و  تعدّی ‌کند،  زیرا  چنین  پرهیزی‌،  به  سبب  ضعف  اراده  در  برابر  جاذبیّت  آنها  لازم  به  نظر  می‌رسد.  هرگاه  انسان  به  میدان  مغناطیسی  و  کشش  محرمات  شـهوت‌انگـیز  نزدیک‌ گردد،  چه  بسا  ارادۀ  او  سر  تسلیم  فرود  بیاورد  و  آدمی  به  دام  آنها گرفتار  بشود.

اما  در  اینجا  میدان‌،  میدان  مکروه‌ها  و  برخو‌ردها  و  مخالفتها  ا‌ست‌.  پس  ترسی  که  در  اینجا  موجود  است‌،  ترس  از  تعدّی  و  تجاوز  از حدود  و  مرزها  است ‌که  نکند  در  یکی  از  دفعات  ناسازگاریها  پیش  بیاید.  و  سخن  از  تجاوز  از  آنها  و  عدم  خویشتنداری  در کنار  آنها  است‌.  لذا  تحذیر  از  تعدّی  و  تجاوز  است  نه  پرهیز  از  نزديكی  ...  این  اختلاف  در  تعبیر،  به  سبب  اختلاف  مناسبت  بود....  اینگونه  دقّت  تعبیر  به  هنگام  مقتضیات  مـختلف‌،  مایۀ  بسی  شگفت  است‌.
*
سپس  پابه‌پای  روند گفتار  دربارۀ  احکام  طلاق‌،  به  پیش  می‌رویم‌:
(فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ) (٢٣٠)

پس  اگر  (‌بعد  از  دو  طلاق  و  رجوع‌،  بار  دیگر  باز  هم‌)  او  را  طلاق  داد،  از  آن  پس  زن  بر  او  حلال  نخواهد  بود  مگر  اینکه  با  شوهر  دیگری  ازدواج  کند  (‌و  بـا  او  آمـیزش  جنسی  نماید  و  ازدواج  قطعی  و  جدّی  صورت  گیرد  نه  موقّت  و  فریبکارانه‌)‌.  در  این  صورت  اگر  (‌شـوهر  دوم‌)  او  را  طلاق  گفت‌،  گناهی  بـر  آن  دو  (‌زن  و  شـوهر  اول‌)  نخواهد  بود  که  (‌به  کانون  زندگی  زناشوئی‌)  برگردند  (‌و  زن  با  شوهر  اوّل‌،  مجدّداً  ازدواج  نماید)  در  صورتی  که  امیدوار  بـاشند  که  می‌توانند  حدود  الهی  را  (‌مـحترم  بشمارند  و)  پابرجا  دارند.  و  اینها  حدود  الهی  است  که  خدا  آنها  را  برای  کسانی  که  آگاهند  (‌و  بـه  شرع  اسلام  ایمان  دارند)  بیان  می‌نماید.

بیگمان  طلاق  سوم  -  همانگونه ‌که  روشن ‌گردید  -  دلیل  بر  تباهی  عمیق  و  ریشه‌داری  در  این  زندگی  است ‌که  هیچگونه  راهی  برای  اصلاح  و  بهبودی  آن  بدین  زودیها  نیست‌.  البتّه  اگر  شوهر  در  امر  طلاق  جدّی  بوده  و  از  روی  قصد  و  نیّت‌،  دست  به  چنين ‌کاری  زده  باشد.  در  چنین  حالتی  زیباتر  آن  است ‌که  هر  دو  نفر  جویای  شریک  تازه‌ای  در  زندگی  باشند.  اما  اگر  آن  طلاقها،  از روی  هرزه‌درایی  و  یاوه‌سرایـی‌،  و  یا  شتابزدگی  و  دستپاچگی‌،  و  یا  حماقت  و  سفاهت‌،  انجام  پذیرفته  باشد،  لازم  است  حدّ  و  مرزی‌ گذارده  شود  تا  بدان  وسیله  بتوان  از  بازیچه  قرار  دادن  حقیقتی  جلوگیری  کرد  که  شیرازۀ  امن  و  امان‌،  و  معالجۀ  بیماری  سخت  و  بی‏درمان  است‌،  نه  اینکه  آماج پریشان‌گوئی  و  تندخوئی  و  خُل بازی  شود.  در  این  هنگام  باید  این  نوع  زندگی  پایان گیرد که زن  در  آن  از  شوهر  خود  نه  احترامی  می‏‎بیند  و  نه  حفاظت  و حراستی‌.

چه  بسا کسی  بگوید: ‌گناه  زن  چیست  در  اینکه  سخنی  از  دهان  مرد  هرزه‌درایی  بیرون  بیاید  و  بر  اثر  آن  زندگی  و  امنیّت  و  آرامش  زن  تهدید  و  در  معرض  خطر  واقـع  شود؟  ولیکن  ما  در  زندگی  بشری  با  واقعیّت  روبـه‌رو  می‌شویم  و  حقیقت ‌کار  را  می‌جوئیم‌.  آیا  علاج  واقعه  در  صورتی ‌که  این  علاج  را  بکار  نگیریم  چگونه  باید  باشد؟  آیا  باید  این  چنین  مردی  را  به  زیستن  با  همسرش  وادار  سازیم ‌که  پـیوند  با  او  را  احترام  نمی‌گذارد  و  ارزشی  نسبت  به  زن  روا  نمی‌دارد؟  مثلاً  بدو  بگوئیم‌:  ما  این  طلاق  تو  را  معتبر  نمی‌دانیم  و  بدان  توجّهی  نمی‌نمائیم  و  برایش  ارزشی  قائم  نـیستیم‌.  ایـن  زن  تو  است  و  وبال‌ گردن  تو،  او  در  اختیار  تو  است  و  بیا  و  دست  وی  را  بگیر  و  برو  ...  هرگز!  در  این  امر  اهانت  به  همسر  و  به  پیوند  زناشوئی  است  و  اسلام  از  چنین ‌کاری  خشنود  نیست‌،  اسلامی‌ كه  زن  را  محترم  می‌دارد  و  پیوند  زناشوئی  را  بزرگ  می‌شمارد  و  آن  را  بالا  می‏‎برد  و  به  مرتبۀ  عبادت  خدا  و  پایۀ  پرستش  الله  می‌رساند...  بلکه  عقوبت  چنین  مردی  این  است ‌که  او  را  از  وجود  همسرش ‌که  به  روابط  و  علائق  موجود  میان  او  و  خود  بی‌احترامی  کرده  و  عواطف  و  دوستیهایش  را  به  بازیچه  گرفته  است‌،  محروم  سازیم‌،  و  اگر  طلاق  اوّل  یا  دوم  است  و  زن  از  او  در  این  دو  جدا  شده  است‌،  وی  را  مکلّف  به  مهریّۀ  جدید  و  عقد  تازه‌ای  نمائیم‌،  و  اگر  طلاق  سوم  است‌،  زنش  را  کاملاً  بر  او  حرام ‌کرده  و  تا  شوهر  دیگری  نکند،  وی  را  از  وجودش  محروم  داریم‌.  در  این  صورت‌،  هم  با  پرداخت  مهریّه‌،  زیان  خورده  شده  است‌،  و  هم  با  پرداخت  نفقۀ  زن  متضرّر گشته  است‌.  همچنین  علاوه  از  اینها،  در  همۀ  احوال  و  اوضاعی  کـه  گذشت‌،  او  را  به  پرداخت  نفقه  مکلّف  سازیم  ...  مهمّ  این  است‌ که  ما  به  واقعیّت  نفسانی  انسانی  بنگریم  و  حقیقت  زندگی  عملی  را  در  برابر  دیدگان  خود  مجسّم  سازیم‌،  نه  اینکه  بر  بال  خیال  بنشینیم  و  در  رؤیاهای  شیرینی  فرو  رویم  و  در  کرانه‌های  آسمان  به ‌پرواز  درآئیم‌.  رؤیاهائی  که  در  دنیای  زندگی  بر  این ‌کرۀ  خاکی  پا  نمی‌گذارند،  و  اصلاً  پائی  ندارند  تا  بدان  پا  بگذارند!

اما  هرگاه  زندگی  به  راه  خود  ادامه  داد  و  بعد  از  طلاق  سوم‌،  زن  با  شوهر  دیگری  ازدواج  نمود،  سپس  این  شوهر  جدید  او  را  طلاق  گفت‌...  در  این  صورت  نه  بر  زن  و  نه  بر  شوهر  اوّل‌ گناهی  است  در  اینکه  با  همدیگر  مجدداً  ازدواج‌ کنند.  لیک  به  یک  شرط‌:

(إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ) 

اگر  گمان  بردند  که  می‌توانند  حدود  و  مقرّرات  خدا  را  مراعات  دارند.

این  مسأله‌،  هوی  و  هوسی  نیست ‌که  از  آن  پیروی ‌گردد،  و  میل  و  شهوتی  نیست‌ که  بدان  پاسخ ‌گفته  شود.  و  شو‌هر  و  همسر  به  دست  امیال  و  شـهواتشان  سپرده  نمی‌شوند  و  به  حال  خود  رها  نمی‌گردند  تا  اگر  خواستند  با  همدیگر  بمانند  و  اگر  نخواستن