یرد،  و  احساسات و  عواطف  دلهای  بریده‌ای  را  که  در  آن  انسان  را  چاره‌ای  نیست  مراعات  مـی‌نماید،  و  همسر  را  به  زنـدگی  و  زيستی  وادار  و  ناچار  نمی‌سازد که از آن‌ گریزان  و  بیزار  است‌.  در  همان  حال‌،  مرد  را  نیز  بدون‌ گناه  زیان  خورده نمی‌سازد  و  چیزی  راکه  او  هزینه‌کرده  است‌،  بیهوده  ضایع  نمی‌گرداند.

برای  آنکه  زنده  بودن  این  نصّ  و گسترۀ  سر  زندگی  آن  را  بتوانیم  تصوّر  نمائیم‌،  زیبا  است ‌که  به  سابقۀ  واقعی  پیاده  نمودن  آن  در  زمان  رسول  خدا صلّی الله عليه و اله وسلّم  مراجعه‌ کنیم  و  بدان  نگاهی  بیندازیم  تا گسترۀ  تلاش  و  توان  و  دقّت  و  سنجش  و  عدل  و  داد  این  برنامه  استوار  ربّانی  جلوه‌گر  شود.

امام  مالک  درکتاب  خود  «‌موطّأ»  روایت  نـموده  است  که  حبیبه  دختر  سهل  انصاری‌،  زن  ثابت  پسر  قیس  پسر  شماس  بود.  رسول  خدا صلّی الله عليه و اله وسلّم    بامدادان  بیرون  آمد.  حبیبه  دختر  سهل  را  در  تاریکی  شب  در کنار  منزل  خود  دید.  فرمود:  (کیست‌؟‌)  گفت‌:  مـن  حبيبه  دختر  سهل  هستم‌.  فرمود:  (‌چه‌کاری  داری‌؟‌)  گفت‌:  من  با  ثابت  پسر  قیس  نمی‌توانم  زندگی‌ کنم‌.  وقتی‌ که  شوهرش  ثابت  پسر  قیس  حاضر  آمد.  رسول  خدا  صلّی الله عليه و اله وسلّم   بـدو گـفت‌:  (‌این‌،  حبیبه  دختر  سهل  آنچه  خدا  خواست  بیان  داشت‌)  ...  پس  حبیبه ‌گفت‌:  ای  رسول  خدا،  آنچه  او  به  من  داده  است  در  پیش  من  محفو‌ظ  است‌.  رسول  خدا  صلّی الله عليه و اله وسلّم ‌به  ثابت  پسر  قیس  فرمود:  (‌آن  را  از  او  بگیر)‌.  پـس  ثابت  پسر  قیس  آن  را گرفت  و حبیبه  دختر  سهل  به  مـیان  خانوادۀ  خویش  برگشت‌.بخاری  -  با  اسناد  خویش  -  از  ابن  عباس  رضی الله  عنه  روایت  نمو‌ده  است‌ که  زن  ثابت  پسر  قیمن  پسر  شمّاس  به  حضور  پیغمبر صلّی الله عليه و اله وسلّم   آمد  وگفت‌:  ای  رسـول  خـدا،  هیچ  عیبی  از  نظر  اخلاق  و  دین  در  او  نمی‌بینم‌،  لیکن  از  کفر  بعد  از  اسلام  می‌ترسم‌.  رسول  خدا  صلّی اله عليه و اله وسلّم فرمود:  (آیا  باغ  او  را  بس  خواهی  داد؟[9]‌ گفت‌:  بلی.  رسول  خدا  صلّی اله عليه و اله وسلّم   فرمود:  (‌باغ  را  بپذیر  و  او  را  طلاقی  بده‌)‌.  در  روایتی  با  تفصیل  بیشتر ، ‌که  ابن  جریر  -  با  اسـناد  خو‌یش  - ‌آن  را  روایت  نموده  است  چنین  آمده  است‌ که  او  از  عکرمه  پرسید:  آیا  خلع  را  اصلی  است‌؟‌گفت‌:  ابن  عباس  می‌گفت‌:  نخستین  خلع  در  اسلام  دربارۀ  خواهر  عبدالله  ابن  ابی  بوده  است‌.  او  به  پیش  رسول  خدا  آمد  و  گفت‌:  ای  فرستادۀ  خدا،  هرگز  هيچ  چیزی  سر  من  و  سر  او  را  (‌بر  بالشی‌)‌گرد نمی‌آورد . گوشۀ  خیمه  را  بالا  زده  بودم  و  او  را  در  میان  جمعی  دیدم ‌که  می‌آمد.  وی  از  همگان  سیاه‌تر  و کوتاه‌تر  بود  و  چهرۀ  زشت‌تری  داشت‌.  شوهرش‌ گفت‌:  ای  رسول  خدا،  من  بهترین  دارائی  خود  را  بدو  داده‌ام‌:  باغی  را که  داشته‌ام ‌.  اگر  باغم  را  به  مـن  پس  بدهد  طلاقش  خواهم  داد.  فرمود:  چه  مـی‌گوئی‌؟  گفت‌:  بلی  آن  را  پس  می‌دهم‌،  و  اگر  هم  بیشتر  بخواهد  بدو  خواهم  داد.  عکرمه‌ گـفته  است‌:  پس  رسول  خدا  صلّی اله عليه و اله وسلّم  میان  آن  دو  جدائی  انداخت‌.

مجموعۀ  این  روایات‌،  یک  حالت  روانی  را  به  تصویر  می‌زند که  رسول  خدا صلّی اله عليه و اله وسلّم   ‌آن  را  پـذیرفت  و  با  آن  همچون ‌کسی  روبه‌رو گردید که  آگاه  است  و  می‌داند که  چنین  حالتی  چیره  و  غالب  است  و  انکار کردن  آن  و  واداشتن  زن  به  معاشرت‌،  بی‏فایده  و  بی‌سود  است‌.  و  در  معاشرتی‌ که  چنین  احساسات  و  عواطفی  بر  آن  چیره  باشد،  هیچگونه  خیر  و  خوبی  نخواهد  بود.  پس  پیغمبر صلّی اللهعليه و اله وسلّم  از  برنامۀ  ربّانی‌،  راه  حلّی  برای  چنین  وضعی  برگزید،  برنامه‌ای ‌که  با  فطرت  بشریّت  بگونۀ  صریح  و  عملی  و  واقعی  روبه‌رو  می‌شود،  و  با  نـفس  انسانی  همچون  کسی  رفتار  می‌کند  که  می‌داند  در  آن  چگو‌نه  احساسات  و  عواطف  حقیقی  در  تکاپو  وگشت  و  گذار  است‌.

از  آنجاکه  مـرجـع  جدّی  بودن  یـا  بیهوده  بودن،  و  راستگوئی  یا  حقّه‌بازی‌،  در  همۀ  ایـن  احوال  تقوی  و  ترس  از  خدا،  و  هراسیدن  از  عقاب  او  است‌،  پیرو  سخن  می‌آید  و  از  تعدّی  از  حدود  و  تجاوز  از  مقرّرات  خدا،  مردمان  را  برحذر  می‌دارد:

(تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ )(٢٢٩)

اینها  حدود  و  مرزهای  (‌احکام  شـرعی‌)  الهـی  است  و  از  آنها  تجاوز  نکنید،  و  هر  کس  از  حدود  و  مرزهای  (‌اوامر  

و  نواهی‌)  الهی  تجاوز  کند  (‌ستمگر  بوده  و)  بی‏گمان  این  چنین  کسانی  ستمگرند  (‌و  به  خود  و  به  جامعه‌ای  که  در  آن  می‌زیند  ستم  می‌کنند)‌.

در  اینجا  اندکی  در  برابر  اختلاف  لطیف  و  نازکی  در  امر  دو  تعبیر  قرآنی  راجع  به  معنی  واحدی  می‌ایسـتیم‌ که  برحسب  اختلاف  ظروف  و  شرائط  جداگانه  بیان  شده‌اند:  در  مناسبتی‌ که  در  این  سوره  به  هنگام  سخن  از  روزه  گذشت‌،  پیروی  این  چنین  می آید:

(تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها) 

اینها  حدود  و  مرزهای  خدایند،  پس  بدانها  نزدیک  نشوید.

در  اینجا  پیروی  این  چنین  در  این  مناسبت  می آید:

(تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوهَا )

اینها  حدود  و  مرزهای  خدایند،  پس  از  آنها  تجاوز  نکنید.  در  پیرو  نخست‌،  بیم  دادن  از  نزدیک  شدن  است‌.  و  در  پیرو  دومی  بیم  دادن  از  تجاوز  است  ...  پس  اختلاف  به  خاطر  چه  بوده  است‌؟

(أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنْكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ وَلا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوهَا )

آمیزش  و  نزدیکی  با  همسرانتان  در  شب  روزه‌داری  حلال  گردیده  است‌.  آنان  لباس  شمایند  و  شما  لباس  آنانید  (‌و  دوری  از  آمیزش  با  یکدیگر  برایتان  بسی  رنج‌آور  است‌)‌.  خداوند  می‌دانست  که  شما  (‌از  لذائذ  نفسانی  می‌کاستید  و  مـعتقد  بودید  که  شبها  بعد  از  بخواب  رفتن‌،  همخوابگی  با  همسران  حرام  است  و)  بـر  خود  خیانت  می‌کردید،  خداوند  توبۀ  شما  را  پذیرفت  و  شما  را  بخشید،  پس  هم  اکنون  (‌که  با  نـص  صـریح‌،  همخوابگی  آزاد  است‌)  با آنان  آمیزش  کنید  و  چیزی  را  بخواهید  که  خدا  برایتان  لازم  دانسته  است  (‌همچون  بقا