گفت‌: ‌کسی  را  از  لشکریان  بیش  از  آن  از  خانواده  بدور  نمی‌دارم‌...  و  تصمیم  گرفت  کاری  کند  که  مجاهدان  سپاه  بیشتر  از  آن  مدّت  از  اهل  و  عیال  خود  دور  نباشند.  به  هر  حال‌،  در  این  قبیل  امور  طبائع  مختلف  و  سرشتها  جوراجور  است‌.  و لیکن  چهار ماه  مدّت  کافی  و  بسنده‌ای  است  تا  در  آن‌،  مرد  نفس  و  احساسات  و  عواطف  خود  را  بیازماید.  یا  پشیمان  می‌شود  و  از  نو  زندگی  زناشوئی  درستی  را  می‌آغازد  و  به  سوی  همسر  و  آشیانه‌اش  بر  می‌گردد،  و  یا  اینکه  بر  نفرت  و  بیزاری  خویش  ماندگار  می‌ماند  و  می‌بیند که  شایانی  زیستن  با  همسر  خود  را  ندارد  و  نمی‌تواند  با  او  زندگی  بسر  برد.  در  چنین  حالتی  شایسته  است‌ که  این‌ گره  باز  شود  و  عقدۀ  نکاح گسسته  گردد  و  با  طلاق  دادن  همسر،  آزادی  او  به  خودش  برگردانده  شود.  در  این  صورت  یا  شوهر  به  اختیار  خود  همسرش  را  طلاق  می‌دهد  یا  اینکه  قـاضی  به  اجبار  طلاق  وی  را  از  او  می‌گیرد.  بدین  وسیله  هـر  دو  می توانند  بکوشند  تا  زندگی  زنـاشوئی  تازه‌ای  را  با  شخص  دیگری  آغاز کنند.  این  کار  برای  همسر  بزرگوارانه‌تر  و  به  پاکدامنی  و  صیانت  ذات  او  نزدیکتر  است‌،  و  برای  مرد  نیز  آسوده‌تر  و  سودمندتر  می‏‎باشد،  و  به  عدالت  و  دادگری  نزدیکتر  و  به  جدّی  بودن  ایـن  علاقه‌ای‌ که  خداوند  اراده  فـرموده  است  بدین  وسیله  زندگی  امتداد  پیدا  کند  و  رکود  نیابد،  ارتباط  بیشتری  دارد.

*هم  اینک  روند گفتار  به  طلاق  رسیده  ا‌ست  و  احکام  آن  را  به  تفصیل  بیان  می‌دارد  و  عدّه  و  فدیه  و  نفقه  و  حق  متاع  را که  پیرو  طلاق  بوده  ذکر  می‌نماید  و  چیزهای  دیگری‌ که  بر  طلاق  مترتّب  است  به  میان  می‌کشد.

نخست  از  حکم  عدّه  و  رجوع  می‌آغازد:

(وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَلا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلاحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) (٢٢٨)

زنان  مطلّقه  باید  (‌بعد  از  طلاق‌)  به  مدّت  سه  بار  عادت  ماهانه  (‌و  یا  پاک  شدن  از  حیض‌)  انتظار  بکشند  (‌و  عدّه  نگه  دارند،  تا  روشن  شود  که  حامله  نیستند)‌،  و  اگر  (‌در  ایمان  خود  صادق  هستند  و  راست  می‏‎گویند  که‌)  به  خدا  و  روز  رستاخیز  باور  دارند،  برای  آنان  حلال  نیست  که  خدا  آنچه  را  (‌اعم  از  جنین  یـا  خون  مـاهانه‌)  در  رحم  ایشان  آفریده  است  پنهان  کنند،  و  شوهران  آنان  برای  برگرداندنشان  (‌به  زندگی  زناشوئی  و  از  سرگرفتن  آن‌)  در  این  (‌مدّت  عدّه‌،  از  دیگران‌)  سزاوارترند،  در  صورتی  که  (‌شوهران  به  راستی‌)  خواهان  اصلاح  باشند  (‌و  نخواهند  بـه  هجران  خود  زیان  برسانند  و  خیانت  نمایند،  که  در  این  صورت  سر و کارشان  با  خدا  است‌)‌.  و  برای  هـمسران  (‌حـقوق  و  واجباتی‌)  است  (‌که  بـاید  همسران  اداء  بکنند)  بگونۀ  شایسته‌ای  (‌که  برابر  عرف  مردمان  و  موافق  با  شریعت  اسلام  باشد)‌.  و  مردان  را  بر  زنان  برتری  (‌رعایت  و  حفاظت  در  امـور  خانوادگی‌)  است‌،  و  خداوند  با  عزّت  و  با حکمت  است  (‌و  برای  آنان  قوانینی  وضع  می‌کند  که  با  حکمت  سازگار  است‌)‌.

(يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ)

 یعنی  زنان  مطلّقه  آیا  باید  به  مدت  سه  بار  عادت  ماهانه  و  یا  به  مدت  سه  بار  پاک  شدن  از  حیض  انتظار  بکشند،  اختلاف  است‌. 

 (يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ)  

خویشتنداری  کنند.

  راستش  را،  در  برابر  این  تعبیر  لطیف  و  نازکانه‌ای  که  یک  حالت  دقیق  روانی  را  به  تصویر  می‌کشد،  در  جای  خود  مات  ماندم‌...  معنی  مقصو‌د  ذهنی  آن  عبارت  است  از  اینکه  زنان  تا  سه  بار  حیض  و  یا  تا  سه  بار  پاک  شدن  از  آن‌،  دست  به  ازدواج  جدیدی  نیازند  و  منتظر  بمانند...  و لیکن  تعبیر  قرآنی  در کنار  آن  معنی  ذهنی‌،  پـرتو  دیگری  می‌افکند...  این  خجسته  تعبیر،  به  شوق  و  شوری  اشاره  می‌کند که  انگیزه  از  سرگرفتن  زندگی  زناشوئی  نو  است‌.  شوق  و  شوری ‌که  در  سر  ایشـان  است  و  آنـان  را  به  انتظار  فرا  می‌خواند  و  صدایشان  می‌زند  که  هان‌!  زمام  اختیار  بدست ‌گیرید  و  با  خویشتنداری  آماده  راه  نو  و  جای  نو  باشید.  و  این  یک  حالت  طبيعی  و  فطری  است  که  شوق  و  شور زنانۀ  زن‌،  او  را  بر  آن  مـی‌دارد  تا  خویشتنداری‌ کند  و  به  خود  و  به  دیگران  نشان  دهد که  شکست  خوردن  در  زندگی  زناشوئی  به  خاطر  عجز  یا  نقصی  در  او  نبو‌ده  است  و  او  توانائی  آن  را  دارد که  دل  از کف  مرد  دیگری  برباید  و  زندگی  تازه‌ای  را  از  نو  بیارا‌ید...  ا‌ین  انگیزه  طبیعتاً  در  نفس  مرد  نیست‌،  زیرا  او  آن  کسی  است  که  طلاق  داده  است‌،  در  صورتی  که  چنین  انگيزه‌ای  در  نفس  زن  سخت  در  تاخت  و  تاز  است‌،  زیرا  او  آن‌ کسی  است‌ که  طلاق  داده  شده  است‌...  آری  قرآ‌ن  این  چنین  در  لابلای  تعبیر،  یک  حالت  روانی  را  به  تصویر  می‌كشد،  و  چنین  حالتی  را  می‌نگرد  و  می‏‎بیند  و  حساب  دقيق‌‌  آن را می كند.

این  مدّت  لازم  است  صبر  و  خویشتندا‌ری  کنند  تا  پیش  از  آنکه  عروسهای  تازه‌ای  شوند  مـعلوم  گردد  کـه  رحمهایشان  خالی  از  آثار گذشتۀ  زناشوئی  است‌:

(وَلا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ )

برای  آنان  حلال  نیست  که  خدا  آنچه  را  در  رحـم  ایشان  آفریده  است  پنهان  کنند،  اگر  بـه  خدا  و  روز  رستاخیز  باور دارند.

بر‌ای  آنان  حلال  نیست ‌که  خدا  آنچه  را  در  رحم  ایشان  آفریده  است  اعم  از  جنین  یا  حیض  پنهان  کنند...  دلهای  آنان  را  متوجّه  یاد خدائی  می‌کند  که  چیزی  را  می‌آفریند  كه  در  رحمهایشان  جای  دارد،  همچنین  حسّ  ایمان  به  خد  و  رور  رستاحیز  را  به  جوش  و  خروش  می‌ا‌ندازد،  چه  شرط  چنین  ایمانی  این  است  که  پنهان  ندا‌رند  آ‌نچه  را  كه  خدا  در  رحمهایشان  آفریده  ا‌ست‌...  مخصوصاً  ذكر   کردن  روز  رستاخیز  دارای  اهمّیّت  خاص  و  تأثیر  ویژه‌ای  ا‌ست‌.  زیرا  در  آنـجا  است  كه  پاداش  و  پادا‌فره  داده  می‌شود.  و  در  آنجا  است  كه  عوض  آنچه  چه  بسا  به  علّت  انتظار  و  خویشتنداری‌،  در  این  دنیا  از  دست  بشود  عطاء  می‌گردد.  و  در  آنجا  است ‌که  عقاب  در  انتظار  است  اگر  آنچه  را  که  خدا  در  رحمهایشان  آفر‌یده  است  پنهان  نمایند.  خداوند  بدان  چیز  آشنا  و  آگاه  است  زیرا  او  آن  را  آفریده  است  و  چیزی  از  آن  بر  ا‌و  پنهان  نمی‌ماند...  پس  درست  و  صحیح  نیست  كه  