فّرْ عَنْ يَمينه ، وَلْيَفْعَل الّذي هُوَ خَيْرٌ) 

اگر  کسی  بر  چیزی  سوگند  خورد  و  جز  آن  را  نيکتر  دید،  او  کفّارۀ  سوگندش  را  بپردازد،  و  آن  چیزی  را  انجام  دهد  که  نيكتر  است‌.

حدیثی  است ‌که  بخاری  -  با  اسنادی‌که  داشته  است  -  از  ابو  هریره  روایت  نموده  است‌ که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   فرموده  ا‌ست  .

(وَ الله لَأنْ يَلجّ أحَدُكُمْ بِيَمينه في أهْله آثَمُ لَهُ عِنْدَ الله مِنْ أنْ يُعْطيَ كَفّارَتَهُ الّتي افْتَرَضَ اللهُ عَلَيْه ...) 

به  خدا  سوگند  اگر  کسی  از  شما  بر  سوگندی  که  دربارۀ  اهل  و  عیال  خود  یاد  کرده  است  پافشاری  کند  و  بر  آن  ماندگار  شود،  در  پیشگاه  خداوند  گناهکارتر  بشـمار  است  از  اینکه  کفّاره‌ای  را  بپردازد  که  خداوند  بر  او  واجب  نموده  است‌.

بنابراین‌،  معنی  آیه  چنین  می‌شود:  سوگند  خوردن  به  خدا  را  سدّ  و  مانعی  بر  سر  راه‌ کردار  نیک  و  پرهیزگاری  و  صلح  و  صفای  میان  مردمان  و  اصلاح  حال  ایشان  نکنید.  پس  اگر  قسم  خورد‌ید که  چنین  نکنید،  کفّارۀ  سوگندهای  خویش  را  بپردازید  و  به  انجام ‌کار  نیک  دست  یازید.  زیرا  انجام  نيكی  و  پرهیزگاری  و  اصلاح  فرد  و  جامعه‌،  از  ماندگاری  بر  سوگند  و  حفظ  قسـم  بهتر و  مقدّم‌تر  ا‌ست‌.

این  مفهوم  همچون‌ کاری  است ‌که  از  ابوبکر  رضی الله عنهُ  سر  زد،  آنگاه ‌که  قسم  یاد کرد که  در  حقّ  مسطح ‌که  خویشاوند  او  بود  و  در  واقعۀ  افک  شرکت  جسته  بود  نیکی  نکند.  ولی  خداوند  آیه‌ای  را  نازل  فرمود که  در  سورۀ  نور آمده  است‌:

(وَلا يَأتَل أولُوا الْفَضْل مِنْكُم وَالسّعَةِ أنْ يُؤتُوا أولي الْقُربى وَالمَساكينَ وَالمُهاجرينَ في سَبيل الله ، وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا . ألا تُحبّونَ أنْ يَغْفرَ اللهُ لَكُمْ)

 کسانی  که  از  شما  دارا  و  صاحب  نعمت  هستند  سوگند  نخورند  اینکه  به  خویشاوندان  و  بیچارگان  و  هجرت  کنندگان  در  راه  خدا  نبخشند،  بلکه  باید  عفو  کنند  و  گذشت  نمایند  (‌و  بدیشان  کمک  کنند  و  از  آنان  دستگیری  نایند)  آیا  دوست  ندارید  که  خداوند  شما  را  ببخشد؟‌.                                               (‌نور  /  ٢٢) 

 پس  ابوبکر  از  سوگندی‌ که  خورده  بود  برگشت  و کفّارۀ  آن  را  پرداخت‌.

باید  در  نظر  داشت ‌که  خداوند  نسبت  به  مردم  خیلی  مهربان  است  و  لذا کفّارۀ  سوگند  را  تنها  منحصر  به  سوگندی  فرموده  است ‌که  سوگند  خورنده  از  روی  قصد  و  نیّت‌،  بدان  مبادرت  می‌ورزد  و  به  نتیجۀ  نهفته  در  فراسوی  آنچه  برآن  قسم  یاد کرده  است  آشنا  است  و  می‌داند  چرا  سوگند  می‌خورد.  و  اما  سوگندی ‌که  بدون  قصد  و  هدف  از  دهان  می پرد  و  ناخو‌دآگاه  بر  زبان  جاری  می‌شود،  چیز  زائدی  بیش  نیست  و  خداوند  مردمان  را  از  آن  معاف  داشته  است  و كفّاره‌ای  در  آن  واجب  نفرموده  است‌:

(لا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) (٢٢٥)

 خداوند  شما  را  به  خاطر  سوگندهائی  که  بدون  توجّه  یاد  می‌کنید  (‌و  از  روی  عادت  نه  از  روی  قصد  و  نیّت  از  دهان  می‌پرد)  مؤاخذه  نخواهد  کرد  (‌و  کفّاره  یـا  عـقاب  بر  آن  مترتّب  نیست‌)  و  لیکن  شما  را  در  برابـر  آنچه  دلهایتان  کسب  کرده  است  (‌و  از  روی  اراده  و  اختیار  بوده  است‌)  مؤاخذه  می‌کند  (‌و  کفّاره  یا  عقاب  بر  آن  مترتّب  است‌)‌،  و  خداوند  بسی  آمـرزنده  و  شکیبا  است  (‌و  گناهان  را  می‌بخشد  و  لغزشها  را  نادیده  می‏‎گیرد  و  در  رسـاندن  عقاب  شتاب  نمی‌ورزد)‌.

ابو  داود  -  با  اسنادی ‌که  داشته  است  -  از  عائشه  -‌رضی الله عَنْها  - ‌روایت  نموده  است‌ که  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرموده  است‌:

(اللّغْوُ في الْيَمينِ هُوَ كَلامُ الرّجُل في بَيْته ،كَلّا وَالله ! وَبَلَى وَالله !...)

لغو  در  سوگند،  سخن  شخص  در  خانه‌اش  می‌باشد  که  می‌گوید:  نه  چنین  است  به  خدا!  و  آری  به  خدا!....

ابن  جریر  از  طریق  عروه‌،  موقوف  بر  عائشه  -رَضِیَ الله عَنْها  -  روایت  نموده  است‌ که‌:

(لا يُؤاخِذُكُمُ اللهُ باللّغْو في أيْمانِكُمْ ... لا وَ الله وَبَلَى وَاللهِ) 

خداوند  شما  را  به  خاطر  سوگندهائی  که  بدون  توجّه  یاد  می‌کنید  مؤاخذه  نخواهـد  کرد...،  (‌و  آن  این  است  که  بگوئید)  نه  به  خدا  سوگند،  و  آری  به  خدا  سوگند.

در  حدیث  مُرْسلی‌[5] از  حسن  پسر  ابوالحسن  روایت  شده  است‌ که ‌گفته  است‌:  رسـول  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌ازکنار  گروهی ‌که  تیراندازی  می‌کردند  عبو‌ر کرد.  همراه  او  مردی  از  اصحاب  بود.  مردی  از  آنان  بلند  شد  و گفت‌:  به  خدا  به  هدف  زدم‌،  به  خدا  تیرت  به  خطا  رفت‌.  مردی‌که  همراه  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   بود  بدو  عرض‌ کرد:  ای  فرستادۀ  خدا،  این  مرد  به  ناحق  سوگند  خورد  و  دچار گناه  شـد.  فرمودند:

( كلاّ ! إيمان الرماة لغو لا كفارة فيها ولا عقوبة )

نه  هرگز!  سوگندهای  تیراندازان  یـاوه  است‌،  در  آن  نه  کفّاره‌ای  است  و  نه  عقابی‌.

از  ان  عباس رضي الله و عنه روایت  شـده  است‌ کـه ‌گفته  است‌:  سوگند  یاوه  این  است ‌که  قسم  یاد کنی  در  حالی‌ که  تو  خشمناک  باشی‌...  همچنین  از  او  روایت  شده  است‌ که  گفته  است‌:  سوگند  یاوه  این  است‌ که  چیزی  را  با  یاد  کردن  آن حرام گردانی‌ که  خدا  آن  چیز  را  حلال ‌کرده  باشد،  در  برابر  چنین  سوگندی‌ کفّاره‌ای  بر  تو  نیست‌.  از  سعید  پسر  مسیّب  روایت  است‌ که  دو  برادر  از  انصار  میراثی  در  میانشان  بود.  یکی  از  دیگری  درخواست‌ کرد که  قسمت  او  را  بدهد.  دومی‌ گفت‌:  اگر  بار  دیگر  بیائی  و  از  من  درخواست  قسمت ‌کنی‌،  همۀ  دارائی  من  از  آن  کعبه  باشد.  عمر  بدو گفت‌:‌ کعبه  بی‏نیاز  از  ثروت  تو است‌.کفّارۀ  سوگند  خویش  را  بپرداز  و  با  برادرت  حرف  بزن.  از  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم شنیدم ‌که  فرمود:

(لا يَمينَ عَلَيْكَ وَ لا نَذْرَ في مَعْصيةِ الرّبّ عَزّ وَجَلّ ، وَ لا في قَطيعَةِ الرّحِمِ ، وَ لا فيما لا تَمْلكُ ) . 

نه  (‌کفّارۀ‌)  سوگندی  و  نه  (‌ادای‌)  نذری  بر  تو  لازم  است  در  چیزی  که  نافرمانی  خدای  بزرگ  در  آن  باشد  (‌و  گناه  بشمار  آیـد)‌،  و  در  قطع  صلۀ  رحـم  (‌و  گسستن  پـیوند  خویشاوندی‌)‌،  و  در  چیزی  که  دسترسی  بدان  نداری  (‌و  متعلّق  به  تو  نیست‌)‌.

چکیدۀ  چنین  احادیثی  این  مـی‌شود  که‌:  سوگندی  کـه  دارای  هدف  مشخّصی  نیست  یا  از  روی  اراده  و  تصمیم  سر نمی‌زند،  بلکه  بدون  توجّه  (‌و  از  روی  عـادت  و  به  عنوان  تکیه ‌کلام‌)  بر  زبان  جاری  می‌شود،  بی‌اعتبار  است  و کفّاره‌ای  هم  ندارد.  اما  سوگندی‌ که  قسم  خورنده  از  روی  اراده  و  تصمیم  یاد  می‌کند  و  هدفش  از  آن  انجام  دادن  یا  انجام  ندادن  کاری  است‌،  چنین  سوگ