ي‌ كه  شعو‌ر  او  لبريز  از  وجود  يگانه‌ای  است‌ كه  اين  صفت  او  است‌،  بناچار  بايد كه  روش  زندگانی  او  و  نظام  زندگاني  او  از  پايه  با  كسی  فرق  داشته  باشد كه  ابرهاي  سياه  چنين  انديشه‌های  سرگشتۀ  آشفته‌،  آسمان  احساس  او  را  می‌پوشانند،  و  در  نتيجه  در  صفحۀ  جام  جهان  نمای  دل  خود  اثری  از  حقيقت  الوهيّت  فاعل  متصرّف  را  در  همۀ  عمرش  نمي‏بيند.
او  با  توحيد  خالص  و  واضحی  آشنا  است ‌كه  در  پرتو  آن  جائی  برای  پرستش  جز  خدا  نميماند،  و  جانی  برای  استمداد  و  دريافت  جز  از  خدا  باقي  نميماند.  نه  در  شريعت  و  نظامي‌،  و  نه  در  آدابی  و  اخلاقی‌،  و  نه  در  اقتصادی  و  اجتماعی‌.  همچنين  جائی  برای  توجّه  به  غير  خدا  در كاري  از كارهای  زندگی  و  فراسوی  زندگي  نيست‌...  امّا  در  چنان  جهان  بينيهای  نادرست  و كجرو  و نزار  و گُنگي‌،  نه  راهی  پيدا  و  نه  قراری  برجا،  و نه  حرام  يا  حلال  را  حدو‌دی‌،  و  نه  نادرست  يا  درست  را  ثغو‌ری  است‌،  در  شرع  يا  نظام‌،  در  آداب  يا  اخلاق‌،  دركردار  يا  رفتار...  همۀ  اينها...  هنگامی  يكی  خواهد  شد  و  روشن  و  هويدا  خواهد  گشت ‌كه  جهتي ‌كه  از  آن  فرمان  دريافت  ميشود،  و  رو  بدان  سو  مي‌گردد،  و  اطاعت  و  عبوديّت  بدو  تعلّق  دارد،  و  تنها  در  برابر  او  سر تسليم  فرود  آورده  مي‌شود،  يكی ‌گردد  و  بس.
بر اين  اساس  است  كه  چنين  برخوردی  در  دو  راهۀ  جدائی‌ ‌با  اين  قاطعيّت  انجام  مي‌پذيرد:
(اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ) (٢)
جز  خدا  خدائی  نيست  و  او  زنده  (‌بخود)  و  متصرّف  (‌در  كار  و  بار  جهان‌)  است‌...
از  اينجا  است‌ كه  سرشت  زندگی  اسلامی  -  نه  ايـنكه  تنها  سرشت  اعتماد  -  مشخّص  و  ممتاز  مي‌گردد.  چه  زندگی  اسلامی  با  همۀ  اركان  و  اصولی‌ كه  دارد،  تنها  و تنها  از  حقيقت  اين  جهان‌بيني  اسلامي  در  بارۀ  توحيد  خالص  قاطع  بر  ميدمد.  توحيدی ‌كه  به‌ عنوان  عقيده  در  دل  جايگزين  نميگردد  مادام ‌كه  آثار  عملي  آن  در  زندگي  مشاهده  نشود،  از  قبيل  دريافت  شريعت  و  توحيد  از  خدا  در  هر  امری  از  امور  زندگي،  و  روكردن  به  خدا  در  هر تلاش  و كوششی  و  در  هر جهت  و  جهشی‌.
به ‌دنبال  اين  توضيح  قاطعانه  در  سر  دو  راهۀ  جدائی‌،  با  اعلام  وحدانيّت  مطلق  ذات  خدا  و  صفات  او،  سخن  از  وحدانيّت  سوئي  ميرود كه  از  آن  سو  دينها  و كتابها  و  پيغمبريها  نازل  مي‌گردد.  يعني  سوئی ‌كه  از  آن  برنامه‌ای  فرود  ميآيد كه  اين  برنامه‌ گردانندۀ  زندگي  انسانها  در  تمام  ادوار  و  آثار  بوده  و  متصرّف  در  همۀ  اوضاع  و  احوال  ايشان  است‌.
(نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ- مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ - وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالإنْجِيلَ (٣)
مِنْ قَبْلُ هُدًى لِلنَّاسِ - وَأَنْزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ) (٤)
 (‌خدا  همان  كسی  است  كه‌)  كتاب  (‌قرآن‌)  را  برتو  نازل  كرده  است  كه  مشتمل  بر  حق  است  (‌و  متضمّن  اصول  رسالتهای  آسمانی  پيشين‌،  و)  تصديق  كنندۀ  كتابهائی  است  كه  قبل  از  آن  (‌براي  پيغمبران  فرستاده  شده‌اند  و)  بوده‌اند.  و  خداوند  پيش  از  آن‌،  تورات  را  (‌براي  موسی‌)  و  انجيل  را  (‌براي  عيسی‌)  نازل  كرده‌ است‌.  جهت  رهنمود  مردمان‌،  و  (‌چون  منحرف  گشتند،  قرآن  يعني‌)  جدا  سازندۀ  (‌حق  از  باطل‌)  را  فرو  فـرستاده  است‌.  بيگمان  كساني  كه  نسبت  به  آيات  خدا  كفر  ورزند،  عذاب  سختي  دارند  و  خداوند  توانا  و  انتقام  گيرنده  است‌...
اين  آيه  در  بخش  نخستين  خود،  حقائق  اساسي  چندي  را  در  بارۀ  جهان‌بيني  اعتقادي‌،  و  همچنين  در  بارۀ  پاسخ  به  اهل ‌كتاب  و  ديگر  منكران  رسالت  محمّد صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌و  راجع  به  صحّت  آنچه  از  جانب  خدا  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌،  در  بردارد.  اين  آيه  وحدت  جهتي  را بيان  ميدارد  كه  از  آن ‌كتابهای  آسمانی  بر  پيغمبران  نازل  ميگردد.  چه  خدائي ‌كه  جز  او  خدائي  نيست  و  او  زنده  به  خود  و  متصرّف  در  امور  جهان  است‌.  همو  است‌ كه  اين  قرآن  را بر  تو  نازل ‌كرده  است‌،  همانگو‌نه ‌كه  قبلاً  تورات  را  بر  موسي  و  انجيل  را  بر  عيسي  نازل  نموده  است‌،  در  اين  صورت  آميزش  و  آلايشي  ميان  الوهيّت  و  عبوديّت  وجود  نخواهد  داشت‌.  بلكه  اين  خداي  واحد  است‌ كه  كتاب‌های  آسماني  را  براي  بندگان  گزيده‌اش  نازل  مينمايد.  و  اين  بندگانند كه  فرمان  را  دريافت  و  آن  را  گردن  مي‌نهند.  اين‌ گزيدگان  هم  اگر  چه  پيغمبران  اولوالعزم  باشند  باز  هم  بندگانند.
اين  آيه  وحدت  دين  و  وحدت  حقي  را  بيان  ميدارد كه  كتاب‌های  آسمانی  در بر  دارند.  اين ‌كتابي‌ كه  (‌به  حق‌)  بر  تو  نازل‌ كرده  است‌،  (‌تصديق‌كنندۀ  چيزي  است ‌كه  پيش  از  آن  بوده  است‌)  از  تورات  و  انجيل‌...  و  همۀ  آنها  هدف  واحدی  را  دنبال  ميكنند.  (‌بر‌ای  مردم  هدايتند)...  و  اين  كتاب  جديد  (‌جدا  سازندۀ‌)  حقي  است  كه  كتاب‌هاي  آسماني  در بر  دارند،  از  انحرافها  و شبهه‌هائي ‌كه  بر اثر  هو‌اها  و  امواج  انديشه‌ها  و  سياست  بازيها،  بدان ‌كتابها  راه  يافته‌ است‌ كه  نمونه‌اي  از  آن  را  از  نويسندۀ  مسيحي  سيرت‌.  و.  آرنولد  در كتاب  (‌دعـوت  به  اسلام‌)  نقل  كرديم‌.
اين  آيه  در  ضمن  بيان  ميدارد كه  اهل ‌كتاب  وجهي  براي  تكذيب  رسالت  جديد  ندارند.  چه  اين  رسالت  تازه  به  همان  منوالی  است ‌كه  رسالتهای  قبل  از  آن  در  پيش  داشتند.  كتاب  اين  رسالت  نو،  همانند  كتاب‌هاي  مـنزلّۀ  پيشين،  به‌ حق  نازل  شده  است  و  بر  پيغمبری  از  انسانها  نازل  شده‌،  همانگونه ‌كه  آن ‌كتابها  بر  پيغمبرانی  از  انسانها  نازل  شده‌اند.  اين  كتاب  تصديق  كنندۀ  كتاب‏هايی  است‌ كه  از  سوی  خدا  نازل‌ گشته‌اند.  بالهاي  خود  را  بر  (‌حقي‌)  گسترانيده  است  كه  آن  كتاب‌ها  بالهاي  خويش  را  بر آن‌ گسترانيده‌اند،  آن  را  كسي  فرو  فرستاده‌ كه  بر  نازل  كردن‌ كتابها  توانا  است‌...  اين‌ كتاب  از  سوئی  نازل  شده  است‌ كه  «‌حق‌«  دارد  در كتابي ‌كه  بر  پيغمبرش  نازل‌ كرده  است‌،  برنامۀ  زندگي  انسانها  را  وضع  و  طرح‌ريزي‌ كند،  و  جهان  بينيهای  اعتقادی  مردمان  را  بنيان‌گذاری  نمايد،  و  قوانين  و  اخلاق  و  آداب  ايشان  را  ترتيب  دهد.
آنگاه  آيه  در  بخش  دوم  خود  تهديد  خوفناكی  را  در بر  ميگيرد  و  با  آن ‌كسـاني  را  بيم  ميدهد  و  به  هراس  مي‌اندازد كه  نسبت  به  آيـات  خدا كفر  می‌ورزند،  و  بديشان  عزّت  و  قدرت  خدا  و  شدّت  عذاب  و  انتقام  او  را  مينماياند...  افرادي ‌كه  به  اين  آيات  كفر  ميورزند  كسانيند كه  اين  دين  را  بگونۀ  مـطلق  آن  تكذيب  مينمايند...  كساني  از  اهل‌ كتاب  كه  قبلاً  از كتاب  راستين  نازل 