صود  و  هدف  را  در  مدّ  نظر داشته  باشید،  و  مرادتان  از  این  کار  پـرستش  و  پـرهیزگاری  باشد،  تـا  چنین‌ کاری  هم  تبدیل  به‌ کار  خوب  و  پسـندیده‌ای  گـردد  که  برای  خویشتن  پیشاییش  می‌فرستید  و  اندوخته  میدارید.  اطمینان  هم  داشته  باشید که  خدا  را  ملاقات  می‌نمابید.  و  در  پـیشگاهش  حاضر  می‌گردید.

خدائی‌ که  در  برابر  آنچه  پـیشاپیش  فرستاده‌اید  و  اندوخته‌اید،  شما  را  سزا    جز‌ا  می‌دهد:

(وَقَدّمُوا لأنْفُسِكُمْ . وَ اعْلَمُوا أنّكُْ مُلاقُوهُ) 

برای  خود  (‌با  انتخاب  همسران  شایسته  و  پـرورش  فرزندان  بایسته‌،  توشه‌ای‌)  پیشاپیش  بفرستید.  و  از  خدا  خویشتن  را  برحذر  دارید  (‌و  به  هنگام  حیض  بـا  زنان  نزدیکی  جنسی  نکنید  و  از  راهی  جز  راه  بقای  نوع  بشر  با  ایشان  زناشوئی  ننمائید)  و  بدانید  که  شما  او  را  مـلاقات  خواهید  کرد  (‌و  از  شما  دربارۀ  اعمال  و  اقوالتان  پرسیده  خواهد  شد)‌.

سپس  با  مژده  دادن  پاداش  فـرح‌زا  و  دلربا  و زیبا  به  مؤمنان  به  هنگام  ملاقات  خدا،  در  بر‌ابر  چنین ‌کشتزاری  که  پیشاییش  فرستاده‌اند،  آیه  را  پایان  می‌دهد.  چه  هر  کاری‌ که  مؤمن  می‌کند  خیر  و  خوبی  است  و  با  انجام  آن  رو  به  سوی  خدا  می‌رود:

(وَبَشّرِ الْمُؤمِنينَ). 

مژده  بده  به  مؤمنان  (‌که  با  رعایت  حدود  دین‌،  سعادت  اخروی  و  رضایت  پروردگار  را  بدست  خواهند  آورد)‌. 

 در  اینجا  به  عظمت  اسلام  پی  می‏بریم،  همو  انسان  را  چنانکه  هست  می‌پذیرد،  با  همۀ  آرزوها  و  خواستها  و  نیازهائی‌ که  دارد،  اسلام  نمی‌کوشد  تا  به  نام  بزرگمنشی  و  پاکی‌،  فطرت  انسان  را  درهم  شکند،  و  سعی  ندارد که  نیازمندیهای  انسان  را  ناپاک  انگارد  وکثیفش  شـمارد،  نیازمندیهائی ‌که  او  را  از  آن  چاره‌ای  نـیست  و  در یـد  قدرت  وی  نمی‌باشد  و  بلکه  چنین  نیازمندیهائی  در  حقیقت  بدو  تحمیل  شده  است  تا  چرخ  حیات  بگردد  و  به  پیش  رود  و  تکامل  یابد!  ولی  اسلام  تنها  می‌کوشد که  انسانیّت  انسان  را  پابرجا  دارد  و  بلندش‌ گرداند،  و  انسان  را  در  حالی‌ که  به  انگیزه‌های  جسمانی  خود  لبّیک  می‌گوید  به  خدا  پیوند  دهد  و  وی  را  به  ذات  باری  تعالی  برساند.  اسلام  می‌کوشد  انگیزه‌های  جسمانی  را  نخست  با  امساسات  انسانی  و  سرانجام  با  احساسات  لطیف  دینی  بیامیزد،  همۀ  آنـها  را  در  یک  لحظه  و  حرکت  و  روند  امتزاج  بخشد،  آن  امتزاجی ‌که  در  وجود  خود  انسان  قائم  و  پابرجا  است‌،  انسانی‌ که  خليفۀ  خدا  در  زمین  او  است‌،  و  با  آمیزش  نيروها  در  سرشتش‌،  و  به  ودیعت‌ گذارده  شدن  توانها  در  پیکرش،  شایستگی  چنین  خلیفه‌گری  را  دارد  ...  این  برنامۀ  الهی  است ‌که  در  رفتاری‌ که  با  انسان  می‌ورزد  و کاری ‌که  با  وی  می‌کند  همۀ  زوایای  فطرتش  را  در  مدّ  نظر  می‌گیرد،  زیرا  انسان  ساخته  و  پرداختۀ  د‌ست  آفریدگاری  است  که  آفرینندۀ  این  فطرت  است‌.  هر  برنامۀ  دیگری ‌که  اندک  یا  بیش  با  این  برنام  الهی  مخالف‌گردد،  با  فطرت  برخورد  پـیدا  می‌کند  وسـرنکن  می‌شود  و  انسـان  را  به  صـورت  انفرادی  وگروـ  بدت  می‌سازد.  و  خدا  می‌دانـد  و  شما  نمی‌دانید.

*سپس  روند گفتار  از  بحث  دربارۀ  حكم  همخوابگی  در  مدت  حیض‌،  به  بحث  دربارۀ  ایلاء  می‌گراید  ...  ایلاء  یعنی  سوگند  یاد کردن  بر  اینکه  از  همـخوابگی  و  نزدیکی  زناشوئی  دوری  و  سرییچی  شود  ...  به  همین  مـناسبت  سخن  از  خود  سوگند  خوردن  می‌رود  ودیباچۀ  بحث  از  ایلاء  می‌شود:

(وَلا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لأيْمَانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (٢٢٤)

لا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (٢٢٥)

لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَاءُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٢٢٦)

وَإِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) (٢٢٧)

خدا  را  آماج  سوگندهای  خویش  نکنید  (‌زیرا  کثرت سوگند  منافی  با  تعظیم  نام  خداوند  است‌،  پس  زیاد  سوگند  نخورید)  تا  اینکه  نیکوکار  و  پرهیزگار  شوید  و  (‌بتوانید)  میان  مردمان  به  اصلاح  بپردازید،  و  خدا  شنوا  و  دانا  است‌.  خداوند  شما  را  به  خاطر  سوگندهائی  که  بدون  توجّه  یاد  می‌کنید  (‌و  از  روی  عادت  نه  از  روی  قصد  و  نیّت  از  دهان  می‌پرد)  مؤاخذه  نخواهد  کرد  (‌و  کفّاره  یا  عقاپ  بر  آن  مترتّب  نیست‌)  و  لیکن  شما  را  در  برابر  آنچه  دلهایتان  کسب  کرده  است  (‌و  از  روی  اراده  و  اختیار  بوده  است‌)  مؤاخذه  می‌کند  (‌و  کفّاره  یا  عقاب  بر  آن  مترتّب  است‌)‌،  و  خداوند  بسی  آمرزنده  و  شکیبا  است  (‌و  گناهان  را  می‌بخشد  و  لغزشها  را  نادیده  می‏‎گیرد  و  در  رساندن  عقاب  شتاب  نمی‌ورزد)‌.  کسانی  که  زنان  خویش  را  ایلاء  می‌نمایند  (‌و  سوگند  یاد  می‌کنند  که  با  ایشان  آمیزش  جنسی  ننمایند)  حق  دارند  چهار  ماه  انتظار  بکشند  (‌و  باید  بدانند  که  خدا  از  چنین  سوگندی  خشنود  نیست‌،  و  در  ضمن  این  چهار  ماه  باید  وضع  خود  را  با  همسر  خویش  از  نظر  زندگی  و  طلاق  روشن  سازند.  در  این  فرصت‌)  اگر  بازگشت  کردند  (‌و  سوگند  خویش  را  نادیده  گرفتند  چه  بهتر،  کفّارۀ  سوگند  را  می‌پردازند  و  ازدواج  بـه  حالت  خود  باقی  است‌)  چه  خداوند  بسی  آمرزنده  و  مهربان  است‌.  و  اگر  تصمیم  بر  جدائی  گرفتند  (‌و  در  این  مدت  بازنگشتند،  پس  از  انقضای  آن‌،  یکی  از  دو  راه‌،  در  پیش  است‌:  برگشت  به  زندگی  زناشوئی  عادی‌،  یا  طلاق  به  اختیار  یا  به  اجبار.  و  باید  بدانند  که  گفتار  و  کردارشان  از  دید  خدا  پنهان  نمی‌ماند)  چه  خداوند  شنوا  و  دانا  است‌.

تعبیری‌ که  در بارۀ  (وَلا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لأيْمَانِكُمْ) خدا  را  آماج  سوگندهای  خـویش  نکنید.  شده ايم‌،  این  است ‌که  ابن  عبّاس رضی الله عنهُ ‌گفته  است‌:  سوگندت  را  مانع  و  سر  راه  نیکوئی‌ کردن  مگردان‌،  ولیکن‌ کفّارۀ،  سوگندت  را  بده  و كار  نیک  را  بجای  آور.  مسروق‌،  شعبی،  ابراهیم  نخعی‌،  مجاهد،  طاووس‌،  سعیدابـن‌جبیر،  عطاء‌،  عکرمه‌،  مکحول‌،  زهری‌،  حسن‌،  فتاده،  مقاتل  ابن  حیان‌،  ربیع  ابن  انس‌،  ضحاک‌،  عطاء  خراسانی‌،  و  سدی  رضی الله عنهُ   هم‌چنین‌ گفته‌اند،  و  ابن‌کـثیر  نیز  ان  را  روایت  نموده  است‌.

از  آنچه  در  تعبیر  چنین  تفسیری  به  عنوان  شاهد  بکار  رفته  است‌،  چیزی  است‌ که  مسلم  -  با  اسنادی ‌که  داشته  است  -‌ از  ابوهریره  روایت‌کرده  است‌که  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم فرموده  است‌:

(مَنْ حَلَفَ عَلى يَمين فَرَأى غَيْرَها خَيْراً مِنْها فَلْيُكَ