يگمان  این  دو  راه  جدا  از  هم  هستند،  و  این  دو  دعوت  مختلف  با  هم‌،  پس  چگونه  دو  دسته  در  وحدتی‌ که  زندگی  بر  آن  پـابرجا  است‌ گرد  می‌آیند  و  به  هم  می‌رسند؟

حقّاً كه  راه  مردان  و  زنان  مشرک  به  سوی  آتش  است  و  دعوت  ایشان  انسان  را  به  دوزخ  می‌کشاند.  و  راه  زنان  و  مردان  مؤمن‌،  راه  خدا  است‌،  و  خدا  انسان  را  به  بهشت  می‌خواند  و  با  توفیق  خود  مرحمت  و  مغفرت  ارزانی  می‌دارد...  پس  در  این  صورت  دعوت  ایشان  با  دعوت  خدا  چه  فاصله‌ها  دارد!

مگر  این  زنان  و  مـردان‌ کافر،  به  سوی  آتش  دوزخ  دیگران  را  فرا  می‌خوانند؟  آخر  چه‌ کسی‌،  خود  یـا  جز  خود  را  به  سوی  آتش  دوزخ  فرا  می‌خواند؟  ولیکن  روند  گفتار،  به  سوی  حقیقت  نتیجه  نهائی  میانبُر  می‌زند  و  راه  را کو‌تاه  می‌کند!  و  چنین  دعـوتی  را  از  همان  آغاز،  دعوت  به  سوی  آتش  جلوه  می‌دهد،  زیرا  سرانجام  آن  آتش  است  و  در  پایان  راه‌،  دوزخ‌ کمین ‌کرده  است‌.  خداوند  انسان  را  از  این  دعوت  انسانگداز  و  خانمان  برانداز،  بر  حذر  می‌دارد:

(وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ) (٢٢١)

خدا  آیات  خود  را  برای  مردم  روشن  می‌سازد،  تا  اینکه  متذکّر  شوند.

پس‌ کسی‌ که  متذکّر  نشود  و  پند  نگیرد  و  بدان  دعـوت  هلاک‌کننده‌،  پاسخ‌ گوید  و  به  دنبال  آن  روان  شود،  بهر‌ه‌اش  لومه  و  سرزنش  است‌.

در  اینجا  یادآور  می‌شویم  که  خداوند  ازدواج  مرد  مسلمان  را  با  زن‌ کتابی  -‌با  وجود  اختلاف  عقیده  -‌حرام  نفرموده  است‌.  لیکن  باید  به  یاد  داشت ‌که  در  اینجا کار  جدا  و  متفاوت  است‌.  زیرا  مرد  مسلمان  و  زن‌ کتابی‌،  در  اصل  باور  به  خدا  به  هم  می‌رسند  و  در  شناخت  خدا  متّحدند  هر  چند  تفصیل  شریعتها  وگسترۀ  قوانین  جداگانه  باشد.

هنگامی‌ که  زن‌ کتابی  معتقد  به  این  باشد که  خدا  سه  تا  است‌،  یا  اینکه  مسیح  پسر  مریم‌،  خدا  است‌،  و  یا  اینکه  عُزَیر  پسر  خدا  است‌،  در  این  حالت‌،  اختلاف  فقهی  در  میان  است‌...  بدین  معنی  که  آیا  چنین  زنی  مشرک  محرّمه  است‌،  و  یا  اینکه  از  جملۀ  اهل ‌کتاب  بشمار  است  و  داخل  چهارچوب  نصّی  است ‌که  در  سورۀ  مائده  آمده  است‌:

(الْيَوْمَ أُحِلّ لَكُمُ الطّيّباتُ...وَالْمُحْصَناتُ مِنَ الّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ). 

از  امروز  چیزهای  پاکیزه  برای  شما  حلال  گشته  است‌...  و  زنان  آزاده  و  پاکدامن  از  میان  کسانی  که  پیش  از شما  بدیشان  کتاب  داده  شده  است‌. (‌مانده /  ٥)  

جمهور  را  عقیده  بر  این  است ‌که  در  داخل  چهارچوب  این  نصّ  قرار  دارد...  ولی  من  عقیده‌ای  را  بیشتر  می‌پسندم  که  می‌گوید  در  چنین  حالتی  ازدواج  حرام  است‌.  بخاری  از  ابن  عمر رضی الله عنهُ  آن  را  روایت  نمو‌ده  است  و گفته ‌که  ابن عمر گفته  است‌:

(لا أعْلَمُ شِرْكاً أعْظَمَ مِنْ أنْ تَقُولَ رَبُّها عيسى)

 من  شرکی  را  بزرگتر  از  این  سراغ  ندارم  که  (‌زن  کتابی‌)  بگوید:  پروردگارش  عیسی  است‌.

و  اما  ازدواج  مرد کتابی  با  زن  مسلمان‌،  بلاشک  حرام  است‌،  چه  این  امر  با  ازدواج  مرد  مسلمان  با  زن‌ کتابی  -  غیر  مشرک  -  فرق  دارد،  این  است‌ که  حکم  او  جدا  و  متفاوت  است‌...  زیرا که  فرزندان  در  شریعت  اسلامی  به  پدران  منسوب  مـی‌شوند،  و  همچنین  برابر  واقعیّت  زندگی  و  عرف  مرسوم  همسر  به  میان  خانواده  و  خویشاوندان  و  خانۀ  شوهر  برده  می‌شود. هرگاه  مرد  مسلمان  با  زن‌ کتابی  (‌غیر  مشرک‌)  ازدواج‌ کند،  همسر  به  خانوادۀ  شوهر  و  میان  ا‌قوام  و  خویشان  او  برده  می‌شود  و  فرزندان  وی  از  چنین  زنی  به  اسم  خودش  صدا  می‌شوند  و  در  این  حالت  اسلام  بر  فضای  زندگی  نظارت  دارد  و  بر  آن  سایه  می‌اندازد.  لیکن  بر  عکس  این  می‌شود  اگر  زن  مسلمان  با  مرد کتابی  ازدواج  کند.  چه  از  اقوام  و  خویشان  خود  دور  می‌شود  و  در  غربت،  ضعف  و  سستی  و  تنهائی  او،  چـه  بسا  وی  را  از  دین  اسلام  برگرداند.  از  سوی  دیگر،  فرزندانش  به  شوهرش  منسوب  می‌شوند  و  دینی  جز  دین  او  را گردن  می‌نهند،  در  صورتی ‌که  همیشه  اسلام  باید  ناظر  بر  اوضاع  و  مسلّط  بر  احوال  باشد.

بعضی  از  اعتبارات  علمی  هست‌ که  ازدواج  مباح  مرد  مسلمان  را  با  زن‌ کتابی  مکروه  می‌سازد.  و  این  چیزی  بود که  عمر  رضی الله عنهُ  با  توجّه  به  عللی  و  وجود  اعتباراتی،  معتقد  بدان  بود:

ابن‌کثیر  در  تفسیر  خـود گـفته  است‌:  (‌او  به  جعفرابن‌جریر رضی الله عنهُ  بعد  از  روایت  اجماع  فقهاء  بر  مباح  بودن  ازدواج  با  زنان ‌کتابی‌،  می‌گوید:  عمر  تنها  این‌ کار  را  بدان  خاطر  مکروه  می‌دید  و  نمی‌پسندید  تا  اینکه  مردم  از  ازدواج  با  زنان  مسلمان  نگریزند،  یا  چه  بسا  به  خاطر  چیزهای  دیگری  بوده  باشد)‌.

روایت  شده  است‌ که  حذیفه  با  یک  زن  یهودی  ازدواج  کرد.  عمر  بدو  نوشت‌:  او  را  رهاکن‌.  حذیفه  پـاسخ  داد:  آیا  گمان  می‏بری  که  ازدواج  با  او  حرام  است  تا  رهایش  کنم‌؟  گفت‌:  گمان  نمی‌برم  که  ازدواج  با  او  حرام  باشد،  ولیکن  می‌ترسم  به  زنان  مسلمان  به  خاطر  آنان  توجّه  نکنيد  و  ایشان  را  بر  جای‌ گذارید.  در  روایت  دیگری  آمده  است ‌که  او گفته  است‌:  مرد  مسلمان  با  زن  مسیحی  ازدواج  می‌کند،  پس  زن  مسلمان  چه؟!

امروز  ما  می‌بینیم ‌که  این  نوع  همسران  به  خانه  وکاشانۀ  مسلمان  چه  بلائی  می‌رسانند  و چگونه  آن  را  به  تباهی  می‌کشند...  آنچه  قابل  انکار  نیست  و  عملاً می‌بینیم  این  است‌ که  همسر  یهودی  یا  سببی  یا  بی‌دین‌،  منزل  و  فرزندان  خود  را  با  رنگ  ایدۀ  خود  رنگ  می‌زند  و به  کیش  خود درمی‌آورد،  و نسلی  را تحو‌یل  جامعه  می‌دهد  که  با  اسلام  بیگانه  و  از  آن  فرسنگها  دور  خواهند  بود.  بویژه  در  جامعۀ  جاهلی  امروزی‌ که  مـا  در  آن  زندگی  می‌کنیم‌؛  جامعه‌ای ‌که  در  حقیقت  امر  واژۀ  اسلام‌،  بر  آن  جز  با  چشم‌پوشی  اطلاق  نمی‌شود،  جامعه‌ای ‌که  جز  با  تارهای  ظاهری  پوسیده  و  فرسوده‌ای  به  اسـلام  بند  نیست‌،  همسری ‌که  از  چنان  خانواده‌هائی  پا  به  خانۀ  مسلمانان  بگذارد،  آن  را  از  پای  بست  ویران  می‌کند  و  بر  خاک  سیاه  می‌نشاند.

*

(وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحِيضِ وَلا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ (٢٢٢)

نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لأنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ) (٢٢٣)

 از  تو  دربارۀ  (‌آمیزش  با  زنان  به  هنگام‌)  حیض  می‌پرسند.  بگو: