 آخرت‌، نه دیگر فقط این دنیا و بس. نشو و نمای انسانیت هم در طول این روزگاران دراز بوده و مـیان دره‌های ان لمـیده است‌. مرگ هم آخرین نقطه ایـن‌کوچ نـیست‌، بلکه اقامتگاهی در مسیرکاروان است‌. آنچه را هـم‌که انسان در این‌کره خاکی بدست می‌آورد، همه نصیب او را تشکيل نمی‌دهد، بلکه تنها بخشی از آن است‌. مقدار جزائی را هم که در این دنـیا از دست می‌دهد، کاملا دریافت می‌دارد. چه در آنجا ظلم و ستم‌، وکم وکاست‌، و ضائع‌گشتن و هدر رفتنی نیست‌. از سوی دیگر، این منزل‌کاروانی راکه روی این ستاره زمین طی می‌کند، کوچکي است‌که به همراه جهان زنده مانوسی‌، و دنیای یار و مهربانی، آن را می‌پیماید. دنیائی است جاندار،‌که می‌شنود و پاسخ می‌گوید. به سوی آفریننده یکتائی میگرایدکه روح شخص مؤمن با خشوع وفروتنی به سویش گرایش دارد:
 (وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ) .
آنچه در آسمانها و زمين است‌، خواه ناخواه‌، خدای را سجد‌ه کند، هـمچنين سایه‌های آنــها بامداد‌ان و شامگاهان د‌ر مقابلش به سجده افتد‌. (رعد/١٥) 
)تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ).
آسمانهای هفتگانه و زمين و آنچه د‌رآنـها است به تسبيح و تـقدیس پـروردگار مشـغولند، اصلا چيزی وجود ندارد که (‌به زبان حال یا قال‌» به حمد و ستایش او مشغول نباشند. (‌اسراء/٤٤)
چنین تفکر شامل وکامل و درست وگسترده‌ای درباره وجود، چه آرامشی، چه سعه صدری‌، چه انس و الفتی‌، چه اطمینانی‌، در دل انسان ایجاد می‌نماید و چه آبی بر آتش درونش می‌ریزد؟ در سایه قرآن‌، انسان را آن اندازه بزرگوار می‌دیدم که با مقیاسهای‌گذشته و آیندة بشر قابل محاسبه و بیان نیست‌. او با نفخه‌ای ربانی انسان است‌.
(فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ).
آنگاه که او را آراسته و پيراسته نمود‌م و از روح متعلق به خود د‌ر او د‌ميد‌م‌، برایش سجده تعظيم کنید. (‌حجر/٢٩) 
او با این نفخه‌، جانشین خدا در زمین است‌:
(إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ: إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً).
آنگاه کـه پروردگارت بـه فرشتگان گفت‌: د‌ر زمـین جانشـیی قر‌ار می‌دهم .... (‌بقره/30) 
و هر آنچه در زمین است همه از بهر او سرگشته و فرمانبردار:
(‌ وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ)‌.
آنچه از نعمـهای الهی د‌ر آسمانها و زمين است همه را مسخرشما کرديم. (جاثیه/١٣)
با برخورداری انسـان از ایـن همه ارزشـمندی و بزرگواری و علوّ مقام است که خداوند رابطه‌ای راکه آدمیزاد باید بر آن‌گرد آید، رابطه‌ای قرار داده است که از نفخه‌ي با عظمت ربّانی مدد یافته باشد، این رابطه هم رابطه‌ي عقیده‌ي به خدا است‌. چه عقیده‌ي مؤمن‌، مـیهن او 
است‌، قبیله‌ي او است‌، اهل و خانواده‌ي او است‌... از این جا است‌که انسان باید برگرد عقیده جمع شود نه برگرد چیزهائی از قبیل‌گیاه و چراگاه وگله و آغل ...که چهارپایان بر آن جمع آیند ...
مؤمن دارای اصل و نسب ریشه‌داری است‌که ریشـه در روزگاران دارد. او فردی از آن موکب وکاروان بزرگوار و عظیمی است‌که قافله سـالارانش نوح‌، ابراهیم، اسماعیل‌، اسحاق‌، یـعقوب‌، یـوسف‌، موسی‌، عیسی‌، و محمد صَلّي اللهُ عَلَيهِ و اله می‌باشد...
(وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ).
اين د‌ین شما (‌ازنظر عقائد و اصول شرائع‌)، د‌یـن واحدی است و همگان ملت يگانه‌انـد، ومن پروردگار شمایم‌، پس از من بترسيد و خود را از عذابـم د‌ر امـان داريد.
این موکب وکاروان بزرگ از قدیم الایِِّام پـیوسته به سیر خود ادامه داده است‌، و در سرزمینهای مختلف میان ملتهای متعدد - چنانکه در سایة قرآن هویدا است - با موقعیتهای همسان‌، و سختیها وگرفتاریهای مشابه، و آزمون‌ها و آزمایشهای همانندی مواجه و رو در رو گشته است‌. با گمراهی‌، کوردلی‌، سرکشی‌، شـهوت پرستی‌، اذیت و آزار، ظلم و ستم‌، بیم و تهدید و از هم پاشیدن و پراکنده ساختن ... مقابل و رویارو شده است‌، ولی از میدان در نرفته و با گامهای استوار و خاطری آرام‌، به راه خود ادامه داده است و به یاری خدا و امید به پروردگار، به پیش تاخته‌، و هر آن در انتظار وعده‌ي راستین و مؤكّد خداوندی بوده است‌:
(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ: لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا. فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الأرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذَلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ).
کافران به پیامبران خود می‌گفتند: یا شما را از سرزمین خود بیرون می‌رانیم یا باید به دیـن قوم و قبیله‌ي خود برگردید و بـر بـاور آنـان بـاشید. خداونـدشان پـیام فـرستاد کــه‌: سـتمکاران را نـابود مـی‌سازیم و شـما پپامبران و مؤمنان را به جای ایشان‌، در زمین سکونت می‌دهیم‌. این جایگزینی نـیز از آنِ کسـانی است کـه از عظمت مـن بـترسند و از بـیم مـن در هـراس بـاشند و خویشتن را از کارهای ناشایست بدور دارند. (‌ابراهیم/١٣،١٤)
موقعیت‌، آزمون‌، تهدید، یقین‌، و وعده‌ي واحدی است برای ایـن موکب وکاروان عظیم و بزرگوار ... و سرانجام واحدی است که مسلمانان در پـایان گشت و گذار، انتظار آن را می‌کشند و برای رسیدن بدان اذیت و آزار و تهدید و بیم را به جان می‌خرند ...
*                     
در سایه‌ي قرآن آموختم‌که در این جهان بیکران، تصادفِ کور وكر و جهشِ ناگهانی‌، فاقد اعتبار است‌:
(إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ)...
ما هر چيزي را به اندازه و مقتضاي حكمت آفريديم. (قمر/49)
(وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا).
هر چیزی را آفریده است و اندازه‌گیری دقیقی در آن بکار برده است‌. (فرقان/2)
هرکاری حکمتی دارد. ولی حکمت ژرف پـنهان ازدیده‌ها، چه بسا برای نگاه سطحي وکوتاه انسانی هویدا نگردد:
(فَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا).
چه بسا چیزی را ناپسند بدانید، اما خداوند خیر زیادی در آن نهفته باشد. (نساء/19)
(وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).
چه بسا چیزی را ناخوش بدارید، و خیر و صلاح شـما در آن نهفته باشد، و چه بسا چیزی را دوست بدارید، و شر و بلای شـما در آن بـاشد، زیـرا خدا هـمه چیز را می‌داند و شما نمی‌دانید. (بقره/216)
اسبابی که توده‌ي مردم بدانها عادت گرفته و آشـنایند، گاهی نتیجه بـخش خواهند بود وگاهی نتیجه‌ای نمی‌دهند. مقدماتی را که مردم حتمی می‌دانند،