دهای  خود  به  سوی  آسمان  عبادت  بالا  می‌برد  فراموش  نمی‌کند که  ایشان  بشرند  و  اینها  عباداتی  است  که  از  سوی  بشر  انجام  می‌پذیرد  ...  بشرند  و  در  ایشان  گرایشها  وکششها،  نقصها  و  ضعفها،  نیازمندیها  و  تأثّرپذیریها،  عواطف  و  احساسات‌،  و  درخششها  و  تیرگیها  وجود  دارد  ...  اسلام  ملاحظۀ  هـمۀ  اینها  را  می‌کند  و کلیّۀ  آ‌نها  را  در  راه  پاک  عبادت  بدون  هیچگو‌نه  انحراف  و  تکلّفی  به  سوی  مطّلع  نور  تابان  رهنمود  می نماید  و  راست  و  روان  به  سرچشمۀ  نور  رخشان  می‌کشاند.  اسلام  نظام  خود  را  به  طور کلّی  بر  این  اساس  پابرجا  می دارد  که  این  انسان‌،  انسان  است‌.  از  اینجا  است  که  اسلام  ایلاء  را  جائز  می‌داند.  ایلاء  عبارت  است  از  اینکه‌:  انسان  مدّتی  از  زمان  از  همبستری  زناشوئی  امتناع  و  سرپیچی ‌کند.  لیكن  اسلام  آن  را  مقیّد  به  این  نموده  است ‌که  از  چهار  ماه  بیشتر  نشود.  برای  طلاق  مقرّرات  و  قوانینی  وضع  می‌کند،  و  احکام  و  پی‌آمدهائی  برایش  تنظیم  و  ترتیب  می‌دهد.  در  عین  حال  همۀ ‌کوشش  خویش  را  بکار  می‌گیرد  تا  پایه‌های  خانه  را  استوار کند،  و  پـیوندهای  خانواده  را  استحکام  بخشد،  و  این  پیوندها  را  به  سطح  عبادتی  ترقّی  دهد  ...  این  تو‌ازنی  است ‌که  همۀ  ایدئالهای  این  نظام  را  ایدئالهای  واقعی  رفیع  و  بلند  بالا  می‌گرداند.  طاقت  و  توان  انسان  در  آنها  ملحوظ  است‌،  و  منظور  و  مقصود  از  آنها  خود  انسان  است‌.

طلاق  آسان ‌کردن  کار  فطرت  وکمک  بدان  است.  آسان ‌سازی  حکیمانۀ ‌کار  زن  و  مرد  به  طـور  يکسان  است‌.  و  آن  وقتی  است ‌که  خانواده‌،  این ‌کانون  بزرگ  رشد،  پیروزی  به  دست  نیاورد  و  آن  سلول  نخستین  از  آرامش  برخوردار  نگردد.  چه  خداوند  آگاه  و  بینا  است  و  آنچه  راکه  مردم  از  امور  مربوط  به  خود  نمی‌دانند  او  می‌داند،  و  همو  نخواسته  است‌ که  پیوند  دو  جنس  را  به  غل  و  زنجیر  و  بند  و  زندانی  تبدیل‌ کند که  رهائی  از  آن  میسّر  نباشد،  هر  چند  هم  صداها  در  آن  خفه  و  نفسها  قطع  شود،  و  خار  به  جای‌ گل  در  آن  روییده  باشد،  و  تاریکی  به  جای  نور  فضای  آن  را  پر کرده  باشد.  خداوند  خواسته  است‌ که  خانواده  محلّ  زندگی  آسوده  و  جای  آسایش  باشد،  پس  اگر  این  هدف  -  به  سبب  اختلاف  و  برخورد  فطرتها  و  سرشتها  -‌حاصل  نشد،  برای  زن  و  مرد  بهتر  خواهد  بود که  از  یکدیگر  جدا  شوند،  و  بار  دیگر  بکوشند  و  ازدواج ‌کنند.  البتّه  این  امر  وقتی  باید  عملی  شود که  همۀ  راههای  آشتی  و  وسائل  ممکنه  برای  نجات  این‌ کانون  بزرگوار  بسته ‌گردد  و  بی‏نتیجه  ماند.  در  این  صورت  لازم  است  تضمینهای  قانونی  و  عاطفی  ایجاد  شود  تا  شوهر  و  همسر،  و  دایه  و کودک  هیچکدام  زیان  خورده  نگر‌دند.

این  همان  نظام  ربّانی  است ‌که  خداوند  آن  را  برای  انسان  مقرّر  می‌دارد  ...  انسان  وقتی‌ که  میان  ارکان  و  اصول  این  نظامی  کـه  خداوند  آن  را  برای  بشریّت  می‌خواهد  و  جامعۀ  پاکیزه  و  هماهنگی  بوده  کـه  پـرندۀ  صلح  و  صفا  در  آن  پر  می‌زند،  و  میان  ارکان  و  اصول  نظامها  و  جامعه‌های  آن  وقتی  حاکم  بر  زندگی  و  سرنوشت  بشریّت‌،  به  مقایسه  و  سنجش  بپردازد،  آنها  را  بسی  دور  از  یکدیگر  خواهد  دید.

همچنین  وقتی ‌که  روش  اسلام  مقایسه‌ گردد  با  روشهای  کنونی  بشریّت  که  امـروزه  جامعه‌های  جاهلی  در  آن  می‌لولند  و  در  شرق  و  در  غرب  به  طور  یکسان ‌گمان  می‌برند که  چنین  چیزهائی  پیشرفت  و  ترقّی  است‌،  انسان  می‌بیند که  این  فاصله  به  جای  خـود  محفوظ  و  روش  اسلام  در  مکان  بس  والاتر  و  بـالاتری  قرار  دارد،  و  کرامت  و  نظافت  و  صلح  و  صفائی  را  لمس  می‌کند که  خداوند  برای  مردمان  خواسته  است  و  این  چنین  برنامه‌ای  را  برای  ایشان‌ گذاشته  است‌.  زن  -  به  طـرز  ویژه‌ای  -  اندازۀ  لطف  خدا  و  بزرگ  داشت  او  را  در  حق  خود  می‏‎بیند  و  متوجّه  می‌شود که  تا  چه  اندازه  پروردگار،  وی  را  در کنف  حمایت  و  رعـایت  خود  می‌دارد  ...  حتّی  من  مطمئنّم ‌که  هیچ  زن  سالم  و  عاقلی  نیست‌ که  چنین  رعایت  آشکار  و  حفاظت  پدیدار  را  در  این  برنامه  مشاهده‌ کند  و  در  دلش  محبّت  ا‌لله  و  مهر  خدا  بر‌نجوشد.[4]  

*
هم  اینک  به  تفصیل  با  نصوص  قرآنی  روبرو  می‌گردیم‌:

(وَلا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلأمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ) (٢٢١)

با  زنان  مشرک  (‌غیر  اهل  کتاب‌)  تا  ایمان  نیاورند  ازدواج  نکنید،  و  بی‏گمان  کنيز  مؤمنی  از  زن  (‌آزاد)  مشرکی  بهتر  است  اگر چه  (‌زیبائی  یا  ثروت  یا  موقعیّت  او...)  شما  را  به  شگفتی  انداخته  بـاشد  (‌و  دلبـاختۀ  او  بوده  باشید)‌،  و  (‌زنان  و  دختران  خود  را)  به  ازدواج  مردان  مشرک  در  نیاورید  مادامی  که  ایمان  نیاورند.  و  بیگمان  غلام  مؤمنی  از  مرد  مشرکی  بهتر  است  اگر چه  (‌زیبائی  یا  ثروت  یا  موقعیت  او...)  شما  را  به  شگفتی  انداخته  باشد  (‌و  دل  از  کفتان  ربوده  باشد)‌،  آنان  (‌اعم  از  زنان  یا  مردان  مشرک‌)  به  سوی  آتش  (‌دوزخ‌)  دعوت  می‌کنند  (‌و  سبب  شقاوت  می‌گردند)  و  خدا  به  سوی  بهشت  و  آمرزش  به  فرمان  خود  و  تـوفیق  خـویش  دعوت  می‌کند  (‌و  پیروی  از  دستور  او  وسیلۀ  سعادت  می‌شود)‌.  و  خدا  آیات  خود  را  برای  مردم  روشن  می‌سازد  (‌و  احکام  شریعت  را  با  دلائل  واضـح  تفهیم  می‌نماید)  تا  اینکه  (‌راه  صـلاح  و  سعادت  خویش  را  بشناسند  و)  یادآور  شوند.

نکاح  -‌که  عبارت  از  ازدواج  است  -  ژرف‌ترین  و  نیرومندترین  و  بادوام‌ترین  پیوندی  است‌ که  میان  دو  نفر  از  آدمیزادگان  ارتباط  برقرار  می‌سازد  و  آنها  را  به  هـم  وصـل  مـی‌کند،  و  خـواستها  و  پـاسخگوئیهائی  را  در  وسیع‌ترین  حدّ  ممکن  شامل  می‌گردد که  دو  فرد  دربارۀ  هم  روا  می‌دارند  و  نسبت  به  یکدیگر  ردّ و  بدل  می‌کنند.  پس  در  این  صورت  لازم  است ‌که  دلها  یکی ‌گردند  و  با  گرهی  به  هم  بند  شوند که  باز  نگردد.  برای  اینكه  دلها  یکی ‌گردند،  لازم  است  چیزی ‌که  بر  آن  پیمان  می‌بندند  و  برگرد  آن  جمع  می‌آیند  و  آن  چیزی‌ که  به  سـویش    می‌گرایند  و  دیدگاه  آنها  است‌،  یکی ‌گردد.  عقیدۀ  دینی‌،  ژرف‌ترین  و  فراگیرترین  چیزی  است ‌که  اندرون  نفسها  را  آباد  می‌گرداند  و  در  آنها  تأثیر  می‌گذارد  و  احساسات  آنها  را  دگرگون  می‌سازد  و  تأثّرپذیریها  و  خواستهایشان  را  اتّحاد  می‏بخشد،  و  راه 