ظامی  برای  انسان  پدید  می‌سازد  و  آن  را  با  نظامی  پیوند  می‌دهد که  خداوند  همۀ  هستی  را  بر  آن  استوار  و  برقرار  می‌دارد.  و  از  میان  آن  چیزها  یکی  هم  همین  انسان  است‌.

خانواده  پرورشگاه  طبیعی  است ‌که  سرپرستی  نگهداری  نوزادان  و  مواظبت  نوباوگان  و  تربیت  و  رشد  جسمانی  و  عقلانی  و  نفسانی  آن  را  به  عهده  دارد.  در  سایۀ  آن‌،  حسّ  محبّت  و  موّدت  و  همیاری  پرورده  و  شکوفا  می‌گردد  و  در  قالبی  ریخته  می‌شود که  در  طول  زندگی  بر  آن  قالب  ماندگار  می‌ماند،  و  در  پرتو  هدایت  و  نور  آن  دریچۀ  امیدش  رو  به  زندگی  باز  می‌شود  و  با  رهنمود  آن  زندگی  را  تفسیر و تعبیر  می‌کند  و  به  همراه  زندگی  سراپا کار  و  تلاش  می‌شود.  نوزاد  انسان  بیش  از  همۀ  نوزادان  زنده‌های  دیگر  دوران  طفولیت  او  به  طول  می‌انجامد.  این  بدان  جهت  است ‌که  مرحلۀ  طفولیّت‌،  مرحلۀ  آمادگی  و  خودسازی  و  تمرین  برای  ایفاء  نـقش  مطلوبی  است‌ که  هر  موجود  زنده‌ای  در  آیندۀ  خویش  عهده‌دار  آن  است  ...  و  از  آنـجا  که  وظیفۀ  انسان  بزرگ‌ترین  وظیفه‌،  و  نقش  او  در  زمین  سترگ‌ترین  نقش  است‌،  دوران‌ کودکیش  بیشتر  به  طول  انجامیده  است‌،  تا  بهتر  آمادگی  را  بهم  رساند  و  برای  آینده  تمرین  زیادتری  ببیند  ...  لذا  بیش  از  هر  نوزاد  حیوان  دیگری  نیازمند  مر‌اقبت  پدر  و مادر  و  ماندگاری  با  آنان  است‌.  و  خانوادۀ  آرام  و  پر  دوام‌،  با  نظام  انسانی  سازگارتر،  و  با  فطرت  آدمیزاد  و  هستی  او  و  نـقشی‌ که  وی  در  ایـن  زندگی  به  عهده  دارد  همآواتر،  و  به  مقام  انسانی  سزاوارتر  است‌.

آزمونهای  علمی  ثـابت‌ کرده  است‌ که  هیچ  مرکز  و  دستگاه  دیگری  بجز  کانون  خانواده  نمی‌تواند  جای  خانواده  را  بگیرد  و  جایگزین  آن ‌گردد،  بلکه  مراکزی‌ که  به  جای  خانواده  بکار گرفته  می‌شود  زیانهائی  دربردارد  که  هستی  طفل  و  پرورش  او  را  تباه  می‌کند،  بـه  ویـژه  پرورشگاههای  عمومی  برخی  از  مکتب‏های  ساختگی  و  منحرف  و کج  اندیشی‌ که  می‌خواهند  چنین  مکانهائی  را  جایگزین  نظام  خانواده  سازند  و  در  انقلاب  طغیانگر  و سرکش  و کجرو  خود،  بر  ضدّ  نظام  فطری  و  شایسته  و  راستروی  بشورند که  خداوند  آن  را  برای  انسان  پدیدار  کرده  است‌.  یا  مکانهائی  که  برخی  از  دولتهای  اروپائی  مجبور  شده‌اند  آنجاها  را  جانشين  کانون  گرم  خانواده  سازند.  زیرا  در  آن  کشورها  تعداد  بسیاری  از  اطفال‌،  خانه  و کاشانه  و  اولیاء  خویش  را  در  جنگ  بربری  و  وحشیانه‌ای  از  دست  داده‌اند  که  جاهلیّت  غربی  لجام  گسیخته  و  رها  از  قید  و  بندهای  جهان‌بینی  دیـن  آن  را  برمی‌افروزد  و  بدان  فرو  می‌رود،  و  در  ایـن  روزگار  آتش  آن  تر  و  خشک  را  با  هم  می‌سوزاند  و  صلح  طلبان  و  جـنگجویان  را  فـرقی  نمی‌نهد  و کسـانی  راکه  نمی‌جنگند  و  آنـانی  راکـه  می‌جنگند  از  هم  جدا  نمی‌کند.[1]

یا  مراکزی  که  چنین  دولتهائی  مجبور  شده‌اند  آنجاها  را  جایگزین  خانواده  و  محلّ  نگهداری ‌کودکان  کنند.  چه  رژیمهای  منحوس‌،  مادران  را  تحت  تأثیر  جهان‌بینی‌های  زشت  جاهلیّت  دربارۀ  نظام  اجتماعی  و  اقتصادی  مناسب  برای  انسان‌،  وادار  به‌ کار کردن  می‌کنند.  این  امور  نفرین  شده‌ای  که  اطفال  را  از  مهر  مادران  و  آغوش  گرم  مراقبت  ایشان  در  پرتو  خانواده  محروم  می‌دارد،  چنین  بیچارگانی  را  به  پرورشگاهها  می‌اندازد که  نظام  آنها  با  فطرت  طفل  و  وجود  روانی  وی  برخورد  داشته  و  روان  کودک  را  پر  از  حقد  و کینه  و  اضطراب  و  پریشانی  می‌سازد  ...  شگفت‌انگیزتر  از  همۀ  اینها  اینکه  انحراف  جهان‌بینی‌های  جاهلیّت‌،  مردمانی  از  معاصران  را  بر  آن  داشته  است‌ که  نظام  کار کردن  زن  را  پیشرفت  و  آزادی  و  رهائی  از  ارتجاع  بدانند!  این  نظام  همان  نظام  نفرین  شده  است  که  سلامت  روانی  گرانبهاترین  اندوختۀ  روی  زمین  یعنی ‌کودکان  را  قربانی  می‌سازد که  پشتوانۀ  آیندۀ  بشری  هستند  ...  این  جنایت  در  برابر  چه  چیز  انجام  می‌پذیرد؟  در  برابر  افزایش  درآمد  خانواده‌!  یا  در  برابر  سرپرستی  و  نـان‌آ‌وری  مادر،  که  ناسپاسی  جاهلیّت  معاصر  غربی  و  شرقی  و  تباهی  نظامهای  اجتماعی  و  اقتصادی  بدانجا  رسیده  است ‌که  از  سرپرستی‌کردن  و  نفقه‌دادن  مادری  که  نیرو  و  توان  خود  را  به  جای  اینکه  صرف  نگهداری  و  مواظبت  عزیزترین  پشتوانۀ  انسانی  و گرانبهاترین  اندوختۀ  روی  زمین  گرداند،  صرف  کار  کردن  ننماید  سرباز  می‌زند‌.[2]  

از  اینجا  است  که  می‏‎بینیم  نظام  اجتماعی  اسلامی  که  خداوند  به  وسیلۀ  آن  خواسته  است  مسلمانان  به  صلح  و  صفا  درآیند  و  در  سایۀ  آن  بغنوند  و  از  آشتی  فراگیر  بهره‌مند  شوند،  بر  اساس  خانواده  استوار  می‌گردد  و  به  خانواده  عنایتی  مبذول  می‌دارد که  در  خور  نقش  بزرگ  آن  باشد  ...  این  است ‌که  در  سوره‌های  مختلف  قر‌آن  کریم‌،  تنظیمات  و  ترتیباتی  را  راجع  به  جوانب  و  زوایا  و  قواعد  و  اصولی  خواهیم  یافت ‌که  این  نظام  بر  آن  استوار  و  برقرار  می‌گردد،  و  این  سوره  یکی  از  آنها  است‌.

آیه‌هائی  که  در  این  سوره  آمده  است‌،  برخی  از  احکام  ازدواج‌،  همزیستی‌،  ایلاء‌،  طلاق‌،  عدّه‌،  نفقه‌،  حق  متاع‌،  شیرخوارگی‌،  و  دایگی  و  پرورش  را  بیان  می‌دارد.

لیکن  این  احکام‌،  تک  و  تنها  و  به  طور  جداگانه  بیان نمی‌شوند  -  همانگونه  که  مردمان  خوگرفته‌اند  آنها  را  درکتابهای  فقه  و  قانون  بیابند  -  ...  نه  ‌هرگز!  بلکه  در  فضائی  می‌آیند که  دل  بشری  احساس  می‌کند  انگار  با  دستور  مهمّی  از  دستورهای  برنامه  الهی  برای  زندگی  بشریّت،  و  یا  اصل  بزرگی  از  اصول  عقیده‌ای  مواجه  می‌شود  که  از  آن‌،  نظام  اسلامی  بیرون  می‌دمد.  بی‏گمان  این  اصل  مستقیماً  با  خدای  سبحان  پیوند  دارد.  با  اراده  و  حکمت  و  خواست  او  دربارۀ  مردم‌،  و  با  برنامه  او  برای  اقامۀ  حیات  بدانگونه ‌كه  وی  مقدّر  نموده  و  برای  آدمیزادگان  خواسته  است‌،  پیوند  دارد.  از  اینجا  است ‌که  این  اصل  با  خشم  و  خشنودی  و  عقاب  و  ثواب  خدا،  و  در  حقیقت  امر  با  بود  و  نبود  عقیده  پیوند  دارد.

از  ههان  لحظۀ  نخستین  انسان  به  بزرگی  و  عظمت  این  امر  پی ‌می‌برد.  همچنین  متوجّه  این  نكته  است ‌که  هر کار  کوچک  یا  بزرگی  از  عنایت  و  رعایت  خدا  بدور  نمی‌ماند  و  پاداش  آن  را  دریافت  می‌دارد،  و  هرکار  کوچک  یا  بزرگی  از  دید  خدا  پـنهان  نـمی‌ماند  و  از  اهمّیت  ویژه  برخوردار  و  در  ترازوی  خدا  جای  خود  دارد.  و  اینکه  خداوند  بزرگوار  خودش  تنظیم  زندگی  این  پدیده  را  عهده‌دار  است  و  نظارت  مستقیم  بر  تشکیل  گروه  مسلمانان  دارد  و  به  گونۀ  ویژه‌ای  پیدایش  ایشان  را  مراقبت  می‌دارد  و  آنان  را  با  این  نوع  نشأت  و  م