ی‌کند  آن  را  می‌گیرد  و  در  موارد  مشخّص  و  جاهای  معیّن  خود  به  مصرف  می‌رساند.  امّا  علاوه  از  آن‌،  وظیفۀ  مسلمان  راجع  به  خدا  و  بندگان  الله  به  حال  خود  باقی  است‌.  زکات  چه  بسا  همۀ  مازاد  بر  نیاز  شخصی  را  در  بر  نگیرد،  لیکن  به  موجب  این  نصّ  واضح‌،  همۀ  مازاد  محل  انفاق  است  و  باید  از  آن  بذل  و  بخشش  شود  و گفتار  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نیز  مؤید  این  معنی  است‌:

( في الْمالِ حَقُّ سِوَى الزَّكاةِ)[3]

در  دارائی  بجز  زکات‌،  حقی  است‌.

حقی  است‌ که  اگر  شخص  دارا  محض  رضـایت  الله  خودش  آن  را  پرداخت‌،  چه  بهتر  -  این  روش‌، ‌کاملتر  و  زیباتر  است  -  والاّ اگر  چنین  نکرد  و  دولت  اسلامی‌ که  شریعت  خدا  را  اجراء  می‌کند،  بدان  نیاز  پیدا کرد،  آن  را  می‌گیرد  و  در  راهی ‌که  صلاح  جامعۀ  اسلامی  در  آن  است  و  مایۀ  رفاه  مسلمانان  است  آن  را  به  مصرف  می‌رساند.  تا  اینکه  دارا  در  اسراف  و  زیاده  خرجی  تباهگر  و  مفسده‌خیز،  ضایع  نشود  و  از  دست  نرود،  و  یا  از  معاملۀ  با  دیگر‌ان  و  همکاری  با  همنوعان  دست  نکشد  و  مال  اندوزی  نکند  و  دارائی  را  بیهوده  رویهم  انباشته  ننماید  و  بی‌سود  نگذارد.

(كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (٢١٩)فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ )

 این  چنین  خداوند  آیات  (‌و  احکام‌)  را  برای  شما  روشن  می‌سازد،  شاید  (‌دربارۀ  مصالح  دنیا  و  آخرت  خود)  بیندیشید.

منظور  از  این  بیان  به  خروش  انداختن  تفکّر  و  تد‌بّر  دربارۀ  کار  دنیا  و  آخرت  است‌.  چه  تنها  درباره  دنیا  اندیشیدن‌،  به  خرد  آدمی  و  دل  انسانی  صورت‌ کاملی  از  حقیقت  وجود  بشری  و  حقیقت  حیات  و  وظائف  و  پیوندهای  آن  را  ارزانی  نمی‌دارد  و  بینش  و  جهان‌بینی  درستی  از  اوضاع  و  احوال  و  ارزشها  و  معیارها  ایجاد  نمی‌سازد  و  بدست  نمی‌دهد.  چه  دنیا  نیمۀ  زندگی  است  و  بسی  ناحیز  و کو‌تاه  است‌.  کاخ  احساس  و  اندیشه  و  سلوک  و  رفتار  را  بر  نیمۀ ‌کوتاه  بر  پاکردن  و  تنها  به  سرای  محدود  و  فانی  اندیشیدن‌،  هرگز  به  جهان‌بینی  صحیح  و  رفتار  درست  نمی‌انجامد  ...  مسألۀ  انفاق  و  قضیّۀ  بذل  و  بخشش  خود  نیاز  به  حساب  دنیا  و  آخرت  و  تفکّر  دربارۀ  هر  دو  سرا  دارد.  چه  آنچه  از  اموال  و  دارائی  شخص  بر  اثر  انفاق  و  بذل  و  بخشش‌ کاستی  می‌گیرد  و کمی  می‌پذیرد،  مایۀ  طهارت  دل  و  پاکی  احساس  و  اندیشۀ  وی  می‌گردد،  همچنین  به  جامعه‌ای‌ که  او  در  آن  زندگی  می‌کند  صلح  و  صفا  و  همزیستی  و  امن  و  امان  می‌بخشد.  و لیکن  چه  سبا  همۀ  اینها  برای  هر  کسی  مشهود  و  محسوس  نباشد.  آن  وقت  است ‌که  احساس  بودن  آخرت  و  وجود  پاداش  و  ارزشها  و  معیارهای  والا  در  آن‌،‌ کفۀ  انفاق  و  بذل  و  بخشش  را  بالاتر  می‏‎برد،  و  نفس  بدان  اطمینان  می‏‎یابد  و  در  جوار  آن  راحت  و  آسوده  می‌غنود،  و  ترازو  در  دست  نفس  میزان  می‌شود  و  اعتدال  می‌پذیرد  و  دیگر  با  ارزشهای  نادرست  پر  زرق  و  برق  تعادلش  به  هم  نمی‌خورد.

(وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَى قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لأعْنَتَكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) (٢٢٠)

دربارۀ  یتیمان  می‌پرسند  (‌که  نظر  اسلام  راجع  به  معامله  و  مخالطۀ  با  ایشان  چیست‌؟‌)  بگو:  هر  چیز  که  صلاح  ایشان  در  آن  باشد  نیک  و  پسندیده  است‌،  و  اگر  با  آنان  (‌زندگی  خود  را  به  قصد  اصلاح  نه  فساد)  بیامیزید  (‌مانعی  ندارد)  ایشان  برادران  (‌دینی‌)  شما  هستند  (‌و  انـتظار  چنین  کمکی  مـی‌رود)‌،  و  خداونـد  مـفسد  را  از  مصلح  (‌موجود  در  میان  شما،  جدا  می‌سازد  و)  می‌شناسد،  و  اگر  خدا  می‌خواست  (‌با  تعیین  تکالیف  و  وظائف  سخت  در  امر  سرپرستی  یتیمان‌)  شما  را  بـه  زحمت  می‌انداخت‌،  بی‏گمان  خداوند  با  عزّت  و  با  حکمت  است  (‌و  قانونی  جز  آنچه  مصالح  بندگان  در  آن  باشد  وضع  نمی‌کند)‌.

ضمانت  اجتماعی  بی‏گمان  زیربنای  جامعۀ  اسلامی  است‌.  گروه  مؤمنان  مکلّفند  مصالح  ضعفاء  را  در  آن  مراعات  نمایند  و  ایشان  را  از  نظر  بدور  ندارند.  یتیمان  به  سبب  از  دست  دادن  پدران  خویش  در  حالی ‌که  هنوز  کوچک  و  ناتوانند  بیشتر  درخور  رعایت  و  حمایت ‌گروه  مؤمنانند.  مسلمانان  باید  وجود  ایشان  را  مراعات  و  اموال  آنان  را  محافظت  نمایند.  برخی  از  سرپرستان  یتیمان‌،  خوراک  ایشـان  را  با  خوراک  خود  مخلوط  می‌کردند،  و  اموال  آنان  را  با  اموال  خویشتن  می‌آمیختند  تا  رویهم  با  آن  تجارت‌ کنند. گاه  می‌شد که  از  این  راه  زیان  و  ضرر  تنها  متوجّه  یتیمان  می‌گردید.  پس  آیه‌هائی  در  بیم  دادن  از  خوردن  اموال  یتیمان  فرود  آمد.  در  این  وقت  پرهیزگاران  بر  خود  سخت ‌گرفتند  و  خوراک  یتیمان  را  از  خوراک  خود  جداکردند.  چه  بسا  شخصی ‌که  یتیمی  را  سرپرستی  می‌کرد  خوراک  او  را  از  دارائی  وی  تهیّه  می‌دید،  وگاه  نیز  اگر  چیزی  از  طعام  او  می‌ماند  برای  او  نگهداری  می‌شد  تا  دوباره  برگردد  و  پس‌ماندۀ  خویش  را  بخورد،  یا  فاسد گردد  و  دور  ریخته  شود.  این  هم  سختگیری  بشمار  می‌آمد  و  دور  از  سرشت  اسلام  بود،  علاوه  بر  آنکه  احیاناً  به  یـتیم  هم  زیان  می‌رسانید.  قرآن  می‌آید  و  مسلمانان  را  در  پرداختن  به‌کارها  به  میانه روی  و  آسانگیری  می‌خواند  و  برمی‌گرداند،  و  ایشان  را  به  سوی ‌گزینش  چیزی  دعوت  می‌نماید که  خیر  و  خوبی  یتیم  در  آن  باشد  و  از  آنان  می‌خواهد  که  در  حدود  مصلحت  یـتیم  به  کار  پردازند  و  به  امور  دست  یازند.  زیرا  اصلاح  حال  یتیمان  بهتر  از کناره‌گیری  از  ایشان  است  و  مانعی  ندارد  که  با  ایشان  آمیزش  و  رفت  و  آمد  شود  اگر  خیر  و  خوبی  یتیم  را  در  بر  داشته  باشد،  چه  یتیمان  برادر  سرپرستانند.  همۀ  آنان  در  اسلام  بر‌ادرند،  و  اعضاء  خانوادۀ بزرگ  اسلامی  بشمارند.  خداوند  مفسد  را  از  مصلح  باز  می‌شناسد  لذا  تنها  به  نمای‌ کردار  و  شکل  ظاهری  آن  تکيه  نمی‌شود،  بلکه  نیّت  و  نتیجۀ ‌کار  شخص  بسی  معتبر  است‌.  خداوند  در  تکالیفی  که  به  عـهدۀ  مسلمانان  وامـی‌گذارد  نمی‌خواهد  آنان  را  به  سختی  و  مشقّت  اندازد  و  درد  و  رنجشان  را  افزون  کند.  البتّه  اگر  می‌خواست  چنین  می‌کرد،  لیکن  این  خواست  او  نیست‌.  او  توانا  و  چیره  و  حکیم  و کاردان  است‌،  و  همو  بر  هر  چیزی‌ که  بخواهد  توانا  است‌.  ولی  او  حکم  است  و  از  حکمت  امور  آگاه  است  و  جز  خیر  و  خوبی  و  آسانی  و  صلاح  را  نمی‌خواهد.

بدین  منوال  قرآن  همۀ ‌کارها  را  به  خدا  پیوند  می‌دهد،  و  آنها  را  به  محور  اصلی ‌که  عقیده  و  زندگی  هر دو  بر  دور  آن  می‌چرخند،  محکم  می‌