نجا  مسألۀ  قاعدۀ  اساسی  و  بنیادین  جهان‌بینی  است‌،  بدون  آن‌،  ایمانی  پخته  و  شایسته  نمی‌شود  و  اسلامی  پابرجا  و  استو‌ار  نمی‌گردد.

مَیْ  و  قمار  مربوط  به  عادت  و  الفت  است‌.  عادت  هم  نیاز  به  چاره‌جوئی  و  مـداوا  دارد...  از  ایـنجا  است  که  خداوند  مهربان،  نخست  به  بیدار  نمودن  و  تحریک  وجدان  دینی  و گویا کردن  زبان  شریعت  در  نفوس  مسلمانان  پرداخت‌.  بد‌ینگونه  که  در  آغاز  فرمود:  گناه  حاصل  از  می  و  قمار  از  سود  آنها  بیشتر  و  بزرگتر  است‌.  این  هم  اشاره  به  این  دارد که  ترک  آن  دو  بهتر  و  شایسته‌تر  است  ...  آنگاه  با  نزول  آیۀ  سورۀ  نساء  گام  دوم  برداشته  شد:

(يا أيّها الّذينَ آمنوا لا تَقْرَبُوا الصّلاة وَأنْتُمْ سُكارى حَتّى تَعْلَموا ما تَقُولُونَ)

ای  کسانی  که  ایمان  آورده‌اید  به  نماز  نزدیک  نشوید  (‌و  بدان  نایستید)  در  حالی  که  مست  هستید  تا  ندانید  که  چه  می‌گوئید.                                             (‌نساء /  ٣٤)  نماز  در  پنج  وقت  برگزار  می‌شود که  بیشتر  آنها  به  هم  نزدیک  می‏‎باشند  و  فاصلۀ  زمانی  میان  آنها  برای  مستی  و  بير‌ون  آمدن  از  سرمستی‌ کفایت  نمی‌کند.  در  این ‌کار  تنگی  مجال  اجازه  نمی‌دهد که  فرصتی  برای  پرداختن  به  میخوارگی  باقی  بماند  و  عادت  باده‌گساری  عملی  شود.  لذا  وقت  تنگ  می‌گردد  و  عادت  اعتیاد  به  میخوارگی‌ که  در  موا‌قع  معیّن  سر برمی زند،  فروکش  می‌کند.  چه  مشهور  است‌ که  شخص  معتاد  وقتی  احساس  نیاز  به  مسکری  و  یا  مخدّری  را  می‌کند که  در  آن  وقت  عادتاً ‌به  تناول  آن  ماده  دست  می‌یازد  و  به  استعمال  آن  می‌پردازد.  هنگامی ‌که  از  این  وقت  معیّن  مدّتی  گذشت  و  این  گذشت  زمانی ‌کم‌کم  تکرار گردید،  حدّت  و  شدّت  خوی  و  عادت‌ کاهش  می‌گیرد  و  ضعیف  می‌شود  تـا  بدانجا  می‌رسد که  می‌تواند  بر  آن  چیره  شود.

هنگامی  که  این  دو گام  برداشته  شد،  نهی  قاطعانه  سرانجام  دربارۀ  تحریم  باده‌گساری  و  قماربازی  در  رسید:

(إنّمَا الْخَمْرُ وَالْميْسرُ وَالأنْصابُ وَالأزْلامُ رجْسٌ مِنْ عَمَل الشّيْطان فَاجْتَنبُوهُ لَعَلّكُمْ تُفْلحُونَ). (‌مائده  :  ٠ ٩)  

بی‏گمان  باده  و  قمار  و  انصاب  (‌آن  سنگهائی  که  نصب  می‌کنید  و  قربانیهای  خویش  را  روی  آنها  سر  می‌برید  و  تقدیم  بتان  می‌دارید  و چه  بسا  آنها  را  همچون  سایر  بتها  می‌پرستید،‌)  و  ازلام  (‌آن  تیرها  و  سنگریزه‌ها  و  برگهائی  که  برای  پی  بردن  به  غیب  بکار  می‌برید  و  با  آنها  بخت  آزمائی  می‌کنید)  پلیدند  و  از  کردار  شیطان  هستند  (‌و  از  تزیین  اهریمن  می‌باشند  نه  از  فرمان  پروردگار)  پس  از  آنها  دوری  گزینید  تا  اینکه  رستگار  شوید.
و  اما  راجع  به  مسألۀ  بردگی  مثلاً  چنین‌ کاری  مربوط  به  یک  نهاد  اجتماعی  اقتصادی  است‌،  و  با  عرف  و  عادت  بین‌المللی  و  آداب  و  رسوم  جهانی  در  امر  برده  نمودن  (‌سیران  و  بکار گرفتن  بردگان  رابطه  دارد.  چه  اوضاع  پیچیدۀ  اجتماعی  نیازمند  تعدیلی  شامل  و  فراگير  در  ارکان  و  قواعد  و  پیوندها  و  ارتباطات  اجتماعی  پیش  از  تعدیل  ظواهر  و  آثار  آن  است‌.  و  عرف  بین‌المللی  محتاج  به  قراردادهای  بین‌المللی  و  پیمانهای  همگانی  است  ...  اسلام  هرگز  به  بردگی  فرمان  نداده  است‌.  در  قرآن  هم  نصّی  دربارۀ  برده  ساختن  اسیران  نـیامده  است‌.  لیکن  وقتی  اسلام  ظهور کرد  دید که  بردگی  یک  نظام  جهانی  است  و  اقتصاد  جهانی  بر  آن  استوار  و  بدان  می‌چرخد.  و  دید که  برده  ساختن  اسیران  یک  عرف  بین‌المللی  است  و  همۀ  جنگجویان  بدان  متمسّک  می‏‎باشند  ...  پس  چاره‌ای  جز  این  نبود که  در  علاج  وضع  اجتماعی  موجود  در  نظام  بین‌المللی  همه‌ جا گستر  شتاب  نورزد.  اسلام  این  راه  را  برگزید که‌ کانها  و  سرچشمه‌های  بردگی  را  خشک ‌کند  تا  این  نظام  را  بکلّی  از  میان  بردارد  و  باگذشت  زمان‌،‌ کار،  خود  به خود  به  الغاء  آن  منتهی  شود  بدون  آنکه  جنبش  و  تکان  اجتماعی  سختی  را  باعث‌ گردد که  مهار  آن  ممکن  نباشد  و  نتوان  آن  را  به‌کانال  درستی  انداخت  و  در  مسیر  صحیحی  رهبری ‌کرد.  اسلام  از  سوی  دیگر  به  افزایش  تضمینهای  زندگی  مناسب  با  حال  برده  عـنایت  ورزیده  و  توجّه  ویژه‌ای  به  ضمانت‌ کرامت  انسـانی  مبذول  داشت  و  مرزهای  بزرگداشت  وی  را  بسی  گسترش  داد.

اسلام  دست  به  خشکاندن  سرچشمه‌های  بر‌دگی  جز  اسـیران  جنگ  شـرعی  و  نسل  بردگان  زد  ...  زیرا  جامعه‌های  دشمن  اسلام‌،  مسلمانان  اسیر  را  حسب  عرف  مشهور  و  چیرۀ  آن  زمان  برده  می‌کردند.  در  آن  زمان  هم  اسلام  توانائی  آن  را  نداشت‌ که  جامعه‌های  دشمن  را  بر  مخالفت  آن  عرف  مشهور  و  چیره‌ای‌ که  ستونهای  نظام  اجتماعی  و  اقتصادی  در  سر  تا  سر کرۀ  زمین  بر  آن  ثابت  و  استوار  بود  وادارد.  اگر  اسلام  بردگی  اسیران  را  الغاء  می‌کرد  چنین  کاری  تنها  دربارۀ  کسانی  اجرا  می‌گردید که  در  دست  مسلمانان  اسیر  می‌شدند،  در  ایـن  صـورت  مسلمانان  که  به  اسارت  دشمنان  درمی‌آمدند  در  پیش  آنان‌:  به  سرنوشت بدی  گرفتار  می‌گشتند.  این  امر  سبب  می‌شد که  دشمنان  اسلام  دربارۀ  مسلمانان  بدسگالی‌ کنند  و  بدیشان  چشم  طمع  دوزند.

اگر  اسلام  آزادی  فرزندان  موجود  بردگان  را  عملاً مقرّر  می‌داشت  و  پیش  از  آنکه  اوضاع  اقتصادی  دولت  اسلامی  و  سایر کسانی  را که  در  زیر  سلطۀ  آن  بودند  روبراه  سازد  و  سر  و  سامان  بخشد،  زادگان  بردگان  را  آزاد  می‌کرد  و  آنان  را  به  حال  خود  وامی‌داشت‌،  این  چنین  بردگانی  را  بدون  محل  درآمـدی  و  مسؤول  و  سرپرستی  ترک  می‌گفت  و  رها  می‌نمود.  دیگر  پیوندهای  خویشاوندی  و  صلۀ  رحمی  در  میان  نمی‌بو‌د  تا  ایشان  را  از  دست  فقر  و  فاقه  برهاند  و  آنان  را  از  سقوط  اخلاقی ‌که  زندگی  جامعۀ  نوپا  را  تباه  می‌کرد  نجات  بدهد.

به سبب  این  اوضاع  و  احوال  ثابت  و  استواری ‌که  ریشه‌های  آن  به  ژرفای  زندگی  مردمان  آن  روزی  فرو  دویده  بود،  قرآن  برای  آزاد  کردن  اسیران‌،  نصّی  بیان  و  ارائه  نداشت‌،  بلکه  فرمود:

(فإذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب حتى إذا أثخنتموهم فشدوا الوثاق . فإما منا بعد وإما فداء حتى تضع الحرب أوزارها)

هرگاه  با  کسانی  كه  کفر  ورزیده‌اند  (‌در  جنگ‌)  برخورد  کردید  (‌ایشان  را  بکشید  و)  گردن  بزنید  تا  اینکه  آنان  را  مغلوب  و  درمانده  می‌نمائید  پس  (‌آنگاه  اسیران  را)  محکم  دستبند  بزنید.  سپس  (‌بعد  از  اتمام  جنگ  و  پایان  نبرد،  یکی  از  دو  کار  را  می‌توانید  بکنید:‌)  یا  منّت  (‌می‌گذارید  و  ایشان  را  بلاعوض  آزاد  می‌سازید)  و  یا  (‌در  برابر  آزاد کردن  ایشان‌)  فدیه  (‌می‌گیرید،  با  تعویض  اسیران  یا  با  گرفتن  تاوان‌)  تاآنگاه  که  کارزار  افزار  (‌جنگ  و  رزم  را  بر  زمین‌)  می‌نهد  (‌و  دش