خر  زمان  به  حال  خود  باقی  است  ...  از  هيچ  مسلمانی  عذری  پذیرفته  نیست  تا  به  بهانه  آن  در  برابر  عذاب  و  شکنجه  و  نیرنگ  و  فتنه  کرنش‌ کند  و  آئین  و  یقین  خود  را  ترک ‌گوید  و  از  ایمان  و  اسلام  خویش  برگردد  و  از  حق  و  حقیقتی‌ که  چشیده  و  شناخته  است  دست  بکشد  ...  بلکه  وظیفۀ  او  نبرد  و  پیکار  و  تلاش  و کوشش  و  شکیبائی  و  پایداری  است  تا  بدانجا  که  خدا  اجازه  می‌دهد  و  در  گشایشی  به  رویش  باز  می‌کند.  خداوند  بندگان  خویش‌،  آن ‌کسـانی  را که  بدو  ایمان  می‌آورند  و  در  راه  او  بر  اذیت  و  آزار  شکیبائی  می‌ورزند،  به  حال  خود  رها  نمی‌سازد.  خدا  در  عوض  بدانان  خیر  و  خوبی  میدهد:  یکی  از  دو  نیکی  را  بهرۀ  ایشان  می‌گرداند:  پیروزی  یا  شهادت‌.

رحمت  خدا  آماده  است  و کسانی  آن  را  می‌جویند  و  امید  دستیابی  بدان  را  دارند که  در  راه  او  اذیت  و  آزار  ببینند.  هر  مؤمنی ‌که  خانۀ  دلش  با  نور  ایمان  روشن  و  آباد  بشنود  از  چنین  رحمتی  مأیوس  و  ناامید  نمی‌گردد: 

(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَةَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (٢١٨)

کسانی  که  ایمان  آورده‌اند  و  کسانی  که  هجرت  نموده‌اند  و  در  راه  خدا  جهاد  کرده‌اند،  آنان  رحمت  خدا  را  چشم  می‌دارند،  و  خداوند  آمرزنده  و  مهربان  است‌.

خداوند  امید  مؤمن  به  رحمت  خود  را  هر  نـاکام  نمی‏گذارد  و  بلکه  می آورده  می‌دارد.

حقّاً  آن  دسته  از  مؤمنان  مخلص  مهاجر  این  مژدۀ  راستین  را  شنیدند  و  به  نبرد  و  پیکار  برخاستند  و  شکیبائی  و  بردباری  ورزیدند  تا  آنگاه ‌که  خداوند  وعدۀ  خویش  را  برایشان  تحقّق  بخشید  و  پیروزی  و  یا  شهادت  را  نصیب  آنان  فرمود.  هر  دوی  اینها  خیر  است  و  هر  دوی  اینها  رحمت  بشمار  است‌،  و  مهاجران  مغفر‌ت  و  رحمت  را  در  آغوش  گرفتند:

(وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) 

خداوند  آمرزنده  و  مهربان  است‌.

این‌،  بلی  این‌،  راه  مؤمنان  است‌.

*
سپس  روند گفتار  به  پیش  می‌رود  و  برای  مسلمانان  حکم  میگساری  و  قمار  را  روشن  می‌نماید  ...  هر  دوی  اینها  از  جملۀ  لذائذی  بود که  عربها  سخت  در  آن  فرو  رفته  و  بدان  دل  بسته  بو‌دند.  در  آن  روزگار که  ایشان  اهداف  عالی  نداشتند  و  تلاشهای  ا‌رج  دا‌ری  نمی‌ورزیدند  همۀ  سر  زندگی  و  برازندگی  خود  را  صرف  میخوارگی  و  قمار  بازی  می‌کردند  و  این  دو کار  یاوه‌،  همۀ  اندیشۀ  ایشان  را  به  خود  مشغو‌ل  و  همۀ  اوقات  آنان  را  پر کرده  بود:

(يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا)

 دربارۀ  می  و  قمار  از  تو  سؤال  می‌کنند.  بگو:  در  آنها  گناه  بزرگی  است  و  منافعی  هم  برای  مردم  دربردارند،  ولی  گناه  آنها  بیش  از  نفع  آنها  است‌.

تا  آن  زمان  حکم  تحریم  می  و  قمار  نازل  نشده  بود.  از  سوی  دیگر  حتّی  در  همۀ  قرآن  نصّ  واحدی  هم  در  امر  حلال  بودن  آنها  نیامده  است‌.  خداونـد  بزرگوار  دست  این‌ گروه  تازه  بپاخاسته  را  می‌گیرد  وگام  به ‌گام  آن  را  در  همان  راهی  که  برایش  خواسته  راه  می‏‎برد،  و  وی  را  با  نظارت  دقیق  خداوندگاری  خود  می‌سازد  و  آمـاده  برای  نقشی  می‌کند که  برایش  مقدّر  و  معیّن  فرموده  است‌.  این  نقش  بزرگ  و  وظیفۀ  سترگ  هم  با  بازیها  و  ضررها  و  تلفها  و  تباهیهای  میخوارگی  و  قماربازی  جور  و  سازگار  نیست‌.  همچنین  هدر  دادن  عمر  و  بی‌برنامگی  در  زندگی‌،  و  پراکنده ‌کردن  فکر  و  اندیشه‌،  و  بیهوده  نیروی  خویش  را  در  یاوگی  یاوه‌سرایان  و  بیکارگی  بیکارگان  بکار  بردن،  و  همچون  کسانی  که  جز  لذائذ  مادی  چیز  دیگری  ایشان  را  به  خود  مشغول  نمی‌دارد،  و  یا  همچون ‌کسانی ‌که  سستی  و  بـیکارگی  ایشان  را  می‌راند  و  به  این  سو  و  آن  سو  پاس  می‌دهد  و  در نتیجه  همۀ  توان  وکوشش  خود  را  در  مـنگی  و  بنگی  میخوارگی  صرف  می‌كنند  و  در  دریای  بدمستی  و  سرمستی  غرق  می‌شوند  و  تمام  هم  و  غم  خویش  را  در  برد  و  باخت  قمار  به‌ کار  می‌گیرند،  و  یا  همچون‌ کسانی  که  نفسهایشان  ایشان  را  از  خود  می‌راند  و  می‌تاراند  و  در  نتیجه  از  دست  نفسهایشان  فرار  می‌کنند  و  به  سوی  میخوارگی  و  قماربازی  می‌گریزند،  همانگونه  که  همۀ  کسانی‌ که  در  دورۀ  جاهلیّت  میزیند  چه  دیروز  و  چه  امروز  و  چه  فردا  چنین‌ کرده  و  می‌کنند،  همۀ  اینها  مناسب  با  نقش  عظیم  و وظیفۀ  جسیم  مسلمانان  نبوده  و  نخواهد  بود.  اسلام  در  تربیت  نفسانی  و  روانی  بشریّت،  روش  خویش  را  در  پیش‌ گرفته  است  و  در کمال  آرامی  و  آسانی  و  رزانت  و  متانت  به  پیش  رفته  است‌.

این  نصّی ‌که  در  جلو  دست  مـا  است  نـخستین‌ گام  از  گامهای  تحریم  است‌.  چه  اعمال  و  اشیاء  چه  بسا  شرّ  محض  نباشند،‌ گاهی  شرّ  با  خیر  در  این  سرزمین  آمیزه  و  آمیخته  می‌گردد.  لیکن  مدار  حلال  و  حرام  بودن،  غلبۀ  خیر  یا  غلبۀ  شر  است‌.  وقتی‌ که ‌گناه  نهفته  در  می  و  قمار  بزرگتر  از  سود  نهان  در  فراسوی  آنها  است‌،  این  خود  علّت  تحریم  و  منع  آنها  است‌.  هر  چند  هم  خدا  در  اینجا  به  تحریم  و  منع  آنها  تصریح  نفرموده  است‌.

اینجا  گوشه‌ای  از  روش  تربیتی  اسلامی  قرآنی  ربّانی  حکیمانه‌،  بر ‌ایمان  پدیدار  ‌می گر‌دد.  و  آن  روشی  است ‌که  می‌توان  آن  را  در  بسیاری  از  قوانين  و  فر‌ائض  و  رهنمودهای  الهی  جستجو کرد  و  آنها  را  بر  این  قیاس  نمود.  ما  به  قاعده‌ای  از  قواعد  این  روش  به  مناسبت  سخن  از  می  و  قمار  اشاره  خواهیم‌ کرد:

وقتی‌ که  امر  یا  نهی  به  قاعده‌ای  از  قواعد  جهان  بینی  ایمانی‌،  یعنی  به  یک  مسالۀ  اعتقادی  مربوط  می‌شود،  اسلام  از  همان  لحظۀ  نـخست  قاطعانه  دربارۀ  آن  قضاوت  می‌کند  و كار  را  به  پایان  می‏‎برد.

ولی  وقتی ‌که  امر  یا  نهی  به  عادتی  و  تقلیدی‌،  و  یا  به  یک  وضع  و  حالت  اجتماعی  پیچیده  مربوط  می‌گردد،  اسلام  به‌ کندی  دست  بکار  می‌شود  و  محتاطانه  عمل  می‌کند  و  مسأله  را  با  حوصلۀ  تمام  بررسی  می‌کند  و  آهسته  و  آرام  و گام  به ‌گام  در  حلّ  آن  می‌کوشد  و  به  تدریج  شرائط  واقعی  را که  بتواند  اجراء  و  اطاعت  از  آن  را  میسّر گرداند  آماده  می‌سازد.

مثلاً  وقتی ‌که  مسأله‌،  مسألۀ  توحید  و  یکتاپرستی  و  یا  شرک  و  بت‌پرستی  باشد،  حکم  خود  را  از  همان  لحظۀ  نخست  صادر  و  اجراء  می‌نماید،  و  با  شدّت  و  حدّت  و  حزم  و  عزم‌،  بدون  هیچ  احتیاط  و  درنگ  و  توجهی  و  سهل‌انگاری  و  ساخت  و  پاخت  و  چشم‌پوشی  و  سازشی‌،  قصد  خویش  را  به  مرحلۀ  اجراء  درمی‌آورد  و  آن  را  نیمه ‌کاره  و  ناتمام  نمی‌گذارد  و  در  نیمۀ  راه  از  آن  منصرف  نمی‏گردد.  زیرا  مسأله  در  ای