اند.

اسلام  این  است  ...  آشکار  و  روشن  و  نیرومند  و  باطل  شکن‌،  نه  باطلی  را  بر  خود  می‌پیچد  و  نه  پیرامون  آن  می‌گردد،  و  از  آنجا که  خود  پاکیزه  و  صـادقانه  عمل  می‌کند  به  کسی  هم  اجازه  نمی‌دهد  بر  دور  و  بر  خود  خرافه  و  یاوه  بپیچاند  و  نادرستی  و گندکاری  نماید.

این  اسلام  است‌ که  مسلمانان  را  بالای  سر‌زمین  سفت  و  سختی  نگاه  می‌دارد،  به  گونه‌ای  که  گامهایشان  در  آنجا  ثابت  می‌ماند  و  از  جای  نمی‌جنبد  و  راه  راست  خدا  را  در  پیش  می‌گیرند  و  به  پیش  می‌روند  و  زمین  را  از  شر  و  فساد  و  بدی  و  تباهی  می‌زدایند،  و  به  وجدان  خود  اجازه  نمی‌دهند که  سست  و  پریشان‌ گردد  و  خطرها  آن  را  بخورد  و  وسوسه‌ها  آن  را  آزار  دهد  ...  این  شرّ  و  تباهی  و  ستم  و  پوچی  است  ...  پس  در  این  صورت  حرمتی  ندارد،  و  درست  نیست‌ که  از  مقدّسات  سپری  برای  خود  بسازد  تا  از  پشت  آن  به  مقدّسات  ضربه  بزند.  بر  مسلمانان  است‌ که  راه  خود  را  با  یقین  و  اطمینان  بپیمایند  و  مسیرشان  را  همراه  با  آرامش  خاطر  و  سازش  با  دل  بسپرند  و  در  این  طریق  سایۀ  امن  و  امان  خدا  را  بر  سر  خویش  دارند  و  در  پناه  آشتی  با  دل  و  جان  و  خدا  و  وجدان  بغنوند.

بعد  از  بیان  این  حقیقت  و  پابرجائی  این  دستور،  و  آرامش  بخشیدن  به  دلهای  مسلمانان  و  استوار  داشتن  گامهایشان‌،  روند گفتار  به  پیش  می‌رود  و  برای  ایشان  پر‌ده  از  ژرفای  شرّ  و  بدی  نهان  در  زوایای  نفسهای  دشمنانشان  و  اصالت  دشمنانگی  در  نیّت  و  نـقشۀ  بد  سگالانشان  برمی‏دارد  و  آنان  را  آگاهی  می‏بخشد  که‌:    

(وَلايَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا )

پیوسته  با  شما  خواهند  جنگید  تا  اگر  بتوانند  شما  را  از  آئین  خود  برگردانند.

این  بیان  راستین  از  جانب  خداوند  دانای  آگاه‌،  پرده  از  اصرار  و  لجاجت ‌کثیف  و  ناپاکشان  بر  شرّ  و  بدی ‌کنار  می‌زند،  و  پافشاری  آنان  را  برای  برگرداندن  مسلمانان  از  آئینشان  روشن  می نماید  و  این ‌کار  ناپسند  و  پلشت  ایشان  را  به  عنوان  هدف  ثابت  و  تغییرناپذیر  دشمنان  مسلمانان  مـی‌شناساند.  ایـن  چنین  چیزی‌،  هدف  تغییرناپذیر  دشمنان ‌گروه  مسلمانان  در  هر  سرزمینی  و  در  میان  هر  نسل  و  نژادی  است  ...  گمان  وجود  اسلام  در کرۀ  زمین  خود  به  خود  مایۀ  خشم  و  هراس  دشمنان  این  دین  است  و  باعث‌ کینه  و  دلهرۀ  دشمنان‌ گروه  مسلمانان  در  هر  زمانی  است‌.  بو‌دن  اسلام  ذاتاً  ایشان  را  آزار  می‌دهد  و  خشمگینشان  می‌سازد  و  به  خوف  و  هراسشان  می‌اندازد.  اسلام  از  لحاظ  نیرو  و  شکوه  بدان  درجه  است ‌که  هر  پوچگرا  و  بدخواهی  و  هر  ستمگر  و  ناپاکی  از  آن  می‌ترسد،  و  هر  تـبهکاری  آن  را  دشمن  می‌دارد.  اسلام  اساساً  خودش‌،  و  حق  روشـن‌،  و  روش  درست‌،  و  نظام  سالمی ‌که  در  آن  است‌،  جنگ  بشمار  است  ...  اسلام  به  همراه  همۀ  اینها  جنگ  بر  ضدّ  پوچی  و  سـتم  و  تباهی  است‌.  از  اینجا  است  که  پوچگرایان  ستمکار  تباهی‌پیشه‌،  توانائی  رویاروئی  با  آن  را  ندارند.  این  است‌ که  در کمین  پیروان  اسلام  می‌نشینند  تا  ایشان  را  از  این  آئین  الهی  برگردانند،  و  آنان  را  دوباره  کافر  نمایند  و  در  شکلی  از  اشکال  فراوان  کفر  جـلوه‌گـرشان  سازند.  آخر  چنین  افرادی  بر  پوچی  و  ستم  و  تباهی  خود  ایمن  نخواهند  بود،  وقتی‌ که  ببینند  در  زمین‌ گروه  مسلمانی  به  این  آئین  ایمان  دارد،  و  از  این  روش  پیروی  می‌نماید،  و  با  این  نظام  می‌زید.

ابز‌ار  و  اسلحۀ  جنگ  این  دشمنان  با  مسلمانان  دگرگون  مـی‌شود  و  تـنوّع  می‌پذیرد،  لیکن  هدف  ثابت  و  تغییرناپذیر  است  ...  و  آن  اینکه  مسلمانان  راستین  را  اگر  بتوانند  از  دینشان  برگردانند.  هر گاه  سلاحی  در  دستشان  بشکند،  سلاح  دیگری  را  برمی‌گیرند.  و  هر  وقت  ابزاری  در  دستشان ‌کند  شود،  ابزار  دیگری  را  تـیز  مـی‌کنند  ...  خبر  راستین  خداوند  آگاه  پیوسته  طنین‌انـداز  است  و  گروه  مسلمانان  را  فریاد  می‌دارد  و  ایشان  را  از  تسلیم  شدن  بر  حذر  می‌کند  و  آنان  را  از  خطر  آگاه  می‌سازد  و  به  شکیبائی  در  برابر  مکر  و کید  دشمنان  و  بردباری  در  کارزار  می‌خواند  و  بدیشان  می‌فهماند  که  اگر  چنین  نکنند  زیان  دنیا  و  آخرت  را  در  پی  خواهد  داشت  و  خود  به  عذابی‌ گرفتار  خواهند  شد که  هیچ  عذر  و  بهانه‌ای  آن  را  از  سرشان  بدور  نخواهد کرد:

(وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ) (٢١٧)

هر  کس  که  از  شما  از  آئین  خود  برگردد  و  در  حال  کفر  بمیرد،  چنین  کسانی  اعمالشان  در  دنیا  و  آخرت  بر  باد  می‌رود،  و  ایشان  یاران  آتش  (‌دوزخ‌)  می‌باشند  و  در  آن  جاویدان  می‌مانند.

(‌حُبُوط‌)  از  (حَبِطَتِ  النّاقَةُ)‌[2] گرفته  شده  است  بدانگاه  که  در  چراگاه‌ کثيفی  بچرد  و  باد کند  و  بر  اثر  آن  قالب  تهی‌ کند  و  بمیرد....  قرآن  با  این  واژه  از  تباهی  و  هدر  رفتن  عمل  تعبیر  می‌کند،  تـا  مدلول  حسّی  و  مدلول  معنوی  تطابق  داشته  باشد  و  آشکار  و  نهان  هماهنگ  گردد  ...  انباشتگی‌ کردار  پوچ  و  آماسیدن  نمای  آن  وسرانجام  هلاک  و  نابو‌د  شدن‌،  مطابقت  داشته  باشد  با  باد  کردن  و  آماسیدن  حجم  شتر  و  سرانجام  به  درد  این  نفخ  کردن‌،  هلاک  شدن  و  مردن  آن‌.

هرکس  از  آئین  اسلام  بعد  از گرویدن  بدان  و  شناخت  آن  بر  اثر  پتکهای  اذیّت  و  آزار  و  فتنه  و  آشوب  برگردد  -  هر  اندازه  فراوان  و  رنج‌آور  هم  باشد  -  این  سرنوشتی  است‌ که  خدا  برای  او  معیّن  و  مقرّر  فرموده  ا‌ست‌.  ضایع  شدن  و  هدر  رفتن‌ کردار  در  دنیا  و  آخرت‌،  به  دنبال  آن  جاویدانه‌ گرفتار  آمدن  به  عذاب  دوزخ‌.

دلی‌ که  مزۀ  اسلام  را  بچشد  و  چنانکه  باید  با  حقیقت  اسلام  آشنا گردد،  امکان  ندارد  که  هرگز  از  آن  به  راستی  دست  بکشد.  مگر اینکه  به  گونه‌ای  تباهی‌ گرفته  باشد  که  صلاحیّت  خویش  را  از  دست  داده  باشد.  این‌ کار  هم  غیر  از  پرهیز  از  اذیّت  و  آزاری  است ‌که  به  نهایت  خود  می‌رسد  و  از  مرز  طاقت  و  توان  شخص  خارج  می‌گردد.  زیرا  خداوند  مهربان  است‌.  به  مسلمان  -  هنگامی‌که  عذاب  و  شکنجه  بیرون  از  حدّ  توان  او  می‌گردد  -  اجازه  داده  است‌ که  خویشتن  را  با  ظاهرسازی  محفو‌ظ  دارد  مشروط  بر  آنکه  دلش  با  خدا  بوده،  و  بر  اسلام  ثابت  و  ماندگار،  و  از  ایمان  استواری  برخوردار  باشد.  ولی  خدا  هرگز  به  مسلمان  اجازه  نمی‌دهد کفر  حقیقی  پیشه ‌کند  و  حقیقتاً  از  دین  برگردد،  و  در  حالی‌ که‌ کافر  باشد  جهان  را  بدرود گوید  ...  پناه  بر  خدا!

این  تحذیر  از  جانب  خدا  تا  آ