  می‌داشتند  و  به  قداست  و  احترام  آنها  هر  وقت ‌که  می‌خواستند  تجاوز  می‌کردند  و  حرمت  مقدّسات  را  می‌شکستند.  بر  مسلمانان  لازم  بو‌د  که  هر  جا  و  هر گونه  ایشان  را  دریابند  با  آنان  بجنگند،  زیرا  ایشان  تجاوزگران  ستم‌پیشه  و  بدسگالان  شرور  بودند،  نه  حرمتی  می‌شناختند  و  نه  از  قداستی  باکی  می‌داشتند.  بر  مسلمانان  بود ‌که  آنان  را  آزاد  نگذارند  تا  خویشتن  را  در  زیر  پردۀ  نادرست  و  ناچیزی  پنهان  دارند  که  از  مقدّسات  جلو  خود  داشته  بودند  و  خود  را  در  پناه  آنها گرفته  بودند.  چون  این  مقدّسات  به  ذات  خود  نه  احترامی  دارند  و  نه  قداستی‌.

چیزهائی ‌که  می‌گفتند  سخن  حق  و  درستی  بود  اما  منظورشان  از  آن  چیز  باطلی  بود.  اشاره‌ای‌ که  به  ماه  حر‌ام  داشتند  پرده‌ای  بود  که  خویشتن  را  در  پس  آن  پنهان  می‌نمودند  و  سنگری  برا‌ی  خود  می‌دیدند،  تا  از  درون  چنین  سنگری  موقعیّت ‌گروه  مسلمانان  را  نشانه  روند  و  ایشان  را  زشت  بنمایانند  و  پریشان  سازند  و  به  عنوان  تجاوزگر  بشناسانند...  در  حالی  که  در  آغاز  خودشان  متجاوز  بودند  و  ایشان  بودند که  از  اوّل  حرمت  بیت‌الله  را  شکستند.
اسلام  مکتب  واقعی  و  حقیقت‌گرای  زندگی  است‌،  و  بر  ایده‌های  واهی  خشكی  که  در  قالبهای  نظریّه‌ها  ارائه  می‌گردند  متّکی  و  استوار  نمی‏باشد.  اسلام  با  زندگی  بشریّت  -‌چنانکه  هست  -  روبرو  می‌شود  و  آن  را  با  همۀ  مانعها  و  جاذبه‌ها  و  ظروف  و  انگیزه‌ها  و  آمیزه‌های  واقعی  درمی‌یابد.  زندگی  بشریّت  را  درمی‌یابد  تا  آن  را  حقیقتاً  رهبری  کند  و  در  دنیای  واقعیّات  در  آن  واحد  به  سیر  و  ارتقاء  رهنمون  گردد.  با  راه ‌حلّهای  عملی  و  قابل  اجرائی  پذیرای  زندگی  بشریّت  می‌گردد،  راه‌حلّهائی  که  پاسخگوی  واقعیّات  و  حقائق  حیات  انسانها  است‌.  نه  اینکه  در  دنیای  رویاها  به  پرواز  درآید  و  بر  بال  خیال  بنشیند  و  تنها  به  چیزهای  خوابگونه  بیندیشد  و  بپردازد  که  ربطی  و  سودی  به  واقع  حیات  و  حقیقت  زنـدگی  -  آنگونه‌که  هست  -  ندارند.

اینان  مردمان  سرکش  و  ستمگر  و  تجاوزگرند.  برای  مقدّسات  ارجی  قائل  نیستند  و  از  بی‌حرمتی  نسبت  بدانها  باکی  ندارند  و  چیزهائی  را که  مردم  از  اخلاق  و  دین  و  عقیده  محترم  می‌شمارند  و  در  برابر  آنها  سر  تعظیم  فرود  می‌آورند،  لگدمال  می‌نمایند.  جلو  حق  می‌ا‌یستند  و  مردمان  را  از  آ‌ن  بدور  می‌دارند.  مؤمنان  را  از  دینشان  برمی‌گردانند  و  ایشان  را  به  بـدترین  وجه  اذیت  و  آزار  می‌رسانند  و  آنان  را  از  مکّه ‌که  در  آن  هر  زنده‌ای  حتّی  حشرات  هم  در  امن  و  امانند  بیرون  می‌کنند  ...  آنگاه  به  دنبال  همۀ  این  کارهای  ناشایست  در  پشت  ماه  حرام  خود  را  پنهان  می‌دارند،  و  در  راه  دنیا  دوستی  و  زراندوزی  به  تلاش  می‌ایستند  و  نام  این  عمل  را  مقدّسات  می‌گذارند  و  به  اسم  مقدّسات  به  جنایات  دست  می‌یازند،  و  صدای  خویش  بلند  می گردانند  و  می‌گویند:  بنگرید!  این  محمّد  وکسان  همراه  او  هستند که  حرمت  ماه  حرام  را  نگاه  نمی‌دارند.

آیا  اسلام  چگو‌نه  با  ایشان  روبرو  می‌شود  و  با  آنان  معامله  می‌کند؟  آیا  با  راه‌ حلّهای  واهی  و  خیال‌پردازیهای  شاعرانه  با  ایشان  روبرو  می‌گردد  و  با  آنان  رفتار  می‌نماید؟  اگر  چنین  کند  مسلمانان  برگزیده  را  خلع  سلاح  می‌کند،  در  صورتی ‌که  در  همان  حال  دشمنان  ستمگر  و  بدنهادشان  هر  نوع  سلاحی  را  بکار  می‌گیرند  و  از  بکار  بردن  هیچ  نوع  سلاحی  پـرهیز  نـدارنـد!  ...  هرگز!  اسلام  چنين  نمی‌کند،  زیرا  اسلام  می‌خواهد  با  عینیّات  و  واقعیّات  روبرو  شود  و  برای  دفع  و  رفع  حقائق  جهان  عملاً  دست  بکار  شود  و  واقعیّتها  را  از  نظر  بدور  ندارد.  اسلام  می‌خواهد  ستمگری  و  شرارت  را  از  میان  برداشته  و  بزداید،  و  چنگالهای  بطالت  و  ناخنهای  ضلالت  را  بشکند.  اسلام  می‌خواهد  زمین  را  به  نیروی  افضل  و  خیرخواه  تسلیم‌ کند،  و  رهبری  را  به ‌گروه  پاکان  تحویل  دهد.  از  اینجا  است ‌که  مقدّسات  را  سنگر  و  سپری  نمی‌سازد که  در  پشت  آن  مفسدان  ستمگر  سرکش  بایستند  و  سنگر  بگیرند  و  از  آنـجا  به  سوی  پاکان  صالح  سازنده  نشانه  روند،  و  خود  از  پاتک  یورشها  و  از  تیرهای  تیراندازان  مـحفوظ  و  در  امان  باشند.

بی‏گمان  اسلام  مقدّسات  کسانی  را  مراعات  می‌دارد  که  در  حفظ  احترام  مقدّسات  می‌کوشند،  و  اسلام  دربارۀ  این  اصل  سختگيری  می‌کند  و  آن  را  مصون  می‌نماید.  لیکن  اجازه  نمی‌دهد که  مقدّسات‌،  سنگرها  و  سپرهای  کسانی  شود که  احترام  مقدّسات  را  از  میان  می‏‎برند  و  پاکان  را  اذیت  و  آزار  می‌دهند  و  صالحان  و  خوبان  را  می‌کشند  و  مؤمنان  را  از  دین  برمی‌گردانند  و  هرکار  ناشایست  و  ناپسندی  را  مرتکب  می‌گردند،  و  می‌خواهند  خودشان  در  زیر  پردۀ  مقدّساتی  که  باید  مصون  بمانند،  از  دست  قصاص    انتقام  رستگار  و  در  امان  باشد.

اسلام  پیوسته  این  اصل  را  در  مدّ  نظر  دارد  و  آن  را  به  پیش  می‌برد...  اسلام  غیبت  را  حرام  می‌داند...  و لیکن  غیبت  فاسق  بلامانع  است‌...  چه  فاسقی ‌که  با  فسق  و  فجور  مشهور  باشد  حرمت  و  احترامی  در  پیش ‌کسانی  ندارد که  از  دست  فسق  و  فـجور  او  مـی‌سوزند  و  داغ  می‌شوند  تا  آن  را  نگاه  دارند.  اسلام  آشکارکردن  بدی  و  زبان  گشودن  بدان  را  حرام  می‌داند.  و لیکن  برای  آن  استثنائی  دارد که‌:

( الّا مَنْ ظُلِمَ).

مگر  آنکه  بر  او  ستم  رفته  باشد.

چنین ‌کسی  می‌تواند  زبان  به  بدگوئی  ستمکار خود  بگشاید  و  آشکارا  از  او  به  بدی  یاد کند.  زیرا  دم  فرو  بستن  از  بدگوئی  او  و  سكوت  در  حق  وی‌،  ستمکار  را  امیدوار  می‌کند  به  این‌ که  با  اصل  بزرگوارانـه‌ای‌ که  شایستگی  آن  را  ندارد  حمایت ‌گردد  و  خویشتن  را  در  پناه  آن  دارد.

با  وجود  این  اسلام  در  سطح  عالی  خود  می‌ماند  و  به  سطح  اشرار  ستمگر  فرو  نمی‌لغزد،  و  همچنین  به  سوی  سلاحهای‌ کثیف  آنان  دست  نمی‌یازد  و  وسائل  پست  ایشان  را  بکار  نمی‌گیرد...  بلکه  تنها گروه  مسلمانان  را  بر  آن  میدارد که  جلو  دست  آنان  را  بگیرند  و  نیرنگهای  ایشان  را  خنثی‌ کنند  و  مسلمانان  را  به  جنگ  و  کشتارشان  برمی‌انگیزد  و  از  ایشان  می‌خواهد که  فضای  زندگی  را  از  وجود  ناپاکشان  پاک  دارند...  این  چنین  چیزی  را  آشکارا  خواستار  است  و  همچون  روز  روشن  آن  را  فریاد  می‌دارد.

هنگامی‌ که  پیشوائی  و  رهبری  در  اختیار  دستهای  پاک  و  پاکیزه  و  مؤمن  و  درست  باشد،  و  هنگامی‌ که  روی  زمین  از  وجود کسانی  پاک ‌گردد که  احترام  مقدّسات  را  از  بین  می‏‎برند  و  آن  را  لگدمال  می‌کنند...  بدین  هنگام  است‌ که  حرمت‌ کامل  مقدّسات  همانگو‌نه‌ که  خدا  خواسـته  است  مصون  و  محفوظ  می‌م