ن  را  نمی‌پسندد  ولی  در  فراسوی  آن  خیر  و  خوبی  قرار  دارد...  بلکه  چنین  اشاره‌ای  در  سراسر  زندگی  مؤمن  دخیل  و  در  همۀ  شریانهای  پیکرۀ  حیات  او  روان  است  و  سایۀ  خود  را  بر  تمام  حوادث  زندگانی  می‌گستراند...  حقّاً  انسان  نمی‌داند  خیر  و  خوبی  کجا  خواهد  بود  و  شرّ  و  بدی‌ کجا  ...  مؤمنانی ‌که  روز  بدر  بیرون  رفته  بودند  و  در  طلب ‌کاروان  قریش  و  مال  التجارۀ  ایشان  بودند،  و  دلشان  می‌خواست ‌گروهی  را که  خدا  وعدۀ  آن  را  بدیشان  داده  بود، ‌کاروان  و  مال‌التجاره  باشد،  نه  اینکه  گروه  جنگجویان  قریش‌.  ولی  خدا  کاری  کرد که  قافله  به  سلامت  از  میان  بدر  رود  و  از  معرکه  بگریزد،  و  مسلمانان  را  با  جنگجویان  قریشی  روبر‌و  ساخت‌.  لیکن  این  برخورد  ناخواسته‌،  بدل  به  پیروزی  و  نصرتی  شد که  آوازۀ  آن  در  جزیرة‌العرب  پیچیده  و  پرچم  ا‌سلام  را  برافراشته ‌کرد. کی  به  خنک  آوردن  آن  قافله‌،  با  این  خیر  زیاد  و  فراوانی  برابری  می کند که  خداوند  بر‌ای  مسلمانان  خواسته  بود؟  گزیش  مسلمانان  برای  خود کجا  و گزینش  خدا  برای  ایشان‌ کجا؟  آخر  خدا  می‌داند  و  مردمان  نمی‌دانند.

جوانی‌ که  همراه  موسی  بود،  آنچه  را که  برای  خوردن  تهیّه  دیده  بودند  فراموش ‌کرد  -  آن  چیز  ماهی  بود  -  و  ماهی  درکنار  صخره  سنگ  راه  دریا  پـیش ‌گـرفت  و  بدانجا  فروخزید:

(فَلَمّا جاوَزا قالَ لفَتاهُ آتنا غَداءنا لَقَدْ لَقينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً . قالَ:أرأيتَ إذ أوَيْنا إلى الصّخْرَة فَإنّي نَسيتُ الْحُوتَ ، وَما أنْسانيهُ إلّا الشّيْطانُ أنْ أذْكرهُ وَاتّخذَ سبيلَهُ في الْبَحْر عَجَباً . . قالَ:ذلكَ ما كُنّا نَبْغ فَارْتَدّا عَلى آثارهما قَصَصاً . فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادنا . . .). 

هنگامی  که  (‌از  آن  مکان  دور  شدند  و)  گذشتند،  (‌موسی‌)  به  خادم  خود  گفت‌:  خـوراک  ما  را  بیاور،  حقاً  از  این  سفرمان  دچار  رنج  و  مشقّت  شده‌ایم  (‌و  سفر  پر  درد  و  رنجی  است  و  خسته‌ایم‌.  خادم‌)  گفت‌:  به  یاد  داری  آنگاه  را  که  به  صخره  سنگ  پناه  بـردیم  و  من  (‌در  آنجا  داستان‌)  ماهی  را  فراموش  کردم  که  بیان  کنم‌،  و  آن  را  جز  شیطان  از  یاد  من  نبرده  است‌،  ماهی  (‌در  آنجا)  راه  دریا  را  به  گونۀ  شگفتی  در  پـیش  گرفت  و  بدان  فرو  لغزید.  گفت‌:  این  همان  چیزی  است  که  می‌خواستیم‌.  پس  از  همان  راهی  که  آمده  بودند  برگشتند.  (‌در  کناره  صخره‌)  بنده‌ای  از  بندگان  ما  را  یافتند.(‌کهف  /  ٦٢-‌64)  

این  همان  چیزی  بود که  موسی  به  خاطر  آن  بیرون  آمده  بو‌د.  اگر  حادثۀ  ماهی  رخ  نمی‌داد  از  راهی ‌که  رفته  بودند  برنمی‌گشتند،  و  آنچه‌ که  به  خاطرش  این  همه  رنج  سفر  را  بر  خود  تحمیل ‌کرده  بودند  از  دستشان  بدر  می‌رفت‌.  هر  انسانی‌،  برابر  آزمونهای  ویژه  و  تجارب  خاص  خود  می‌تواند  بیندیشد  و  با کمک  اندیشه‌،  در  زندگی  خویش  ناگواریها  و  ناشایستهای  زیادی  را  بیابد که  به  دنبال  آنها  خیر  و  خوبی  فراوانی  نصیب  او  شده  است‌،  و  لذّات  و  خوشیهای  زیادی  را  بیابد که  به  دنبال  آنها  شرّ  و  بلای  فراوانی  بهره  او گشته  است‌.  چه  خواستها  و  هدفهای  زیادی‌ که  انسان  به  سبب  از  دست  دادن  آنها  کمی  مانده  است  دق  مرگ  شود  و  قالب  تهی ‌کند،  امّا  بعدها  دیده  است ‌که  عدم  دسترسی  بدانها  وسیلۀ  نجات  او  بوده  و  خدا  آن  چیزها  را  از  دست  او  در  آن  زمان  بدر کرده  است  و  از  این  راه  مرحمت  و  لطفی  در  حق  وی  نموده  است‌.  و  چه  محنتها  و  دشواریهائی ‌که  انسـان  به  سختی  تـاب  تحمّل  آنـها  را  داشته  و  جرعۀ  تـلخشان  را  دم  زنان  سرکشیده  و  اندکی  مانده  است‌ که  در  زیر  بار  سنگین  و  ناجور  آنها کمرش  درهم  شکند،  لیکن  بعدها  روشن  شده  است ‌که  این  ناگواریها  در  زندگی  او  موجب  آن  اندازه  خیر  و  خوبی  بوده  است ‌که  رفاه  حال  بسیار  و  خوشیهای  طولانی  هم  مایۀ  چنین  سعادتها  و  برکتهائی  نـمی‌گشته  است‌.

حقّاً  انسان  نمی‌داند،  تنها  خدا  می‌داند  و  بس.  پس  آیا  بر  انسان  چه‌ گناهی  است  اگر  راه  صلح  و  صفا  پوید  و  تسلم  حق  شود  و  خدا  جوید  و  خدا گوید؟‌!

این  روش ‌تربیتی  قرآنی  است‌ که  نفس  بشریّت  را  فرا  می‌گیرد  و  بدو  می‌آموزد که  باید  ایمان  بیاورد  و  راه  صلح  و  صفا  پوید  و  اسلام  را  بپذیرد،  و  تا  می‌توانـد  بکوشد  و  در  میدان  سعی  و  عمل  آشکار،  به  تکاپو  بپردازد  و  به  تک  ایستد،  ولی‌ کار  غیب  نهان  از  دیدگان  و  خارج  از  دائرۀ  خرد  و  جان  را  به  خداوند  جهان  واگذارد.

*
از جملۀ  ‌رهبریها  و رهنمودهای  مردمان  به  سوی  صلح  و  آشتی‌،  فتوای  زیر  در بارۀ  جنگ  در  ماه  حرام  است‌: 

(يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (٢١٧)

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَةَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (٢١٨)

از  تو  دربارۀ  جنگ  کردن  در  ماه  حرام  می‌پرسند،  بگو:  جنگ  در  آن  (‌گناهی‌)  بزرگ  است‌،  ولی  جلوگیری  از  راه  خدا  (‌که  اسلام  است‌)  و  بازداشتن  مردم  از  مسجدالحرام  و  اخراج  ساکنانش  از  آن  و  کفر  ورزیدن  نسبت  به  خدا،  در  پیشگاه  خداوند  مهمتر  از  آن  است‌،  و  برگرداندن  مردم  از  دین  (‌با  ایجاد  شبهه‌ها  در  دلهای  مسلمانان  و  شکنجۀ  ایشـان  و  ...)  بدتر  از  کشتن  است‌،  (‌مشرکان‌)  پیوسته  با  شما  خواهند  جنگید  تا  اگر  بتوانند  شما  را  از  آئین  خود  برگردانند.  ولی  کسی  که  از  شما  از  آئین  خود  برگردد  و  در  حال  کفر  بمیرد،  چنین  کسانی  اعمالشان  در  دنیا  و  آخرت  بر  بـاد  مـی‌رود،  و  ایشـان  یـاران  آتش  (‌دوزخ‌)  می‌باشند  و  در  آن  جاویدان  می‌مانند.  کسانی  كه  ایمان  آورده‌اند  و  کسانی  که  هجرت  نموده‌اند  و  در  راه  خدا  جهاد  کرده‌اند،  آنان  رحمت  خدا  را  چشم  می‌دارند،  و  خداوند  آمرزنده  و  مهربان  است‌.

در  روایتهای  فراوانی  آمده  است ‌که  این  آیات  دربارۀ  سریّۀ  عبدالله  پسر  جحش  رضی الله عنهُ ‌نازل  شده  است‌.  رسول  خدا  صلّی الله وآله وسلّم  او  را  همراه  با  هشت  نفر  از  مهاجران ‌که  هیچکس  از  انصار  در  میانشان  نبود  روانه  کرد  و  نامۀ  سربسته‌ای  به  ا‌و  داده  بود  و  موظّفش  فرمو