از  زاویه‌ای  است  که  قبلاً  از  آنجا کار  را  می‌نگریست‌.  روزنه‌ای  است ‌که  باد  ملایم  و  نسیم  جان  بخشی  از  آن  می‌وزد  بدانگاه  که  غمها  نفس  را  احاطه  می‌دارنـد  و  کارها  را  بر  او  دشوار  می‌سازند...  چه  کسی  می‌داند،  شاید  در  فراسوی  کار  ناپسند،  خیر  و  نیکی  نهفته  باشد،  و  در  فراسوی  چیز  دوست  داشتنی  شرّ  و  بدی  نهان  باشد.  خداوند  آگاه  از  نتائج  و  هدفهای  دور  و  دراز  مدّت  است‌،  و  مطّلع  از  عواقب  پوشیده  می باشد،  تنها  او  حقیقت  را  می‌داند  و  مردم  چیزی  از  حقیقت  نمی‌دانند.

هنگامی که  نسیم  جان  بخش  بر  نفس  بشریّت  وزیدن  می‌گیرد،  رنج  و  مشقّت  آسان  می‌شود  و کاستی  می‌گیرد،  و  روزنه‌های  امید  باز  می‌گردند،  و  در گرمای  نیمروز  دل  آسودگی  و  آرامش  خود  را  بازمی‌یابد،  و  به  طاعت  و  عبادت  و  انجام  وظائف  می‌گراید  و  با  یقین  و  خشنودی  کامل‌،  سر  بندگی  به  آستان  خدا  می‌ساید.

این  چنین  اسلام  با  فطرت  روبرو  می‌گردد.  با  احساسات  طبیعی  فطرت  که  بر  دل  می‌گذرد  و  پیوسته  در  آن  در  گشت  و گذار  است‌،  سر  جدال  ندارد  و  دشمنی  نمی‌ورزد  و  منکر  آن  نمی‌گردد،  و  با  تـعیین  تکالیف  و  وظـائف  خشک  و  خنک  فـطرت  را  به‌ کارهای  سخت  و  طاقت‌فرسا  وانمی‌دارد.  بلکه  فطرت  را  برای  طاعت  و  عبادت  تربیت  می‌کند،  و  چشم‌انداز  امید  وی  را گشاد  و  فراخ  می‌سازد.  تا  فطرت‌،  چیزی  را که ‌کوچک  و  پست  است  در  راه  چیزی ‌که  خوب  و  نیک  است  بذل ‌کند،  و  بالاتر  از  آن  رود که  هست  و  به  دلخواه  نه  به  اجبار  بر  ذات  خویش  برتری‌ گیرد،  و  عطوفت  و  لطف  خدا  را  حسّ  کند،  خدائی‌ که  نقاط  ضعف  او  را  می‌شناسد  و  به  مشقّت  آنچه  بر  او  واجب  کرده  است  اعتراف  دارد  و  آن  را  معذور  می‌دارد  و  پایگاه  و  ارزشش  را  می‌داند،  و  او  را  به  سوی  بلندپروازی  و  دورنگری  و  امیدواری  ندا  می‌دهد.

این  چنین  اسلام  فطرت  را  تربیت  می‌کند،  بدانگونه ‌که  از  انجام  تکلیف‌،  زار  و  نزار  و  خسته  و  درمـانده  نمی‌گردد،  و  در  نخستین  نبرد  به  فریاد  نمی‌آید  و  با  اوّلین  ضربه  به  فغان  نمی‌افتد،  و  به  هنگام  ظهور  رنج  و  بروز  دشواری  سست  و  بیحال  نمی‌شود.  هنگامی که  ضعف  او  در  برابر  شدائد  پدیدار  و  نمودار گردید،  نه  خجالت  می‌کشد  و  نه  خود  را  می‌نازد  و  فرو  می‌افکند که  دستم  بگیر.  و لیکن  ثابت  و  استوار  می‌ماند  و  می‌داند که  خداوند  عذرش  را  می‌پذیرد  و  با کمک  و  یاری  خود  او  را  مدد  و  قوّت  می‌دهد.  تصمیم  او  اين  است‌ که  در  برابر  درد  و  محنت‌،  مقاومت‌ کند  و  به  جنگ  رنج  و  مشقّت  خیزد  و گلاویز  دشواریها  شود.  چه  بسا  در  پس  زحمت  و  محنت  خیر  و  خوبی‌ کمین ‌کرده  باشد  و  به  دنبال  زیان  و  ضرر،  نوبت  ظفر  آید،  و  آسودگی  بعد  از  سختی  و  راحت  فراوان  پس  بیماری  و  درد  بی‏درمان  باشد.  او  در  راه  آنــچه  دوست  می‌دارد  و  از  آن  لذّت  می‏‎برد  حرص نمی‌ورزد  و  جوش  نمی‌زند.  چه  بسا  حسرت  در  پی  لذّت  و  زحمت  در  پی  نعمت  باشد.  و  باز  چه  بسا  چیز  ناخوشایندی  در  پشت  سر  چیز  دوست  داشتنی  پنهان  باشد،  و  در  فراسوی  طمع  پر  زرق  و  برق  هلاکت  و  نابودی  کمین  کرده  باشد.

به  راستی  روش  تربیتی  شگفتی  است‌!  روش  بس  ژرف  و  ساده‌ای  است‌.  روشی  است‌ که  می‌داند  چگونه  از  پیچ  و  خمها  و  دروازه های  فراوان  و  راههای ‌گوناگون  نفس  به  داخل  آن  نفوذ  نماید  و  راه  خویش  را  به  درون  باز  کند.  البتّه  از  روی  حقیقت  و  صداقت  وارد  می‌شود  نه  به  وسیلۀ  الهامات  کاذب  و  نیرنگهای  فریبا  ....  این  درست  است‌ که  نفس  ضعیف  و کو‌تاه  بین  انسانی‌ کاری  را  چه  بسا  نپسندد  و  خیر کلّی  و  نیکی  تمام  در آن  باشد.  و  این  درست  است‌ که  نفس  چه  بسا کاری  را  بپسندد  و  در  راه  رسیدن  به  آن  خود  را  به  زمین  و  آسمان  بزند،  ولی  آن  کار  سراسر  شرّ  و  بدی  محض  باشد.  این  نیز  درست  است  که  خداوند  می‌داند  و  مردم  نمی‌دانند.  راستی  مردمان  از  نتایج  کارها  و  سرانجام  امور  چه  می‌دانند؟‌!  مردمان  از  آنچه  در  پس  پرده‌ای  که  فرو  آویخته  و  فرو  افتاده  است  کی  آگاهند؟‌!  مردمان  از  حقائقی ‌که  تابع  هو‌ی  و  جهالت  و کوتاه‌بینی  و کوتاه‌فهمی  نیست  و  در  برابر  آرزوها  و  نادانیها  سر  تسلیم  فرود  نمی‌آورد  چه  می‌دانند؟‌!

حقّاً  این  لمس  و  بسودۀ  خدائـی‌ که  دل  بشری  را  ناز  می‌کند،  دنیای  دیگری  را  در  برابر  آن  باز  می‌کند که  نامحدود  و  بی‏کرانه  است  و  جدا  از  جهانی  است‌ که  چشمانش  آن  را  می‏‎بیند.  در  برابر  او  عوامل  ديگری  را  پدیدار  می‌سازد که  دست  اندر کار  ساخت  هستی  و  سازماندهی  و  سامان  بخشی  بوده  و  سرگرم  رتق  و  فتق  امـورند  و کارها  را  می‌چرخانند  و  عـواقب  آنها  را  بگونه‌ای  نظم  و  ترتیب  می‌دهند  و  به  روالی  می‌گردانند  که‌کاملاً  جدا  از  آن  چیزی  است‌ که  او  می‌انگـاشت  و  آرزویش  را  داشت  ...  انسان  هنگامی‌ که  مطیعانه  به  این  لمس  و  بسودۀ  الهی  پاسخ  می‌گوید،  او  را  به  دست  قضا  و  قدر  می‌سپارد،  در  این  حال  انسان‌ کار  می‌کند  و  امید  می‌ورزد  و  طمع  می‌دارد  و  می‌هراسد،  ولیکن  سر  رشتۀ  کارها  را کلاً  به  دست  حکیمانه  و  دانش  همه  جا گستر  و  فراگیر  خداوندگار،  حوالت  می‌دهد  و  برمی‌گرداند،  و  خود  خشنود  و  آسوده  خاطر  و  دارای  چشمان  پر  نور  و  فروزان  است  ...  این  است  معنی  ورود  به  صلح  و  آشتی  از  راه  دروازۀ  بزرگ  و  طریق‌ گشاد  آن  ...  حقّاً  نفس  انسان  به  حقیقت  صلح  و  آشتی  و  سلامت  و  ایمنی  پی  نمی‏برد  مگر  آنگاه‌ که  اطمینان  داشته  باشد  به  اینکه  خیر  و  صلاح  در  چیزی  است ‌که  خد‌اوند  اختیار  فرموده  و  آن  را  برگزیده  باشد.  و  اینکه  خیر  و  خوبی  در  طاعت  و  عبادت  خدا  است‌،  و  اینکه  انسان  بدون  آنکه  از  پروردگار  دلیل  و  برهان  طلبد  و  خداوندگار  را  به  چیزهائی  بیازماید،  دل  بر  خطّ  فرمان  او  نهد  و  فر‌مانبر‌دارش  باشد.  اقرار  مطمئنّانه  و  امید  واثقانه  و  تلاش  آرام  بخش،  دروازه‌های  صلح  و  صفائی  است‌ که  خدا  بندگان  مؤمن  خود  را  ندا  درمی‌دهد  تـا  جملگی  بیایند  و  از  آن  درآیند...  خداوند  با  این  روش  شگفت  و  ژرف  و  ساده‌،  ایشان  را  بدان  رهنمود  می‌فرماید  و  آسان  و  آرام  و  مهربانانه  بدان  سو  رهبریشان  می‌نماید.  با  این  روش  به  سوی  صلح  و  صفایشان  می‌خواند  و  می‌راند،  و  حتّی  او  بدانگاه ‌که  فریضۀ  جنگ  را  بد‌یشان  وامی‌گذارد  و  به  انجام  آن  وادارشان  می‌دارد،  این  نرمش  در  روش  را  مراعات  داشته  است‌.  زيرا  صلح  و  صفای  حـقیقی‌،  صلح  و  صفای  روح  و  وجدان  و  آرامش  دل  و  درون  حتّی  در  پهنۀ ‌کارزار  است‌.

این  چنین  اشاره‌ای  را که  نصّ  قرآنی  دربردارد،  در  مرز  جنگ  متوقّف  نمی‌گردد،  چه  جنگ  تنها  نمودار  چیزی  است ‌که  نفس  آ