ستم‌،  ستم  حسد،  ستم  طمع‌،  ستم  آز،  و ستم  هوی  و  هـوس  است‌...  ایـن  جور  و  ستم  است‌ که  سردم  را  وامی‌دارد  تا  د‌ر  زیر  بنای  جهان‌بینی  و  روش‌،  اختلاف  کنند،  و  به  تفرقه  و  لجاجت  و  دشمنان  فرو  روند.  این  حقیقتی  است‌...  زیرا  دربارۀ  اصالت  حق  روشنی  که  در  این ‌کتاب  است  و  نیرومند  و  باطل  شکن  و  درخشان  و  درفشان  است‌،  هیچ  دو  فردی  اختلاف  نـمی‌ورزند،  مگر  اینکه  در  اندرون  یکی  از  آن  دو  ستمگری  و  آرزو  پرستی  باشد  یا  در  اندرون  هر  دوی  ایشان  جور  و  ستم  و  هوی  و  هوس  لانه ‌کرده  باشد...  امّا  اگر  در  درون  سینه‌ها  ایمانی  باشد،  به  ناچار  اتّحاد  و  ا‌تّفاق  و  پیوند  و  پیوست  خواهد  بود:

(فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ)

پس  خداوند  کسانی  را  که  ایمان  آورده  بودند،  با  اجازۀ  خویش  (‌که  مایۀ  رشد  فکری  و  ایمان  پاک  و  زمینۀ  رستن  از  انگیزه‌های  نفسانی  و  تمسّک  کامل  به  کتاب  آسمانی  است‌)  به  آنچه  که  حق  بود  و  در  آن  اختلاف  ورزیده  بودند،  رهنمون  شد.

ایشان  را  هدایت  داد،  زیرا  در  نفسهایشان  صفا  و  پاکی‌،  و  در  جانهایشان  یکرنگی  و  وارستگی،  و  در  دلهـایشان  شوق  رسیدن  به  حق  بود.  بدین  هنگام  وصول  به  حق  و  استقامت  بر  آن  چه  آسان  خواهد  بود:

وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ) (٢١٣)

خداوند  هر  کسی  را  که  بخواهد  به  راه  راست  (‌که  همان  راه  حق  است‌)  رهنمود  می‌نماید.

ایـن  همان  راه  راستی  است  که ‌کتاب  از  آن  پرده  برمی‌دارد.  این  همان  روشی  است‌ که  بر  حق  اسـتوار  است  و  بر  جادۀ  مسـتقم  قرار  دارد.  راهی  است ‌که  دستخوش  هواها  و  هوسها  و  خواستها  و  آرزوها  نمی‌شود  و  به  این  سو  و  آن  سو  پرت  و  پرتاب  نمی‌گردد،  و  امیال  و  شهوات  آن  را  بازیچۀ  خود  قرار  نمی‌دهند...  خداوند  از  میان  بندگانش  هر  کسی  را که  بخواهد  برای  این  راه  راست  برمی‌گزیند.  آنان  کسانی  هستند  که  خدا  استعداد  هدایت  را  در  آ‌نان  سراغ  دارد  و  به  استقامت  ايشان  بر  صراط  مستقیم  آگاه  است‌.  اینان  به  صلح  و  آشـتی  درمی‌آیند  و  تسـلم  حق  و  حقیقت  می‌شوند.  اینان  مردمان  بر‌تر  و  والاتر‌ی  هستند،  اگر چه  کسانی ‌که  با  ترازوی  خدا  نمی‌سنجند  و  برابر  معیار  الله  نمی‌اندیشند،  گمان  برند که  ایشان  مردمان  محرومی  هستند  و آنان  را  به  باد  مسخره‌ گیرند  همانگو‌نه ‌که  پیوسته  چنین  بوده  و  کافران  مؤمنان  را  استهزاء  نموده‌اند.

این  رهنمودهائی ‌که  هدف  آنها  پیدایش  جهان‌بینی  ایمانی  کامل  و  روشنی  در  دلهای  گروه  مسلمانان  است  به  پایان  می‌رسد.  در  نقط  پایانی  رو  به  مؤمنانی  می‌کند  که  عملاً  به  رنج  و  مشقّت  اختلاف  میان  خود  و  میان  دشمنان  مشرک  و  اهل  کتابشان  روبرو گشته‌اند  و  مزۀ  اختلاف  را  چشیده‌اند،  و  جنگها  و  رنجها  و  شیونهائی  را  به  خود  دیده‌اند  که  ایـن  مخالفت  را  به  دنبال  داشته  است‌...  بدیشان  می‌گوید:  این  سنّت  قدیمی  خدا  است‌ که  برای  پاک ‌کردن  مؤمنان  و  آمادگی  بخشیدن  ایشان  بکار  گرفته  می‌شود  تا  شایستگی  ورود  به  بهشت  را  پیدا کنند  و  بایستۀ  آن  باشند که  از  زمرۀ  ساکنان  بهشت‌ گردند.  سنّت  خدا  است ‌که  پیروان  عقیده  از  عقیدۀ  خویش  دفاع  کنند  و  در  راه  آن‌،  رنج  و  درد  و  سختی  و  زیان  را  به  جان  خریدار  شوند،  گاهی  پـیروزی  را  در  آغوش  کشند  و  گاهی  شکست  بخورند  و  میان  پیروزی  و  شکست  در آمد  و  شد  باشند،  تا  بدانجا  می‌رسند که  بر  عقیدۀ  خود  استوار  و  ماندگار  بمانند  و  هیچ  نوع  سختی  و  شدّتی  نتواند  ایشان  را  از  جای  برکند  و  مضطرب  و  پـریشان  کند،  و  هیج  نیرو  و  قدرتی  نتواند  ایشان  را  بترساند  و  بلرزاند،  و  در  زیر  پتکهای  زحمت  و  محنت  و  آشوب  و  فتنه‌،  سست  و  ضعیف  نشوند  و  خرد  و  خمیر  نگردند٠٠٠  در  نتیجه  آبدیده  شوند  و  آنگاه  استحقاق  پیروزی  و  یاری  خدا  را  داشته  باشند.  زیرا  تنها  بدین  هنگام  است  که  امین  دین  خدا  مـی‌گردند  و  می‌توانند گنجور  آن  باشند،  و  در  آنچه  امینشان  می‌دانـند  امـانتدار  راستین  بوده  و  شایستگی  نگهبانی  از  دین  و  دفاع  از  آن  را  بهم  رسانند.  درخور  بهشتند  چون  جـانهایشان  از  تـرس  و  هراس  و  خواری  و  پستی  آزاد گشـته  است  و  از  دست  حر‌ص  و  آز  زنـدگی  و  محبّت  و  مودّت  حیات  و  خوشگذرانی  و  حرص  و  جوش  بر  رفاه  و  آسایش  خلاص  شده  و  رهائی  یافته‌اند.  ارواحشان  در  این  وقت  به  جهان  بهشت  از  هر  چیز  نزدیکتر  است  و  بیش  از  هر  چیز  از  جهان  خاکی  بدور  و  فراتر  است‌:

(أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ) (٢١٤)

آیا  گمان  برده‌اید  که  داخل  بهشت  می‌شوید  بدون  آنکه  به  شما  همان  برسد  که  به  کسانی  رسیده  است  که  پیش  از  شما  درگذشته‌اند؟  (‌شما  که  هنوز  چنین  رنجها  و  دردهائی  را  ندیده‌اید،  و  باید  چشم  به  راه  تحمّل  حوادث  تلخ  و  ناگوار  در  راه  کردگار  باشید  و  بدانید:  نخست  رنج  سپس  گنج‌.)  زیانهای  مالی  و  جانی  (‌و  شدائد  و  مشکلات‌،  آن  چنان  ملّتهای  پیشین  را  احاطه  کرده  است  و)  به  آنان  دست  داده  است  و  پریشان  گشته‌اند  که  پیغمبر  و  کسانی  کـه  بـا  او  ایمان  آورده  بوده‌اند  (‌همصدا  شده  و)  می‌گفته‌اند:  پس  یاری  خدا  کی  (‌و  کجا)  است‌؟‌!  (‌لیکن  خدا  هرگز  مؤمنان  را  فراموش  ننموده  است  و پس  از  تعليم  فداکاری  به  مؤمنان  و  آبدیدگی  ایشان  که  رمز  تکامل  است‌،  به  وعدۀ  خود  وفا  کرده  و  بدیشان  پاسخ  گفته  است  که‌:)  هان‌!  بی‏گمان  یاری  خدا  نزدیک  است‌.

خداوند  سبحان  این  چنین ‌گروه  مؤمنان  نـخستین  را  مخاطب  قر‌ار  داده  است‌،  و  این  چنين  آنان  را  به  تجارب  گروههای  مؤمن  پـیش  از  خود  حواله  می‌دهد  و  بر  آزموده‌های  مؤمنان  پیشین  مطّلع  می‌گرداند،  و  آنان  را  متوجّه  سنّت  آفریدگار  سبحان  در  امر  تربیت  و  پرورش  بندگان  برگزیده‌اش  می‌سازد،  آن  کسانی ‌که  پرچم  ربّانی  را  به  دستشان  می‌سپارد  و  در  زمین‌،  امانت  و  روش  و  شریعت  خویش  را  بدیشان  وامی‌گذارد.  ایـن  خطاب‌،  خطاب‌ کلّی  و  استثناء  ناپذیر  است  و  متوجّه  هر کس  است  که  برای  انجام  این  وظیفۀ  بزرگ  و  ایفاء  این  نقش  سترگ  برگزیده  می‌شود.

این  آزمون‌،  آزمون  بس  ژرف  و  بزرگ  و  هراسناک  است‌...  چنین  پرسشی  از  جانب  ییغمبر  و  آن  کسانی‌ که  با  او  ایمان  آورده‌اند،  از  سوی  پیغمبر که  با  خدا  پیوند  دارد،  و  از  سوی  مؤمنانی ‌که  به  خدا  ایمان  دارند،  بی‏گمان  چنین  پر