زد...  این  خلیفه‌گری  نـیازمند  وظائف  مختلف  و  استعدادهای‌ گوناگون  در  انواع  متعدّد  است‌،  تا  همۀ  آنها  تکامل  پذیرند  و  هماهنگ ‌گردند  و  نقش  کلّی  خویش  را  در  امر  جانشینی  و  آبادانی  برابر  تصمیم ‌کلّی  مقدّر  در  علم  خدا  اداء  نمایند.  پس  در  این  صورت  لازم  است  مواهب  و  بخشایش  الهی  به  انسانها  متنوع  و  مختلف  باشند، ‌تا  در  مقابل  انسانها  نیز  بتوانند  از  عهدۀ وظائف‌ گو‌ناگون  و  جوراجور  برآیند.  اختلاف  استعدادها  برای  رویاروئی  با  اختلاف  نیازها  ضـرورت  دارد:

(وَلا يَزالُونَ مُختَلِفينَ - إلّا مَنْ رَحِمَ رَبّكَ - وَلِذلِكَ خَلَقَهَمُ)ْ. 

و  همیشه  مختلف  و  متفاوت  خواهند  ماند - مگر  کسانی  که  پروردگارت  بدیشان  رحم  کرده  باشد  - ‌و  آنان  را  برای  این  آفریده  است‌.                      (‌هود  ١١٨  ،  ١19  )  

این  اختلاف  در  استعدادها  و  وظائف‌،  به  نوبه  خود  باعث  اختلاف  در  جهان  بینیها  و  هدفها  و تلاشها  و  روشها  و  راهها  می‌گردد...  ولیکن  خداونـد  دوست  دارد که  این  اختلافهای  سازنده‌،  در  درون  چهارچوب ‌گشاد  و  فراخی  باقی  بماند  و  همۀ  آن  اختلانها  را  چنانکه  شایسته  و بایسته  و  راست  و  درست  باشند  در  برگير‌د...  این  چهارچوب‌،  چهارچوب  جهان‌بینی  درست  ایمانی  است  که  فراخ  و  فراخ‌تر  می‌شود  تا  جائی ‌که  جوانب  خود  را  روی  انواع  استعدادها  و  انواع  مواهب  و  انواع  نـیروها  می‌گستراند  و  همۀ  آنها  را  به  زیر  بال  و  پر  خود  می‌گیرد.  آنها  را  نه  می‌کشد  و  نه  (‌سرکوب‌)  می‌کند،  بلکه  آنها  را  سر  و  سامان  و  نظم  و  نظام  می‌بخشد  و  همآوا  و  هماهنگشان  می‌سازد  و  در  راه  خیر  و  صلاح  روان  و  هدایتشان  می‌نماید.

از  اینجا  است‌ که  بناچار  باید  معیار  ثابتی  باشد  تا  اختلاف‌کنندگان  بدان  برگردند،  و  داور  دادگری  باشد  تا  صاحبان  دعاوی  بدو  مراجعه  نمایند،  و  سخن  حقی  باشد  تا  ستیزه‌ها  بدان  پایان‌ گیرد  و  همگان  به  سبب  آن  به  یقین  و  اطمینان  دست  یابند:

(فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ) 

پس  خداوند  پپغمبران  را  برانگیخت  تـا  (‌مردمان  را  بـه  بـهشت  و  دوزخ‌)  بشارت  دهند  و  بترسانند.  و  کتاب  (‌آسمانی‌)  که  مشتمل  بر  حق  بود  و  به  سوی  حقیقت  (‌وعدالت‌)  دعوت  می‌کرد،  بر  آنان  نازل  کرد  تا  در  میان  مردمان  راجع  بدانچه  اختلاف  می‌ورزیدند  داوری  کند.  لازم  است  اندکی  در  برابر  فرمودۀ  خدای  بزرگوار  یعنی  (بِالْحَق) بایستیم‌...  این  سخن  نهائی  و  فیصله‌بخشی  است‌ که  می‌گوید:  حق  همان  چیزی  است‌ که ‌کتاب  (‌آسمانی‌)  با  خود آورده  است‌.  این  حق  نیز  نازل ‌گشته  است  تا  تنها  داور  دادگر  و  سخن  حق  و  فیصله‌بخشی  در  میان  همۀ  سخنان  مردمان  و جهان‌بـینیها  روشها  و  ارزشها  و  معیارهای  ایشان  باشد...  چيزی  جز  آن  حق  نیست‌.  و  هیچگونه  داوری  و  حکمیّتی  با  آن  مقبول  نمی‏باشد.  هیچ  سخنی  بعد  از  آن  پذیرفته  نـمی‌شود.  بدون  این  حق  یگانه‌ای‌ که  تعدّدپذیر  نـیست‌،  و  بدون  داوری  بردن  به  پیش  آن  و  حکمیّت  خواستن  از  آن  در  همۀ  چیزهائی ‌که  مردمان  در  آن  اختلاف  پیدا  می‌کنند،  و  بدون‌ گوش  به  داوری  آن  فرا  دادن  و  بدون  لجاجت  و  اعتراض  سر  بر  خط  فرمان  حکمیّت  آن  نهادن  و  بیدرنگ  دست  از  مرافعه  کشیدن‌...  بدون  همۀ  اینها کار  و  بار  این  دنیا  راست  و  درست  نمی‌شود،  و  مردمان  از  مخالفت  و  تفرقه  دست  برنمی دارند،  و  صلح  و  آشتی  بر  روی  زمین  پاجا  نمی‌گردد،  و  مردمان  بهیچوجه  به  امن  و  امان  گام  نمی‌گذارند.

این  حقیقت  دارای  ارزش  بزرگ  و  ویژه‌ای  است  از  لحاظ  معیّن  ساختن  دیدگاهی ‌که  مردمان  جهان  بینی‌ها  و  قوانین  خود  را  از  آن  می‌گیرند.  دیدگاهی  است‌ که  در  نزاعها  و  جدالهای  مختلفی  که  به  صورتهای ‌گوناگو‌ن  میانشان  رخ  مـی‌دهد،  داوری  و  حکمیّت  را  از  آن  می‌خواهند  و  فرمانش  را  گردن  می‌نهند...  دیدگاه  یگانه‌ای  است ‌که  تعدّد  نمی‌شناسد  و  همو  است‌ که  این  کتاب  را  به  حق  فرستاده  است‌. کتابی‌ که  یگانه  سرچشمه  بو‌ده  و  یكی  بیشتر  نمی‏باشد.  این‌ کتاب  همان‌ کتابی  است ‌که  خداوند  بزرگوار  آن  را  به  حق  ارسال  فرموده  است  تا  میان  مر‌دمان  راجع  به  چیزی‌ که  دربارۀ  آن  اختلاف  می‌ورزند،  داوری  و  قضاوت  کند.این‌کتاب  از  لحاظ  حقیقتی ‌که  دربر  دارد  یکی  بیش  نیست‌ که  همۀ  پیغمبران  آن  را  با  خود  آورده‌اند.  پس  در  اصل  یک‌ کـتاب‌،  و  عموماً  یک  دین  و  اساساً  یک  جهان‌بینی  بوده  است‌:  خدای  واحد،  و  پروردگار  واحد،  و  معبود  واحد،  ،  قانونگذار  واحدی  که  برای  آدمیزادگان  قانون  و  مقرّرات  وضع  کرده  و  روانه  فرموده  است‌...  سپس  به  دنبال  آن‌،  تفصیلات  جوراجور  شده  است‌،  تـا  آنگاه‌ که  به  آخرین  شکل  خود  در  آمده  است  و  اسلام  آن  را  ارائه‌ کرده  است  و  زندگی  را  آزاد گذارده  است  تا  در  اقیانوس  پهناور  و  همه ‌جا گستر  خود  بدون  هیچگو‌نه  مانع  و  عائقی  رشد  پیدا كند،  و  تحت  فرماندهی  خدا  و  روش  و  شـریعت  زنـدۀ  متحوّل  او  در  مـحدودۀ  آن  اقیانوس  فراگیر  بزرگ  بلمد  و  بالا گیرد.

این  چیزی  را  که  قرآن  دربارۀ ‌کتاب  بیان  می‌فرماید،  نظریۀ  راستین  اسلامی  دربارۀ  خط  سیر  ادیان  و  عقائد  است‌...  هر  پیغمبر‌ی  همین  دین  یگانه  را  آورده  است ‌که  اصل  آن  یکی  است‌،  و  بر  پایۀ  اصیلی  استوار  است‌:  پایۀ  یکتاپرستی  مطلق‌...  سپس  به  دنبال  هر  رسالتی‌،  انحراف  رخ  می‌دهد  و کجروی  به  میان  می‌آید  و  خرافات  و  موهومات  و  خیالبافیها  و  افسانه‌سرائیها  روی  هم  انباشته  می‌گردد،  تا  آنجا  که  مردمان  از  آن  اصل  بزرگ  فاصله  می‌گیرند  و  دور  می‌شوند.  بدین  هنگام  رسالت  تازه‌ای  می‌آید  و  به  تجد‌ید  حیات  آن  عقیدۀ  اصیل  می‌پردازد،  و  انحرافها  و کجرویهائی  را که  بدان  آویزان  و  چسبان  می‌شود  از  آن  می‌زدایـد،  و  در  تشریحها  و  تفصیلها،  احوال  و  اوضاع  ملّت‌،  و  تطوّر  و  تحوّل  ایشان  را  مراعات  می‌نماید...  چنين  نظریّه‌ا‌ی  بیشتر  در  خور  پیروی  و  پذیرش  است  تـا  نظریه‌های  محقّقان  غیر  مسلمان‌.  نظریّه‌هائی‌ که  غیر  مـحقّقان  مسلمان  اغلب  بدون  اینکه  خود  متوجّه  باشند  تحت  تأثـیر  آنها  قرار  می‌گیرند  و  تحقیقات  و  بررسیهای  غربی  را  در  این  باره  بر  اساس  سخنان  خاورشناسان  و  محقّقان  غربی  نادانـی  چون  ایشان  دربارۀ  زیربنای  دگرگونی  در  امر  عقیده  و  جهان‌بینی‌،  پی‌ریزی  می‌کنند.

این  اثبات  در  زیربنای  جهان بينی‌ ایمانی‌،  با  وظیفۀ ‌کتابی  اتّفاق  و  هماهنگی  دارد که  خدا  آن  را  به  حق  نازل ‌کرده  است  تا  میان  مردم  دربا