  برتری  ایشان  هم  در  این  چیزی  نیست ‌که  بدانان  داده  شده  است‌.  او  به  بندگان  برگزیده  خویش  نیز  آنچه  را که  بخواهد  در  دنیا  یا  در  آخرت  عطاء  می‌فرماید.  پس  همۀ  عطاها  و  بـخششها  از  جانب  او  است‌.  لیکن  آنچه  برای‌گزیدگان  برمی‏گزیند  پایدارتر  و  بالاتر  و  والاتر  است‌.

زندگی  تا  ابد  این  دو  نمونه  از  انسانها  را  خواهد  شناخت‌...  مؤمنانی  را  خواهد  شناخت  که  ارزشها  و  معیارها  و  جهان بینیهای  خود  را  از  دست  خدا  دریافت  می‌دارند.  چنین  تلقّی  و  دریافتی‌،  ایشان  را  از  چیز‌های  زندگی  و کالاهای  زمین  و  دون همّتیها  بالاتر  می‏‎برد  و  فراتر  می‌نشاند.  از  این  راه  انسانیّت  خویش  را  تـحقّق  می‏‎بخشند،  و  آقا  و  سرور  زندگی  نه  بنده  و  چاکر  زندگی  خواهند  شد...  همچنین  زندگی  دستۀ  دیگری  را  خواهد  شناخت‌.  آنان ‌کسانیند که  زندگی  دنیا  برایشان  آراسته  و  پیراسته  شده  است‌،  و کالاها  و  معیارهای  دنیا،  ایشان  را  به  زند‌گی  خود  کشانده  است‌،  و  نـیازمندیهایشان  و  تعلّقات  و  قید  و  بندهایشان‌،  ایشان  را  به  خاک  مـحکم  بسته  است‌.  و  این  است‌ که  بدان  چسبیده‌اند  و  بلند  نمی‌گردند.

مؤمنان  پیوسته  از  بلندی  به  این  فروافتادگان  می‌نگرند  و  هر  اندازه  هم‌ کالا  و  متاع  دنیا  بدیشان  داده  شده  باشد،  خویشتن  را  بالاتر  از  ایشان  می‌بینند.  در  صورتی‌ که  این  فروافتادگان  معتقدند که  ایشان  دارا  و  متنعّم  و  برخوردار  از  بخشایش  الهی  بوده،  و  اینکه  مؤمنان  افراد  محروم  و  بی‌بهره‌اند.  این  است  که  گاهی  دلشان  به  حال  مؤمنان  می‌سوزد  وگاهی  هم  ایشان  را  به  باد  تمسخر  می‌گیرند.  در  صورتی ‌که  ایشان  خود  در  خور گریه  و  زاری  و  دلسوزیند  و  بیش  از  دیگر‌ان  باید  به  حالشان  گریست.  

*

در  پرتو  تذکار  معیارها  و  ارزشها،  و  طرز  اندیشۀ ‌کافران  دربارۀ  مؤمنان‌،  و  حقیقت  مقام  مؤمنان  و  ارج  ایشان  در  پیشگاه  خدا،  روند گفتار  به  داستان  اختلاف  موجود  میان  مردمان  از  لحاظ  جهان  بينیها  و  باورداشتها،  و  معیارها  و  ارزشها  می‌پردازد.  این  داستان  با  بیان  اصلی‌ که  اختلاف  کنندگان  باید  بدان  برگردند  و  ذکر  آخرین  ترازوئی ‌که  باید کردار  و گفتار  همگان  با  آن  سنجیده  شود  و  در  آنچه  که  در  آن  اختلاف  می‌ورزند  حکمیّت  و  داوری ‌کند،  پایان  می‌گیرد:

(كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ) (٢١٣)

مردمان  (‌برابر  فرمان  فطرت  در  آغاز  از  نظر  انـدیشه  و  صورت  اجتماعی  یک  گونه  و)  یک  دسته  بودند.  (‌کـم‌کم  دورۀ  صرف  فطری  بپایان  رسید  و  جوامع  و  طبقات  پدید  آمدند  و  مرحلۀ  بلوغ  و  بیداری  بشریّت  فرا  رسید)  پس  خداوند  پپغمبران  را  برانگیخت  تـا  (‌مردمان  را  بـه  بهشت  و  دوزخ‌)  بشارت  دهند  و  بترسانند.  و  کتاب  (‌آسمانی‌)  که  مشتمل  بر  حق  بود  و  به  سوی  حقیقت  (‌و  عدالت‌)  دعوت  می‌کرد،  بر  آنان  نازل  کرد  تـا  در  میان  مردمان  راجع  بدانچه  اختلاف  می‌ورزیدند  داوری  کند  (‌و  بدین ‌وسیله  مرحلۀ  نبوّت  فرارسید،  آنگاه‌)  در  (‌مطالب  و  حقّانیّت‌)  کـتاب  (‌آسمانی‌)  تنها  کسانی  اخـتلاف  ورزیدند  که  در  دسترسشان  قرار  داده  شده  بود،  و  به  دنـبال  دریافت  دلائل  روشن‌،  از  روی  ستمگری  و  کینه‌توزک  (‌و  خودخواهی  و  هواپرستی‌،  در  پـذیرش  و  فهم  و  ابلاغ  و  اجراء  کتاب‌)  اختلاف  نمودند  (‌و  مرحلۀ  اختلاف  در  دین  و  ظهور  دینداران  و  دین  سازان  حرفه‌ای  فرا  رسید  و  زمینۀ  بروز  و  سلطۀ  طاغوت  فراهم  شد)  پس  خداوند  کسانی  را  که  ایمان  آورده  بودند،  با  اجازۀ  خويش  (‌که  مایۀ  رشد  فکری  و  ایمان  پاک  و  زمینۀ  رستن  از  انگیزه‌های  نفسانی  و  تمسّک  کامل  بـه  کتاب  آسمانی  است‌)  به  آنچه  که  حق  بـود  و  در  آن  اختلاف  ورزیده  بودند،  رهنمون  شد،  و  خداوند  هر  کسی  را  که  بخواهد  به‌  راه  راست  (‌که  همان  راه  حق  است‌)  رهنمود  می‌نماید  (  تا  حق  را  از  میان  انحرافها  و  اختلافها  دریابند،  و  مرحلۀ  برگشت  به  دین  راستین  و  حاکمیّت  کتاب  و  شریعت  فرا  رسد)‌.

داستان  این  است‌...  مردمان  ملّت  واحدی  بودند.  روش واحد  و  جهان  بینی  واحدی  داشتند.  چه  بسا  این‌،  اشاره  به  وضع  و  حالت  مجموعۀ  کوچک  انسانهای  نخستین  باشد  که  از  خانوادۀ  آدم  و  حواء  و  ذرّیّتهای  ایشان  فراهم  آمده  و  پیش  از  اختلاف  جهان  بینیها  و  باورداشتها  بـا  همدیگر  می‌زیسته‌اند.  چه  قرآن  مقرّر  می‌دارد  که  مردمان  از  اصل  واحدی  هستند.  ایشان  همگی  زادگان  خـانوادۀ  نخستین  می‌باشند:  خانوادۀ  آدم  و  حـواء‌.  خواست  خدا  چنین  بوده  است‌ که  همۀ  انسانها  را  فرزندان  خانوادۀ  واحد  و  کوچکی  گرداند،  تا  بنیاد  خانواده  را  در  زندگانی  انسانها  پایه‌ریزی  کند  و  آن  را  نخستین  آجر  قرار  دهد.  روزگاری  برایشان  گذشت  و  آنان  در  چهارچوب  خانوادۀ  نخستین  در  یک  سطح  و  دارا‌ی  دیدگاه  واحدی  و  جهان‌بینی  واحدی  بودند.  تا  آنگاه  که  بیشتر  و  بیشتر گردیدند  و  افراد  آن  فراوان  شدند  و  خانوادهای  مـتعدّدی  گشتند  و  در  مکانهای  مـختلف  پراکنده  شدند  و  طرز  زندگی  هر  دسته  و گروهی  دگرگون  گردید  و  استعدادهای  نهانی  مختلف  ایشان  بروز کرد،  آن  استعدادهائی  که  خداوند  آنان  را  بر  آن  سرشته  بود  و  بگونه‌های  متفاوت  برای  حکمتی  آفریده  بود که  خودش  از  آن  مطّلع  است  و  همو  به  خیر  و  صلاحی  آشنا  است ‌که  در  فرا‌سوی  تنوّع  ا‌ستعدادها  و  نیروها  وگرایشها  نهفته   است‌.

در  این  هنگام  بود که  جهان بینیها  و  دیدگاه‌ها  مختلف  گردید  و  روشها  تعدّد  پیدا کرد  و  باورداشتها  تنوّع  یافت  و  در  این  وقت  خداوند  پـیغمبران  را  برانگیخت  تـا  مژده‌رسان  و  بیم‌دهنده  باشند:

(وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ )

کتاب  (‌آسمـانی‌)  کـه  مشتمل  بر  حق  بود  و  به  سوی  حقیقت  (‌وعدالت‌)  دعوت  می‌کرد،  بر  آنان  نازل  کرد  تا  در  میان  مردمان  راجع  بدانچه  اختلاف  می‌ورزیدند  داوری  كند  .

اینجا  آن  حقیقت  بزرگ  می‌گردد...  فطرت  انسانها  بر  این  سرشته  شده  است‌ که  با  همدیگر  اختلاف  داشته  باشند.  

زیرا  این  اختلاف  اصلی  از  اصول  آفرینش  ایشان  است  که  فلسفۀ  بزرگ  و  راز سترگ  خلیفه‌گری  این  موجود  را  در  زمین  پدیدار  می‌سا