 موقعیّت‌ گریز  از  قبول  صلح  و  آشتی  همگانی  و  تسلیم  حق  و  حـقیقت‌ گشتن‌،  مـوقعیّت  رنـج  دادن  و  درخواست  مععزات  و  خوارق  عادات  کردن‌،  سـپس  بدسگالی ‌کردن  و  به  دشمنانگی  فرو  رفتن  و  راه  انکار  در  پیش  گرفتن‌...  ایـنها  لغـزشگاههای  راهـی  است  که  خداوند گروه  مسلمانان  را  از  آن  برحذر  می‌دارد،  تا  از  سرانجام  بد  و  دشواری  که  بنی‌اسرائیل  دچار  آن  شدند  محفوظ  و  مصون  بمانند  و  عاقبت  پسندیده‌ای  داشته  باشند.

(سَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَمْ آتَيْنَاهُمْ مِنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ )

از  بنی‌اسرائیل  بپرس‌:  چقدر  معجزه‌های  بزرگ  و  دلائل  روشنی  به   آنان  دادیم‌؟‌.

چه  بسا  در اینجا  پرسش  تنها  محدود  به  مفهوم  حقیقی  خرد  نباشد.  بلکه  این  شیو‌ه‌ای  از  شیوه‌های  بیان  است  تا  یادآور کثرت  آیات  و  نشانه‌هائی  باشد که  خداونـد  به  بنی‏اسرائیل  داده  است‌،  و  تذکار  خوارق  و  مـعجزاتـی  باشد که  بدیشان  عطاء‌ کرده  و  برای  آنان  اجراء  فرموده  است‌...  خواه  این  خوارق  عادات  و  معجزات  به  درخواست  ایشان  و  به  منظور  رنـج  دادن  و  زحمت  افزودن  بوده  باشد  و  یا  اینکه  بنا به  خواست  خدا  و  بدون  هیچ  مقدمه‌ای  به  فرمان  پروردگار  بوقوع  پیوسته  است  و  حکمت  نهانی  داشـته  است‌...  آنگاه  با  وجود کثرت  خوارق  و  فراوانی  معجزات‌،  تردید  و  تأخیر  روا  دیده‌اند  و  رنج  دیگران  افزوده‌انـد  و  از  صلح  و  آشـتی  سرباز  زده‌اند  که  در  پناه  ایمان  آرمیده  و  از  ایمان  سایه  بر  سر  دارد.

آنگاه  دنبالۀ  سخن  به  صورت  همگانی  به  میان  می‌آید: 

(وَمَنْ يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ) (٢١١)

هر  که  نعمت  خدای  را  دگرگون  کند  (‌و  به  جای  ایـمان  بدان  و  شکر  بر  آن  نسبت  بدان  کفر  ورزد  و  ناسپاسی  کند)  پس  از  آنکه  به  سویش  آمد  (‌و  به  دستش  رسید  و  بر  آن  اطّلاع  یافت‌،  خدا  چنین  کسی  را  دچار  عذاب  سـختی  خواهد  کرد)  چه  بيگمان  خداوند  شدیدالعقاب  است‌.

نعمت  الهی‌ که  در  اینجا  بدان  اشاره  شده  است‌،  نـعمت  صلح  و  آشتی  است‌.  یا  نعمت  ایمان  است‌.  چه  هر  دوی  آنها  مترادف  می‏‎باشند.  تحذیر  از  دگرگون  کردن  نـعمت  پیش  از  هر کس  در  حال  و  وضع  بنی‌اسرا‌ئـیل  مصداق  پیدا  می‌کند.  زیرا  ایشان  همین‌ که  نعمت  خدا  را  تـغییر  دادند  و  از  طاعت  و  عبادت  رضایت  بخش  و  از  تسلیم  شدن  در  برابر  رهنمودهای  خدا  سرباز  زدند،  از  صلح  و  آشتی  و  آسایش  و  آرامش  محروم  شدند.  آنان  دائماً  موقعیّت  شخص  شکّاک  و  متردّدی  به  خود گرفتند که  او  پیاپی  خواستار  دلیل  و  برهان  خارق‌العاده  در  هرگام  و  در  هر  حرکتی  است‌.  لیکن  به  معجزه  ایمان  ندارد  و  با  بودن  آن  ایمان  نمی‌آورد،  و  از  نور  خدا  و  هدایت  الله  اطمینان  ندارد  و  بد]‌ن  آرام  نمی‌یابد.  تهدید  به  شدّت  عذاب  خدا  نخست  متوجّه  بنی‏اسرائیل،  و  بعد  در  انتظار  تبدیل‌کنندگان  نعمت  و  همۀ ‌کسـانی  است ‌که  در  هر  زمانی  شکر  نـعمت  را  به  جای  نمی‌آورند  و  آن  را  بی‌سپاس  می‌گذارند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:9.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:10.txt">قسمت دوم</a></body></html>-بشریّت  این  نعمت  را  تغییر  نداده  است  مگر  آنکه  به  عقاب  شدیدی  در  زندگیش  بر  روی  زمین  پیش  از  عقاب  آخرت‌ گرفتار  آمده  است‌.  هم  اکنون  بشریّت  بدشگون  در  همۀ  اقطار  زمین  به  عـقاب  شـدید  دچـار  است‌.  در  بدبختی  سختی  دست  و  پا  می‌زند.  به  پـریشانی  و  سرگردانی‌ گرفتار  آمده  است‌.  برخی  برخی  دیگر  را  می‌خورد.  هر کسی  در  آن  خودخوری  می‌کند  و  اعصاب  خویش  را  خرد  و  پریش  می‌سازد.  همو  با  نفس  خود  در  جنگ  است‌. گاهی  شخص  نـفس  را  جلو  می‌گیرد  و  می‌راند،‌گاهی  نفس  وی  را  به  وسیلۀ  شبحها  و  سایه‌های  صِرف  و  با  خلأ و  پـوچی‌ کشـنده‌ای  جلو  مـی‌گیرد  و  می‌راند،  آن  خلأ  و  پوچی‌ای ‌که  متمدّنان  می‌کوشند  آن  را گاهی  با  مسکرات  و  مخدّرات  پر کنند  وگاهی  با  حرکات  عجیب  و  غریب  و  سرگرایانه‌ای  پر  سازند که  انگار  در  این  حال  آنان  فراریانی  هستند که  آشنا  به  دنبالشان  روانـند  و  ایشـان  را  به  ایـن  سو  و  آن  سو  می‌رانند  و  می‌تارانند.

نگاهی  به  قیافه‌ها  و  سیماهائی‌ که  در  اوضاع  و  احوال  عجیب  و  غریبی‌ که  خود  را  مکلّف  بدان  می‌دارند  و  در  آن  شکلکهای  مبتذل  و  خنده‌آور  جلوه‌گر  می‌آیند:  یکی  سرش  را  خم  می‌کند،  یکی  سینه  را  برهنه  می‌نماید،  یکی  دامنش  را  بالا  می‌زند  و  مینی‌ژوپی  می‌پوشد،  دیگری  دست  به  ابتکاری  می‌یازد  و کلاه  و  مـاسک  عجیب  و  غریبی  را  به  شکل  حیوانی  می‌سازد  و  آن  را  بر  سـر و  صورت  می‌نهد،  دیگری  کراواتی  را  به‌گردن  می‌بندد  که  روی  آن  مارکی  یا  فیلی‌ کشیده  شده  است‌،  و  آن  دیگر  پیراهنی  را  می‌پوشد که  شیری  یا  خرسی  روی  آن  چمباتمه  زده  است  ...

نگاهی  به  رقصهای  دیوانه‌وار،  و  آهنگهای  تند  و گوش  خراش‌،  و  هیئتهای  متکلّفانه  و  لبـاسهای  بی‌شر‌مانه  در  برخی  جشنها  و  مناسبتها،  و کوشش  برای  چشم  چرانیها  و  نگاهای  وقیحانه‌،  یا  ارضاء  نـفس  با  تشخّص  مفتضحانه‌.

نگاهی  به  تعویض  دیوانه‌وار  و  تغییر  سریع  و  تند  هواها  و  هوسا،  و  همسران‌،  و  دوستيها،  و  لباسها  در  فصلهای  مختلف‌،  نه  بلکه  در  صبح  و  شام !

همۀ  اینها  پرده  از  ویلانی  و  سرگردانی  کشنده‌ای  برمی‌دارد که  در  آن  آرامشی  و  صلح  و  صفا  و  سازشی  نیست‌.  همچنین  پر‌ده  از  حالت  ملال‌انگیز  و كابو‌س  وحشتناکی  برمی‌دارد که  ایشان  را  فراگرفته  و  بر  آنان  نشسته  است  و  بالاخره  بیانگر  حالت  (‌گریز)  از  دست  نفسهای  فروتپیده  و  جانهای  وحشت زدۀ  خودشان  است  که  هر کسی  به‌گونه‌ای‌ گریزان  و  رمان  است‌ که  انگار  اجنّه  و  اشباح  در  پی  او  روان  و  دوان  است‌.

این  وضع  جز  عقاب  خدا  نمی‌تواند  نامی  داشته  باشد،  و  گریبانگیر کسی  می‌گردد که  از  روش  و  مقرّرات  خدا  کناره‌گیری  می‌کند  و  به  دعوت  او گوش  فرا  نمی‌دهد که  می‌گوید:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً )

ای  کسانی  که  ایمان  آورده‌اید،  همگی  (‌اسلام  را  به  تـمام  و  کمال  بپذیرید  و)  به  صلح  و  آشتی  تن  در  دهید.

ایمان  استوار  نعمت  خدا  بر  بندگانش  می‏‎باشد.  هر که  این  نعمت  را  دگرگون ‌کند  و  ناسپاس‌ گذارد،  چنین  عقابی  بدو  می‌رسد...  پناه  بر  خدا...  در  سایۀ  این  تحذیر  از  تأخیر  و  تردید  در  اجابت  و  پاسخگوئی‌،  و  تبدیل  و  تغییر  بعد  از  نعمت‌،  حال  کسانی  را  که  ایمان  نیاورده‌اند  و کفر  پـیشه  گشته‌اند،  و  وضع  کسانی  را  که  ایـمان  آورده‌انـد  و  راه  خدا گرفته‌اند  بیان  می‌دارد،  و  فرقی  میان  میزان  و  معیار  کافر‌ان  و  میزان  و  معیار  مؤ‌منان  دربارۀ  ا