مُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) (٢٠٩)

اگر  بعد  از  آمدن  دلائل  واضح  (‌و  حجّتهای  بـاهر،  از  راه  خدا  دور  شدید  و  طریق  شیطان  پپش  گرفتید  و  از  جادۀ  حق‌)  منحرف  و  دچار  لغزش  شدید  (‌و  بـه  دام  اهـریمن  افتادید)  بدانید  (‌از  دست  عدالت  آفریدگار  فرار  نتوانید  کرد)  که  بی‏گمان  خدا  توانا  و  حکیم  است  (‌و  بر  همه  چیز  چیره  و  همۀ  کارهایش  مطابق  حکمت  است‌)‌.

تذکّر  دادنشان  به  اینکه  خدا  (‌عزیز)  است‌،  اشاره  به  نیرو  و  قدرت  و  چیرگی  دارد،  و  اینکه  ایشان  در  برابر  قوّت  خدا  قرار  می‌گیرند  هنگامی ‌که  با  رهنمون  او  مـخالفت  ورزند  و  از  دستور  وی  سرپیچی  نمایند.  همچنین  تذکّر  دادنشان  به  اینکه  خدا  (‌حکیم‌)  است‌،  اشاره  به  این  دارد  که  آنچه  را  برای  مؤمنان  برگزیده  باشد،  خوب  و  نـیک  است  و  خیر  و  صلاحشان  در  آن  است‌،  و  از  آنـچه ‌که  ایشان  را  از  آن  نهی  نموده  و  بازداشته  است‌،  بد  و  ناپسند  است‌.  همچنین  اشاره  دارد  به  اینکه  ایشان  اگر  از  فرمان  خدا  پیروی  نکنند  و  از  آنچه  ایشان  را  از  آن  بازداشته  است  دوری  نـورزند،  دچار  زیان  و  ضرر  خواهند  شد...  لذا  این  پیرو  به  همراه  هر  دو  بخش  خود،  در  این  مقام  معنی  تهدید  و  تحذیر  را  دربردارد.

*
بعد  از  آن‌،  روند گفتار  سبک  تـازه‌ای  را  در  حذر  داشتن  مردمان  از  سرانجام  انحراف  ورزیدن  از  ورود  به  صلح  و  آشتی‌،  و  پیروی  کردن  ازگامهای  شـیطان‌،  به

  خود  می‌گیرد،  و  به  جای  صیغۀ  خطاب  از  صیغۀ  غائب  استفاده  می‌کند  و  می‌گوید:

(هَلْ يَنْظُرُونَ إِلا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلائِكَةُ وَقُضِيَ الأمْرُ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ) (٢١٠)

آیا  (‌آنان  که  راه  صلح  و  آشتی  نمی‌پویند  و  دین  اسلام  را  نمی‌جویند)  انتظار  دارند  که  خدا  و  فرشتگان  (‌آشکارا  در  برابر  دیدگانشان  ظاهر  گردند  و)  در  زیر  سایه‌بانهای  ابر  به  سـوی  ایشان  بیایند  (‌و  رو در رو  با  آنان  به  سخن  درآیند؟‌!)  و  حال  آنکه  فرمان  (‌بر  قطع  امید  محال  ایشان‌)  انجام  پذیرفته  است  (‌و  چنین  کاری  رخ  نمی‌دهد)  و  همۀ  کارها  به  سوی  خدا  برگشت  داده  مـی‌شود.  (‌یـا  ایـنکه‌:  اینان  چندان  انتظاری  نمی‌کشند  که  قیامت  فرا  می‌رسد  و  عذاب  خدا  و  فرشتگان  عذاب  در  سایه‌بانهای  ابر  سفید  که  نشانۀ  سرعت  و  نعمت  است  ولی  بـرای  ایـنان  نقمت  است‌،  سر  می‌رسند  و  کار  از  کار  می‏‎گذرد  و  همۀ  امور  به  سوی  خدا  بازگردانده  می‌شود)‌.

این  سؤال  استنکاری  است  که  از  علّت  انتظار  متردّدانی  می‌شود که  تأخیر  می‌کنند  و  همگی  بیدرنگ  به  صلح  و  آشتی  درنمی‌آیند  و  تسلیم  حق  نمی‌گردند.  آیا  چه  چیز  ایشان  را  از  اجابت  و  پاسخگوئی  بازداشته  است‌؟  در  انتظار  چه  چیزند؟  چشم  به  راه  چه  چیز  هسـتند؟  آیا  ایشان  را  به  همین  منوال  در  انتظار  خواهی  دید  و  چشم  به  راه  می‌مانند  تا  خداوند  بزرگوار  در  سـایه‌بانهائی  از  ابر  به  همراه  فرشتگان  به  ییش  ایشان  آیند؟  به  عبارت  دیگر:  آیا  به  انتظار  می‌مانند  و  تأخیر  روا  می‌دارند  تـا  آنگاه‌ که  روز  وحشتناک  قیامت  فرا  می‌رسد،  روزی ‌که  خداوند  متعال  دربارۀ  آن  مـی‌فرماید:  ایـنکه  او  در  آن  روز  در  میان  سایه‌بانهای  ابر  خواهد  آمد،  و  فرشتگان  صف  صف  می‌آیند  و  سخن  نمی‌رانند  مگر  فرشته‌ای ‌که  خداوند  رحمان  بدو  اجازه  دهد  و  سخن  نیک  بگو‌ید؟ 

 هنگامی  ما  در  برابر  این  سوال  استنکاری  که  در  قالب  تهدید  وحشتناکی  ارائه  می‌شود  قرار  می‌گیریم‌،  بناگـاه  می‌بینیم‌ که  دارد  روز  رستاخیز  رخ  می‌نماید  و  قیامت  فرا  می‌رسد،  و  هر  چیزی  پـایان  می‌پذیرد،  و  مردمان  ناگهان  با  چیزی  روبرو  می‌گردند  که  خدا  بدان  اشاره  می‌کرد  و  آن  را  بدیشان  می‌نمود  و  آنان  را  از  چنین  روزی  می‌ترسانید:

(وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ) (٢١٠)

همۀ  کارها  به  سوی  خدا  بازگردانده  می‌شود.

این  شیوۀ  شگفت‌انگیز  قرآن  است  که  مایۀ  امتیاز  قرآن  بوده  و  آن  را  از  همۀ  سخنان  دیگر  مشخّص  می‌دارد.  شیوه‌ای  است‌ که  صحنه  را  جان  می‏بخشد  و  بناگاه  در  چشم  بهم  زدنی  آن  را  حاضر  و  آماده  می‌نماید،  و  دلها  در  برابرش  می‌ایستد  و  بدان  خیره  می‌شود،‌ گوئی  کسی  است ‌که  می‏‎بیند  و  می‌شنود  و  چیزی  را که  در  آن  است  لمس  می‌کند  و  می‌فهمد.

آیا  تا کی  واپس  ماندگان  از  ورود  به  صلح  و  آشتی  واپس  مـی‌مانند  و  حال  آنکه  این  روز  عظیم  بس  خوفناک  چشم  به  راه  ایشان  است‌؟  بلکه  این  ترس  بزرگ  روز  سترگ،  دارد  آنان  را  به  زیر  می‌گیرد  و  بر  ایشان  مستولی  می‌شود.  در  حالی‌ که  آشتی  بدیشان  نـزدیک  است‌.  آشتی  در  دنیا  و  آشتی  در  آخرت‌،  آن  روزی‌ که  آسمان  به  صورت  ابرهای  پاره‌پاره  در  فضا  نمایان‌ گر‌دد  و  فرشتگان  دسته  دسته  از  پی  هم  درآیـند،  روزی ‌که  جبریل  و  فرشتگان  به  صف  ایستند  و  سخنی  بر  زبان  نیارند  مگر  فردی ‌که  خداوند  رحمان  بدو  اجازه  دهد  و  سخن  پسندیده ‌گوید.  روزی ‌که  خداونـد  به  قضاوت  نشیند...  و کار  خاتمه  پذیرفته  باشد:  (وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ)  همۀ  کارها  به  سوی  خدا  بازگر‌دانده  می‌شو‌د.  

روند گفتار  در  اینجا  نگرش  دیگری  دارد.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   را  مـخاطب  قرار  می‌دهد  و  او  را  وامی‌دارد  که  از  بنی‏اسرائیل  بپرسد که  نمونۀ  تأخیر  در  اجابت،  و  درنگ  در  پاسخگوئی  هستند،  همانگو‌نه ‌که  ایـن  سوره  قبلاً  ایشان  را  شناسانده  بود:  از  بنی‏اسرائیل  بپرس‌:  چقدر  معجزه‌های  بزرگ  و  دلائل  روشنی  به  آنان  دادیم‌،  لیکن  ایشان  پاسخ  مثبت  ندادند؟  چگو‌نه  نعمت  خدا  را  دگرگون  کردند،  نعمت  ایمان  و  آشتی  را،  بعد  از  آنکه  به  سویشان  آمده  است‌:

(سَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَمْ آتَيْنَاهُمْ مِنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَمَنْ يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ) (٢١١)

از  بنی‌اسرائیل  بپرس‌:  چقدر  معجزه‌های  بزرگ  و  دلائل  روشنی  به  آنان  دادیم‌؟  (‌لیکن  ایشـان  نـعمتهای  خدا  را  نادیده  گرفته  و  ناسپاسی  کرده‌اند)  و  هر  که  نعمت  خدای  را  دگرگون  کند  (‌و  به  جای  ایمان  بدان  و  شکر  بر  آن‌،  نسبت  بدان  کفر  ورزد  و  ناسپاسی  کند)  پس  از  آنکه  به  سویش  آمد  (‌و  به  دستش  رسید  و  بـر  آن  اطّـلاع  یافت‌،  خدا  چنین  کسی  را  دچار  عذاب  سختی  خواهد  کرد)  چه  بی‏گمان  خداوند  شدیدالعقاب  است‌.

در  اینجا  بازگشت  به  بنی‌اسرا‌ئیل  بازگشت  طبیعی  است‌.  چه  در  اینجا  پـرهیز  دادن  از  مـوقعیّتی  است  کـه  در  آن  بنی‏اسرائیل  اصیل  می‌باشند!  موقعیّت  تأخیر  و  تردید  در  پذیرش  فرمان  الهی  و  درنگ  در  پاسخگوئی  به  وحی  آسمانی‌، 