ر  پاشیدن  آب  صفا  بر  جان  مؤمن  با  وفا  و  پیدایش  آشتی  در  دنیای  او،  و  دور  کردن  ناراحـتی  و  نـاخشنودی  و  نـاامیدی  اداء  می‌کند...  بی‌گمان  حساب  نهائی  در  ایـن  زمـین  انـجام  نمی‌شود،  و  پـاداش  کـامل  در  ایـن  سـرای  عـاجل  داده  نخواهد  شد...  حساب  نهائی  در  آنجا  بـوده  و  دادگـری  مطلق  در  ضمن  چنین  حسابی  خواهد  بود.  چنانکه  شخص  مؤمن  در  این‌ کرۀ  زمین  به  ثمرۀ  خوبی  و کوشش  در  راه  آن  دست  نیابد،  یا  به  پاداش  تلاش  خود  نـرسد،  بـر  آن  افسوس  نمی‌خورد  و  پشـیمان  نـمی‌شود.  اگـر  در  ایـن  سرای  عاجل‌،  برابر  مقیاسها  و  موازین  مردم‌،  اجر  خویش  را  به  تمام  و  کمال  دریافت  ندارد،  نـاراحت  نـمی‌گردد،  زیرا  برابر  مقیاس  و  مـیزان  خـدا  اجـر  خـود  را  کـاملاً  دریافت  خواهد  داشت‌.  اگر  در  این  کوچ  کوتاه  نعمتها  و  بهره‌ها  مطلابق  خـواست  او  پـخش  نگـردد،  از  دادگـری  ناامید  نمی‌شود،  چه  عدالت  حتماً  بوقوع  می پیوندد  و  رخ  می‌نماید.  زیرا  خداوند  بر  بندگان  ستم  روا  نمی‌دارد.  اعـتقاد  بـه  آخـرت  همچنین  بازدارندۀ  کشمکش  و  زورآزمائی  دیوانه‌وار  خانمانسوزی  است ‌که  بی‌باکانه  و  بی‌شرمانه  در  آن  ارزشها  و  مقدّسات  لگدکوب  و  پایمال  می‌گردد.  آنجا  آخرت  است  و  در  آن  عـطاء  و  غناء  و  نعمت  و  ثروت  است‌،  و  در  آنجا  عوض  مافات  و  اجرت  گذشته‌ها  است‌.  اثری  که  چنین  تفكّری  دارد  این  است‌ که  جولانگاه  مسابقه  و  رقابت  را  صفا  می‌بخشد  و  زیـبائی  را  بر  حرکات  و  رفـتار  مسابقه  دهندگان  مـی‌پوشاند.  همچنین  آشتی  عطشی  را  فرو  می‌نشاند کـه  از  فـهم  و  شعوری  سرچشمه  میگیرد که  معتقد  است  یگانه  فرصت  ممکن  فقط  همین  فر‌‌صت  عمر کوتاه  و  چند  روزۀ  محدود  حیات  است‌.

مؤمن  به  این  حقیقت  آشـنا  ا‌ست ‌کـه  هـدف  از  وجـود  انسانی  عبادت  است  و  او  آفریده  شده  است  تا  خـدا  را  بپرستد...  این  اعتقاد  -  بیگمان  -  او  را  بالا  برده  و  به  افق  رخشان  مـی‌رساند.  عـقل  و  شعو‌ر  او  را  و کـوشش  و  تلاش  او  را  بالا  می‌برد،  و  ابزار  و  وسائل  وی  را  پاک  می‌دارد،  هم  وسیلۀ  او  و  هم  هـدف  او  تـمییز  و  مـقدّس  است‌.  او  با  تلاش  و كار  خود  عبادت  می‌پوید،  و  با  دخل  و  خرج  خویشتن  عبادت  می‌جوید،  و  در  زمین  با  خلافت  عبادت  می‌طلبد،  و  می‌کوشد  تا  در  زمین  راه  خدا  طی  شود  و  قانون  الله  پیاده  گردد.  پس  شایستۀ  مقام  او  این  است‌ که  ستم  نورزد  و گناه  نکند.  خـیانت  و  نـیرنگ  و  نادرستی  و  فریبکاری  روا  ندارد.  طغیان  و  سرکشی  و  قلدری  و  گردنکشی  ننماید.  ابزار کثیف  و  وسیلۀ  پست  بکار  نبرد.  در  طی  مراحل  زندگی  شتاب  نورزد  و  راه  را  بدون  رهنمود  و  هدایت  و  فهم  و  درایت  نپیماید.کارهای  سخت  و  خارج  از  حیطۀ  قدرت  را  دنبال  نکند  و  خور  و  خواب  را  بر  خود  حرام  ننماید  و  خویشتن  را  به  زمین  و  آسمان  نزند.  زیرا  او  از  راه  عبادت  خالصانه‌ای ‌که  با  نیّت  راستین  انجام  می‌دهد  و  با  کار  همیشگی  و  تلاش  شبانه  روزی  به  اندازۀ  توانی ‌که  دارد،  هدف  خود  را  فرا  چنگ  می آورد.

با  توجّه  به  آنچه ‌گذشت  نباید  ترس  و  خوف  و  حرص  و  طمع  در  نفس  او  سر  به  طغیان ‌کشد،  و  در  هیچ  منزلی  از  منازل‌،  راه  اضطراب  و  دلهره  بر  او  چـیره  شود  و  او  را  بازیچۀ  خود  قرار  دهد.  زیرا  او  در  هر  قدمی‌ که  به  جلو  برمی‌دارد  به  پرستش  اشتغال  دارد،  و  در  هر گامی ‌که  به  پیش  می‌گذارد  هدف  بودن  خویش  را  محقّق  می‌دارد.  او  در  هر  تلاش  و  در  هر  فرصتی  رو  به  خدا  می‌رود  و  به  سوی  او  اوج  می‌گیرد.

مؤمن  احساس  می کند  که  دوشادوش  قضا  و  قدر  خدا،  توأم  با  عبادت  و  پرستش  خدا،  برای  تحقّق  بخشیدن  به  ارادۀ  خدا،  گام  برمی‌دارد...  این  احساس  به  جان  آسایـش  و  امنیت  و  آرامش  می‌بخشد،  و  سبب  می‌شود که  بدون  حیرت  و  اضطراب  راه  زندگی  را  طی  کند،  و  از گردنه‌ها  و  سختیهای  آن  نهراسد،  و  از  یاری  و  یاوری  خدا  ناامید  نشود  و  ترس  از گم  کردن  هدف  یـا  هدر  دادن  پـاداش  نداشته  باشد...  از  اینجا  است ‌که  مؤمن  حتّی  به  هـنگام  جنگ  با  دشمنان  خدا  و  دشمنان  خود،  احساس  امنیّت  در  جان  و  روان  خویش  می‌کند.  زیرا  او  تنها  برای  خدا  و  در  راه  خدا  و  برای  بالا  بردن  سخن  خدا  می‌جنگد  و  بس‌.  او  بر‌ای  جاه  یا  غنیمت  یا  هوسرانی  یا  کـالائی  از کـالاهای  این  زندگی  نمی‌جنگد.

مؤمن  همچنین  باورش  بر  ایـن  است ‌کـه  او  بـه  همراه  سراسر  هستی  طبق  سنّت  خدا  حرکت  می‌کند  و  به  پیش  می‌رود.  قانون  مؤمن  قانون  هستی‌،  و  ديدگاه  او  دیدگاه  آن  است‌.  دیگر  نه  برخوردی  با  هم  دارند  و  نـه  دشمن  یکدیگرند.  نه  نیروها  پـراکنده  می‌شود  و  نـه  از  هـم  می پاشد.  بلکه  همۀ  نیروهای  هستی  با  نـیروی  او  روی  هم  انباشته  می‌شود،  و  نیروهای  جهان  با  پـرتو  همان  نوری  راهیاب  می گردد که  نیروی  انسان  با  آن  رهنمون  می‌شود.  همچنین  آن  نیروها  رو  به  خدا  می‌دارند،  و  نیروی  او  نیز  همراه  آنها  به  سوی  خدا  می‌گراید.

تکالف  و  وظائفی  را کـه  اسلام  بر  مسلمان  واجب  می‌گر‌داند،  همۀ  آنها  از  فطرت  برخاسته‌اند  و  برای  تصحیح  فطرتند.  از  دائرۀ  توان  تجاوز  نمی‌کنند.  ناآشنا  با  سرشت  انسان  و  بافت  جسم  او  نیستند.  نمی‌گذارند  نيروئی  از  نیرو‌های  او  هدر  رود.  همۀ  انر‌ژیها  را  آزاد  می‌سازند  و  در  راه  کار  و  سازندگی  و  بالندگی  به‌کـار  می گیرند.  همچنین  این  وظـائف  و  تکـالیف‌،  نیازی  از  نیازهای  وجود  جسمانی  و  روحانی  او  را  فراموش  نمی‌کنند،  و  آسان  و  بزرگوار  و  ساده  پاسخگوی  آن  خواهند  بو‌د...  از  اینجا  است  کـه  مسلمان  به  هنگام  رویـاروئی  با  تکاليف  و  و‌ظائف  خود،  سرگر‌دان  و  پریشان  نمی‌شود.  آنـچه  مـی‌تو‌انـد  از  بار  وظائف  و  تکالیف  بر  دوش  می‌کشد،  و  آرام  و  آسوده  و  سالم  راه  می‌پیماید  و  به  سوی  خدا  می‌رود.

جامعه‌ای‌ که  این  آئین  ربّانی  آن  را  در  سایۀ  نظامی  پدید  می‌آورد که  از  این  عقیدۀ  زیبای  بزرگوار  و  تضمینهائی  سرچشمه  می‌گیرد که  آنها  را  نگهبان  جان  و  مال  و  

ناموس  می‌كند،  اینها  همۀ  چیزهائی  هستند  كه  صلح  و  آشتی  را  گسترش  می‌دهند  و  روح  ا‌من  و  امان  را  منتشر می سازند.

 اين جامعه همان جامعۀ با مودّت و با محبّت و پيوسته و هماهنگ  است  و  دارای  ضمانت  اجتماعی    و  مسؤولیّت  متقابل  می باشد... این  جامعه همان جامعه ای است كه اسلام آن را بنيانگذاری كرده است و يك بار در مترقّی ترين  و  باصفا  و  پاكیزه‌ترین  شكل  خود،  آن  را  پیاده  نموده  است‌.  سپس  در  طی  سالهای  متمادی  پیو‌سته  به  شكلهای  مختلف  و  با  درجات  گوناگونی  از  صفا  و  بی آلايشی ، آن را تحقّق بخشيده است و با وجود اين  دائماً  بهتر  از  هر  جامعۀ  دیگری  بوده  است  كه  جاهلیّت  در  گذشته  و  حال  آن 