واست  او  می‌دارد،  تسلیم  شدن  فرمانبردار  واثـق  و  مطمئنّ  و  خشنود.  تسلیم  شدن  در  برابر  نـیروئی ‌که  رهنمون  و  پیشگام  آنان  است  و  آنان  اطـمینان  دارنـد  که  خیر  و  خوبی  و  پند  و  هدایت  ایشان  را  می‌خواهد  و  بس.  آنان  همچنین  از  مسير  راه  و  سرانجام  خو‌د  در  دنیا  و آخرت  بطور  یکسان  مطمئنّ  می‏‎باشند.

دعوت  به  عمل  آوردن  در  آن  وقت  از کسانی‌ که  ایمان  آورده‌اند،  اشاره  به  این  دارد که  هنوز  نفسهائی  در  آنجا  یافته  می‌شده  است ‌که  مقداری  شک  و  تردید  در  اطاعت  مطلق  در  پنهان  و  آشکـار،  در  زوایـای  درونشـان  در  جولان  بوده  است‌.  این  امر  طبيعی‌ کـه  باید  در کنار  نفسهای  مطمئن  باورمند  خشنود،  چنین  نفسهائی  نیز  در  میان  جامعه  باشد...  این  دعوتی  است‌ که  در  هر  زمانی  متوجّه  کسانی  می‌گردد که  ایمان  آورده  باشند،  تا  خالص  و وارسته  شوند  و  چیزهائی‌ که  در  درونشان  می‌گذرد  و  بر  دلهایشان  می‌رود،  و گرایشهای  حسّ  و  شعور  و  مسیر  اندیشه  و  تفکّرشان‌،  سازگار  باشد  با  آنچه  خدا  برای  آنان  می‌خواهد  و  هماهنگ ‌گردد  با  چیزی‌ که  پیغمرشان  و دینشان  ایشان  را  بدان  رهنمون  می‌شود،  بدون  آنکه  پچ  پچ  و  منگ  منگ  و  درنگ  و  به  این  سو  و  آن  سو  نگاه‌ کردنی  در  میان  آید.

مسلمان  وقتی‌ که  این‌گونه  پاسخ  می‌گوید  و  بدین  شکل  فرمانبردار گردید،  به  دنیائی  گام  می‌نهد  که  سراسر  آن  صلح  و  آشتی  است‌.  دنیائی  است‌ که  سراسر  آن  اعتماد  و  اطمینان‌،  و  سرا  پای  آن  خشنودی  و  آرامش  است‌.  نه  در  آن  سـرگردانی  و  پـریشانی  است‌،  و  نه  رمندگی  و  گمراهی‌.  آشتی  است  با  جان  و  روان  و  دل  و  وجدان‌.  آشتی  است  با  عقل  و  بیان  و  مردمان  و  زندگان‌.  آشتی  است  با  همۀ  هستی  و  با  همۀ  پدیده‌ها.  آشتی  در  پیچ  و  خمهای  نهانخانۀ  درون  در  تک  و  تاز  و  سوز  و گـداز  است‌.  آشتی  بر  زندگی  و  جامعه  پـرتو  انـداز  است‌.  در  زمین  آشتی  و  در  آسمان  آشتی  است‌.

نخستین  چیزی‌ که  این  آشتی  به  دل  ارمغان  می‌دارد،  درستی  انـدیشۀ  او  دربا‌رۀ  خداونـد  پـروردگارش‌،  و  روشنی  این  اندیشه  و  سادگی  آن  است‌.

او  خدای  یکتا  است‌.  مسلمان  یکدل  و  یک  جهت  بدو  رو  می‌کند  و  از  مسیر  واحدی ‌که  دلش  از  آن  خشنود  است  به  سوی  او  می‌رود.  لذا  راههای‌ گوناگون  او  را  پراکنده  و  پریشان  نمی‌نماید  و  قبله‌های  مختلف  او  را  آشـفته  و  پاره  پاره  نمی‌دارد.  او  را  خدائی  از  اینجا  نمی‌راند  و  او  را  خدائی  از  آنـجا  طـرد  نـمی‌سازد  -  آنگـونه ‌کـه  در  بت‌پرستی  و  جاهلیّت  چنین  بود  -  بلکه  خدای  او  خدای  یگانه‌ای  است ‌که  با  یقین  و  اطمینان  و  وضوح  و  روشنی  بدو  می‌گراید.

او  خدای  نیرومند  و  توانا  و  چیره  و  زبردست  است‌...  وقتی ‌که  مسلمان  بدو  رو  می‌کند،  در  حقیقت  به  جـانب  نیروی  راستین  یگانۀ  ایـن  جـهان  رو  مـی‌کند.  از  هـمۀ  نیروهای  ناروا  امین  و  بی باک  است  و  آسوده  و  مطمئنّ  بسر  می‌برد.  دیگر  از کسی  یا  چیزی  نمی‌ترسد  و  تنها  خدای  نیرومند  و  توانا  و  چیره  و  زبردست  را  می‌پرستد،  همچنين  بیمناک  نیست  از  اینکه  چیزی  را  از  دست  دهد،  و  چشم  امید  به‌ کسی  نمی‌دوزد  مگر  به  خدائـی ‌که  می‌تواند  عـطاء  و  نعمت  دهـد  و  یـا  روزی  و  قـدرت  بازستاند.

او  خدای  دادگر  حکیمی  است‌.  قوّت  و  قدرت  او،  ضامن  حفظ  انسان  از  دست  ظلم  و  هوی  و  هوس  و کم  و کاست  است‌.  او  همانند  خدایان  زمـان  بت‌پـرستی  و  جـاهلیّت  نیست  که  به  گمان  پیروانشان‌،  آنـها  هوسبازیها  و  شهوترانیها  دارند.  از  اینجا  است‌ که  مسلمان  به  پناهگاه  محکم  و  استواری  پناه  می‌برد که  خدایش  بدو  نـموده  است‌.  در  آن  پناهگاه  دادگری  و  حفظ  و  امان  را  می‏‎یابد.  او  پروردگار  مهربان  و  با مودّت  است‌.  نـعمت  بخش  و  عطاء  دهنده  است‌.  بخشندۀ  گناه  و  توبه‌پذیر  است‌.  اگـر  شـخص  درمـانده  او  را  به‌کمک  طلبد،  پـاسخش  را  می‌گوید  و  بلا  و  بدی  را  مرتفع  می‌سازد.  چه  مسلمان  در  کنف  حمایت  خدا،  امین  و  انیس  و  سالم  و  بهره‌مند  است‌،  و  هرگاه  ناتوان ‌گردد  بدو  رحم  می‌شود،  و  چون  توبه‌ کند  مورد  مغفرت  قرار  می‌گیرد...  بدین  نحو  مسلمان  پا  به  پای  صفتهای  پـروردگارش  کـه  اسـلام  آنــها  را  بدو  شناسانده  است  پیش  می‌رود،  و  در  هر  صفتی  چـیزی  مــی‌یابد کـه  دلش  بـا  آن  انس  مـی‌گیرد،  و  روحش  را  آرامش  مـی‌بخشد،  چیزی  است  کـه  حـفظ‌،  حـمایت‌،  عطوفت‌،  رحمت‌،  عزّت،  قـوّت‌،  آرمیدن،  و  آشـتی  را در بردارد.

همچنین  صلح  و  آشتی  به  دل  مسلمان‌،  جهان‌بینی  راستین  در  مورد  پیوند  میان  خدا  و  بنده‌،  و  آفریدگار  و  هستی  و  هستی  و  انسان‌،  ارمغان  می‌دارد...  او  مـعتقد  است  کـه‌:  خدا  این  هستی  را  به  حق  آفریده  است  و  هر  چیزی  را  در  آن  به  اندازه  و  از  روی  حکمتی  درست‌ کرده  است‌.  این  سجود  انسان  نام‌،  از  روی  هدف  و  نقشه  آفریده  شده  است  و  بیهوده  به  پهنۀ  جهان ‌گسیل  نشده  و  بی‏فایده  به  خود  رها  نگشته  است‌.  همۀ  شرائط  هسـتی  مـناسب  با  وجود  او،  برای  او  آماده  شده  است‌،  و  همۀ  چیزهائی ‌که  در  زمین  است  مسخّر  و  در  اختیار  وی  قرار  داده  شـده  است‌...  او  در  پیشگاه  خدا،  بز‌رگوار  است‌،  و  در  زمـین  خلیفۀ  آفریدگار  است‌،  و  خداوند  در  این  خلافت  یار  و  یاور  او  است‌.  جـهان  پـیرامـونش‌،  دوست  و  هـمدم  او  است‌،  جان  آن  با  جان  او  همنوا  است‌،  چون  هر  دو  رو  به  سـوی  خـدای  وی  دارنـد  و  بـه  سـوی  پـروردگارش  می‌گرایند.  و  دعوت  به  شرکت  در  این  جشن  الهی  شده  است‌ که  در  زمین  و  آسمان  بر  پا  است  تا  از  آن  متمتّع  شود  و  در  آن  خوش  باشد  و  انـیس  مجلس‌ گردد.  او  دعوت  شده  است  تا  در  پهنۀ  این  هستی  بزرگ  و  جهان  سترگ ‌که  پر  از  دوستان  دعوت  شدۀ  هـمسان  او  بـدان  جشن  است‌،  و  همین‌ کسانندکه  با  حضور  خود  مجلس  جشن  را  فراهم  می‌آورند،  با  هر  چیزی  و  با  هر  زنده‌ای‌،  لطلف  و  مهربانی ‌کند  و  لطف  و  مهربانی  بیند.

عقیده‌ای‌ که  پیرو  خود  را  در  برابر گـیاه  کـوچکی  نگـاه  می‌دارد  و  بدو  الهام  می‌کند  هنگامی‌ که  آن  را  از  تشنگی  می‌رهاند  و  سیرابش  می‌گرداند،  و  هنگامی  به  رشد  آن  کمک  می‌کند،  و  وقتی‌ که  ناهمواریها  و  آفتها  را  از  سر  راه  آن  بدور  می‌دارد،  در  همۀ  این  احوال  دارای  اجـر  و  پاداش  است‌٠٠٠  این  عقیده  گذشته  از  آنکه  عقیدۀ  زیبائی  است  عقیدۀ  بزرگوار  و  محترمی  است‌.  عقیده‌ای  است ‌که  صلح  و  صفا  را  بر  جان  پیرو  خویش  فرو  می‌پاشد  و  او  را  رها  و  آزاد  می‌سازد  تا  همۀ  هستی  را  و  همۀ  پدیده‌ها  را  در  آغوش  مهر  و  محبّت  کشد  و  پیرامون  خود  امنیت  و  آرامش  و  مهربانی  و  آشتی  اشاعه  دهد.

اعتقاد  به  آخرت  وظ‌يفۀ  اساسی  خود  را  