یزی  از  آن  باقی  نمی‌گذارد  و  در  فراسوی  پرداخت  و  فروش  آن‌،  هدف  و  مقصودی  جز  رضایت  الله  چشم  نمی‌دارد.  نه  در  آن  چیزی  دارد  و  حقی  برای  خود  می‏‎شناسد،  و  نه  در  فراسوی  آن  چیزی  دارد  و  حقی  برای  خود  قائل  است‌.  معاملۀ  کاملی  است ‌که  در  آن‌،  درنگ  و  واپس  نگری  و  فراچنگ  آوردن  پول  نیست‌،  و  چیزی  از  آن  برای  غیر  خدا  نمی‌ماند  و  جملگی  بدو  تعلّق  دارد.

ممکن  است  برداشت  معنی  دیگری  را  نیز  داشته  باشد،  اگر  چه  هدف  یکی  است‌...  می‌توان‌ گفت‌ که  او  نفس  خود  را  با  پرداخت  تمام‌ کالاهای  زنـدگی  جهان  خریداری  می‌کند،  تا  آن  را  آزاد کند  و  بر  طبق  اخلاص  نـهد  و  خالصانه  به  خدا  تقدیم  دارد،  حق  دیگری  جز  حق  مولایش  بدان  تعلّق  ندارد.  چه  او  همۀ ‌کالاهای  زندگانی  دنیا  را  قربانی  و  فدا  می‌کند  و  نفس  خود  را  رها  می‌سازد  و  آن  را  لخت  و  پتی  به  خدا  می‌سپارد  و  به  پرستش  او  مشغول  می‌دارد.

روایتهائی  سب  نزول  این  آیه  را  بیان  داشته‌اند که  با  تعبیر  اخیر  سازگارند:

ابن‌کثیر  در  تفسیر  خود  می‌گوید:  ابن  عبّاس‌،  انس‌،  سعید  پسر  مسیّب‌،  ابوعثمان  نهدی‌،  عکرمه‌،  و گروه  دیگری  گفته‌اند:  این  آیه  دربارۀ  صهیب  رومی  نازل  شده  است‌.  و  آن  اینکه‌:  هنگامی‌ که  در  مکّه  صهیب  رومی  مسلمان  شد  و  خواست  هجرت‌ کند،  مردم  مانع  از  آن  شدند که  دارائی  خویش  را  با  خود  ببرد.  بلکه‌ گفتند  اگر  می خواهد  از  آنجا  بکوچد  باید  از  دارائی  خویش  دست  بشوید  و  آنگاه  مهاجرت  نماید.  صهیب  خو‌د  را  از  دست  آنان  رها  کرد  و  دارائی  خود  را  بدیشان  داد.  پس  خداوند  این  آیه  را  دربارۀ  او  نازل ‌کرد.  عمر  ابن  خطاب  و گـروهی  در  کنار  حرّه  بدو  رسیدند  و گفتند:  معامله  سود کرد.  صهیب  گفت‌:  و  شما  نیز  سود  ببرید،  و  خداوند  بـازرگانیتان  را  بی‌زیان  گرداند،  امّا  آن  سود  کدام  است‌؟  بدو  اطّـلاع  دادند  که  خداوند  این  آیه  را  دربارۀ  او  نـازل  فرموده  است‌...  در  روایت  است ‌که  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم   به  صهیب  گفت‌:  (رَبحَ الْبَيْعُ صُهَيْبُ) ای  صهيب  معامله  سود  کرد.  ابن  مردویه‌ گفته  است‌:  محمد  پسر  ابراهیم‌،  محمد  پسر  عبدالله  پسر  مرد‌ویه‌،  سلیمان  پسـر  داود،  جعفر  پسر  سلیمان  ضبی‌،  برایمان  از  عوف‌،  و  او  از  عثمان  نهدی‌،  و  وی  از  صهیب  روایت  نموده‌اند  که  صهیب‌ گـفته  است‌:  هنگامی ‌که  خواستم  از  مکّه  به  خـدمت  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم هجرت ‌کنم‌،  قبیلۀ  قریش  به  من‌ گفتند:  ای  صهیب‌،  تو  به  نزد  ما  آمدی  و  هیچگو‌نه  دارائی  نداشتی‌،  آیا  تو  بیرون  می‌روی  و  دارائی  خویش  را  با  خود  می‌بری‌؟‌!  به  خدا  سوگند  هـرگز  چنین‌ کـاری  بوقوع  نمی‌پیوندد.  پس  بدیشان ‌گفتم‌:  آیا  اگر  مال  و  دارا‌ئی  خود  را  به  شما  بدهم  دست  از  من  می‌کشید؟ ‌گفتند:  بلی.  پس  مال  و  دارائیم  را  بدیشان  دادم  و  آنان  مرا  رها  کردند.  بدین‌ وسیله  از  مکّه  بیرون  آمدم  و  رهسپار  مدینه‌ گشتم‌.  خبر  ایـن ‌کار  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌رسید  و  فرمود:  (رَبِحَ صُهَيْبٌ .  رَبِحَ صُهَيْبٌ). صهیب  سود  برد.  صهیب  سود  برد.

این  آیه  چه  در  این‌ حادثه  نازل  شده  باشد  و  چه بر آن  منطبق  باشد،  از کاربرد  بیشتری  برخوردا‌ر  ا‌ست  و  تنها  محدود  به  یک  واقعه  و یا  مربوط  به  یک  فرد  نـیست‌.  این  آیه  چهرۀ  نفسی  را  می کشد،  و  سیماها  و  نـمادهای  نمونه‌ای  از  انسانها  را  مرزبندی  و  مشخّص  می‌گردانـد  که  نظائر  و  همگو‌نهای  او  را  در  میان  مردمان  در  اینجا  و  آنجا  خواهی  دید.

چهرۀ  نخستین  بر  هر  فرد  دو  رو،  ریـاکار،  زبان  دراز،  سـنگین  دل‌،  شـرو‌ر،  شـرارت  پـیشه‌،  بدسر‌شت  و  تباهکاری‌،  منطبق  است‌...  و  چهرۀ دوم  بر  هر  فرد  مؤمن  و  پاک  ایمان  و  نسبت  به  خدا  وارسته  و  پاک  باخته  و  دست  از کالاها  و  ثر‌وتهای  دنیا  شسته  منطبق  است‌...  این  و  آن  در  نمونۀ  شناخته  در  میان  مردمند که  قلم  نوآفرین  با  این  اعجاز  آنها  را  ترسیم  می‌نماید  و  در  برابر  دیدگان  مردمان  نگاهشان  می‌دارد  تا  معجزۀ  قرآن  را  بنگرند  و  معجز‌ۀ  آفرینش  انسان  را  با  داشتن  این  همه  اختلاف  میان  نفاق  و  ایمان  مشاهده  نمایند،  و  مردم  از  آن  در  بیاموزند  که  فریب  سخن  شیرین  و چرب  زبانی  را  نخورند  و بلکه  در  جستجوی  حقیقت  نهفته  در  فراسوی  سخنان  رنگين‌،  صداها  و  نغمه‌های  ساختگی‌،  نفاق  و  دوروئی‌،  ریاکاری‌،  و  آرایش  و  پیرایش  باشند.  همچنین  از  آن  دو  بیاموزند  که  ارزشها  در  ترازوی  ایمان  چگونه  خواهد  بود.

*در  پرتو  این  دو  تابلوئی  که  نمایانندۀ  نمونۀ  نـفاق  و  دو  روئی  بزه،  و  بیانگر  نمونۀ  ایمان  و  باور  سره  است‌،  قرآن 

 گروه  مسلمانان  را  با  نـام  ایـمانی  که  بدان  شـناخته  می‌شوند،  صدا  می‌زند  و  آنان  را  فریاد  می‌دارد که  همگی  به  صلح  و  آشتی  درآئـید  و  از  پیروی‌ گامهای  اهر‌یمن  خویشتن  را  بدور  دارید  و  بعد  از کشف  حقیقت  و  آگاهی  از  حق‌،  بیائید  دچار  لغزش  نیائید:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (٢٠٨)

فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْكُمُ الْبَيِّنَاتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) (٢٠٩)

ای  کسانی  که  ایمان  آورده‌اید،  همگی  (‌اسلام  را  به  تـمام  و  کمال  بپذیرید  و)  به  صلح  و  آشتی  درآئید،  و  از  گامهای  اهریمن  (‌و  وسوسه‌های  وی‌)  پیروی  نکنید  (‌و  به  دنبال  او  راه  نروید)  بيگمان  او  دشمن  آشکار  شما  است‌.  و  اگر  بعد  از  آمدن  دلائل  واضح  (‌و  حجّتهای  باهر،  از  راه  خدا  دور  شدید  و  طریق  شیطان  پیش  گرفتید  و  از  جادۀ  حق‌)  منحرف  و  دچار  لغزش  شدید  (‌و  به  دام  اهریمن  افتادید)  بدانید  (‌از  دست  عدالت  آفریدگار  فرار  نتوانید  کرد)  که  بیگمان  خدا  توانا  و  حکیم  است  (‌و  بر  همه  چیز  چیره  و  همۀ  کارهایش  مطابق  حکمت  است‌)‌.

این‌،  دعوت  مؤمنان  است  که  به  نـام  ایـمان  فـریادشان  می‌دارند.  با  این  صفت  محبوبشان  می‌خوانند.  صفتی ‌که  ایشان  را  جدا  و  ممتاز  می‌کند  و  آنــان  را  به  خدائـی  می‌پیوندد  که  دعوتشان  فرموده  است‌...  دعوت  کسـانی  که  ایمان  آورده‌اند  به  اینکه  هم  به  صـلح  و  آشـتی  درآیند.

نخستین  مفهوم  این  دعوت  این  است‌ که  مؤمنان  باید  با  تمام  وجودشان  خویشتن  را  تسلیم  خدا کنند،  وجو‌د  خود  را  و کارهای  بزرگ  و کو‌چک  خود  را  بدو  بسپارند،  خود  را  مانند کسی  تسلیم  دارند که  دربست  دل  به  خدا  داده  است  و  همه  چیز  او  اعم  از  اندیشه‌،  فـهم‌،  نـیّت  درون‌،  کردار  بیرون،  رغبت،  هراس  و  ...  و  ...  در  برابر  خدا  سر  کرنش  فرود  می‌آرد  و گوش  به  فرمان  و  خ