گر  صادق  و  درستكار  هستيد...  تا  آخر...... 
 اما  در  اينجا  در  سورۀ  (‌آل  عـمران‌)  مناسبت  ديگری  برای  چنين  (‌اشاره‌اي‌)  است  ...  و  آن  اينكه  اين‌ كتاب  از  سوي  خداوندی  نازل  شده  است‌ كه  جز  او  خدائي  نيست‌.  چنين‌ كتابي  از  حرفها  و كلمه‌ها  فراهم  آمده  است  همچون  همۀ ‌كتابهای  آسمانی  ديگريی كه  پس  از  آن  نازل  شده‌اند  و  اهل ‌كتاب  -  مخاطبان  در  اين  سوره  -  بدانها  آشنايند،  و  لذا  هيچ‌ جای  شگفتی  در  اين  نيست ‌كه  خداوند  اين ‌كتاب  را  بدين  شكل  بر  پيغمبر  خود  نازل  نمايد.
*و مادام که‌:
انسان با تکیه بر پاداشی‌که بدان می‌رسد و عوضی‌که می‌گیرد، خود را در راه مدد و یاری حـق و حقیقت و کردار و رفتار نیک و اعمال و اخلاق حسنه‌، قربانی نسازد ...
باورمندان به آخرت‌، و ناباوران به دنیای واپسـین‌، از لحـاظ احسـاس و اخلاق و رفتار وکردار برابر نمی‏‎باشند، بلکه از حیث اخلاق دوگروه متفاوت بوده و از دو سرشت جدا از هم برخوردارند. و همچنانکه در این کره‌ي خاکی از نـظرکردار همسان نمی‏‎باشند، در آخرت هم از لحاظ اجر و پاداش با یکدیگر همسان نیستند، و میانشان فاصله‌ي بسیار است ... و این دو راهه‌ي جدائی است‌. 
*
(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ...).
تـنها تــو را پـرستش مــی‌نمائیم و فقط از تـو یـاری می‌خواهیم .... 
این هم یک اصل زیر بنای اعتقادی است که از اصول قبلی سوره سرچشمه می‌یابد، و بنابراین هیچ عبادت و پرستشی جز برای خدا انجام نـمی‌پذیرد، و هیچگونه یـاری وکمكي جز از ذات پـروردگار، درخواست نمی‌شود.
اینجا هم یک دوراهه‌ای است‌... دو راهـه‌ي مـیان آزادی مطلق از هرگونه بندگی جز بندگی خدا، و میان بندگی مطلق برای بندگان‌.
این اصل‌، تولد آزادی انسانی کامل و شاملی را اعلان می‌دارد. آزادی از بندگیِ وهم وگمانها، آزادی از بندگی نظامها و رژیمها، و آزادی از بندگی احوال و اوضاع‌.
وقتی تنها خدا پرستیده شود و تنها از او یاری وکمک خواسته شود به حقیقت وجدان انسانی از زبونی و خواری در برابر نظامها و اوضاع و اشـخاص‌، نـجات می‌یابد، همانگونه که از دست مـذلت افسـانه‌ها و خیالات و خرافات رها می‌گردد.
در اینجا لازم است‌که موضع مسلمان در برابر نیروهای انسانی و نیروهای طبیعی جهان‌، عرضه‌گردد:
نیروهای انسانی نسبت به مسلمان‌، دو نوع است‌: یکی نیروهای راه یافته‌که به خدا باور و ایـمان دارد و راستای خداشـناسی را در پیش می‌گیرد ... در ایـن صورت بر مسلمان واجب است‌که چنین نـیروئی را پشتيبانی‌کند، و آن را درکارهای نـیک و راست و درست یــاری دهد و در راه اصلاح و حق‌گوئی و حق‌جوئی یاور آن باشد.
دیگری نیروی‌گمراه و سرگشته است‌که منتهی به خدا نمی‌گردد و راه او را در پـیش نـمی‌گیرد. بر مسـلمان واجب است‌که با این نیروی‌گمراه و سرگشته بجنگد و به مبارزه و نبرد برخیزد و بر آن بتازد. مسلمان نباید ترس و خوفی به خود راه دهد از ایـنکه این نیروی‌گمراه و سرگشته ستبر و نیرومند و سرکش باشد. چه این نیرو، چون‌گمراه و سرگشته است به علت گم‌کردن سرچشمه‌ي نخستین خود - نیروی پروردگار - قوت حقیقی خویش را از دست می‌دهد و خوراک همیشگي و دائمی‌که توانائی آن را نگاه می‌دارد و بدو مدد می‏بخشد، از دسترس بدور می‌ماند. این‌، همانند ماده‌ي قطور و ستبری است‌که از ستاره‌ي افروخته‌ای جدا شود. چندان نمی‌گذردکه این جرم هر چند هـم قطعه‌ي بزرگی باشد، نور خود را از دست می‌دهد و به خاموشی می‌گراید و سرد می‌شود.
در صورتی‌که هر ذره‌ای که چسبیده به سرچشـمه‌ي افروخته و تابنده‌اش باشد، نیرو و گرمی و روشنائیش پایدار و پردوام می‌ماند:
(كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ). 
بسا بوده است که گروه کمی بـه امـر خدا بـر گروه فراوانی چیره شده است‌. (‌بقره/249) 
این‌گروه اندک بر آن‌گروه بی‌شمار چیره‌گشـته است چون متصل به سرچشمه‌ي نیروی نخستین بوده است و از منبع یگانه‌ي همه‌ي نیروها و شیوه‌ها، مدد و یاری خواسته است‌.
و اما موضع مسلمان در برابر نیروهای طبیعي جهان‌، موضع آشنائی و دوسـتی است نه موضع تـرس و دشمنانگی‌. بدین معنی‌که نـیروی انسـان و نـیروی طبیعت هر دو از اراده و خواست پروردگار، بیرون 
می‌دمند و هر دو زیر فرمان اراده و خواست خدا هستند و هر دو هماهنگ و مددکار یکدیگر و در حرکت به سوی یک جهت می‏‎باشند.
عقیده‌ي مسلمان بدو پیام می‌دهد و الهام مـی‌نماید که خداوندِ پروردگار، همه‌ي این نیروها را آفریده است تـا دوست مددکار و یاوری برای او باشند و با او سر دشمنی ندارند، و راه به دست آوردن این دوستی نـیز این است‌که در باره آن بیندیشد و با آن آشنا شود و همکاری خود را از آن دریغ ندارد و به همراه آن‌، به سوی خداکه پـروردگار او و پروردگار آن است‌، رهسیار گردد. 
اگر هم این نیروها گاهگاهی او را می‌آزارند، این بدان خـاطر است که درباره آنـها نیندیشیده است و راه شناسائی آنها را نیافته است و به قانونی‌که آنها را به حرکت درآورده، پی نبرده است‌.
غربی‌ها - وارثان جاهلیت رومانی - عادت دارند که درباره‌ي نیروهای طبیعت‌، عبارت (‌قهر طبیعت‌) را به‌کار برند ... این تعبیر دلالت صریح و آشکاری بر دیـدگاه جاهلیتی داردکه با خدا و با روح ایـن جهانی‌که فرمانبردار خدا است‌، صله و پیوندش‌گسیخته می‏‎باشد. و اما مسلمانی‌که دلش با پروردگار رحمن و رحیمش پیوند دارد و روحش با روح این گیتی و دنـیائی‌که تسبیح‌گوی خداوند جهانها و جـهانیان است‌[2]، رابطه‌ي ناگسستنی دارد ... ایـمانش به ایـن است‌که ایـنجا رابطه‌ای غیر از رابطه‌ي قهر و خشم و جفا و ستم در میان است‌. او معتقد است‌که خداوند همه‌ي این نـیروها را از نیستی به هستی آورده است و هـه نـیروها را برابر قانون و سنت یگانه‌ای آفریده است تـا برحسب ایـن قانون‌، جهت رسیدن به هدفهای معیّنی‌که برای آنها در نظرگرفته شده است‌، با یکدیگر تـعاون و همکاری داشته باشند. خداوند این نیروها را در آغـاز به زیر فرمان انسان کشیده است وکشف اسرار و رموز و معرفت و شناخت قوانین آنـها را برای انسـان آسان نموده است‌.
هر وقت‌که خداوند اسباب پیروزی را با یاری یکی از نیروها، برای انسان مهیا و آماده سازد، بر او واجب است‌که خدا را در قبال این نعمت سپاسگزاری‌کند. 
زیرا خدا است‌که آن نیرو را برایش مسخر نـموده و زمام آن را در اختیارش گذاشته است‌. چه در اصل انسان نیست‌که بر چنین نیروئی چیره می‌گردد:
(سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي الأرْضِ)‌.
آنچه در زمین است به زیر فرمان شـما کشیده‌ایم و مسخرتان ساخته‌ایم‌. (‌حج/65‌) 
در این صورت‌، شعو‌ر و احساس او را، اوهام و خیالات در برابر نیروهای طبیعت پر نـمی‌سازد و مـیان او و نیروها ترس و بیمی به پا نمی‌شود. 
او به خدای یگانه ایـمان می‌آورد و تـنها خدا را می‌پرستد و فقط از خدا یاری م