ار  آن‌،  حقیقت  ارزشها  را  در  ترازوی  خدا  و  برابر  معیار  الله  بیان  می‌نماید:

(وَالَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ )

کسانی  کـه  پـرهیزگاری  پـیش  گرفته  بـاشند،  روز  رستاخیز  بالاتر  از  ایشان  خواهند  بود.

باید  بدان  مراجعه  نمایند  تا  آنچه  در  میان  خود  دربارۀ  آن  اختلاف  می‌ورزند،  بدان  سنجیده  شود  و  حاکم  و  داورشان‌ گردد.  سپس  وظیفۀ  کتابی  را  بیان  می‌دارد  که  خدا آن  را  مشتمل  بر  حق  فرستاده  بود  (‌تا  در  میان  مردم  دربارۀ  آنچه  در  آن  اختلاف  ورزیده‌اند  داوری‌ کند)‌.  

آنگاه  به  رنـها  و  سختیهائی  می‌پردازد که  بر  سر  راه  حافظان  این  ترازو  و  در  انتظار  نگهبانان  آن  می‏‎باشد.  گروه  مؤمنان  را  مخاطب  قرار  داده  و  برایشان  پـرده  از  چیزی  برمی‌دارد که  بر  سر  راه  پر  خار  زیانهای  مالی  و  جانی  ایشان  قرار  دارد،  و  رنجها  و  دردهائی  را  گـوشزد  می‌نماید  که  هـمۀ گروهها  و  دسته‌هائی  که  پـیش  از  مسلمانان  بوده‌اند  و  این  امانت  آسمانی  بدیشان  سپرده  شده  است‌،  بدانها  دچار  آمده‌اند.  این  یادآوری  به  خاطر  آن  است‌ که ‌گروه  مؤمنان  خود  را  آمادۀ  مشقّتها  و  تکالیف  امانتی  سازند که ‌گزیری  و گریزی  از  آنها  نیست  و  بیگمان ‌گریبانگیر  آنان  خواهد  شد...  همچنین  مؤمنان  باید  این  رنجها  و  دردها  را  از  جان  و  دل  پذیرا گردند  و  با  آرامش  خاطر  با  آنها  روبه‌رو  شوند،  و  امیدوار  باشند که  هر  انداز٥  هم  ابرها  افق  پیروزی  را  بپوشانند  و  صبح  بهروزی  نیز  دیرتر  و  دیرتر  بدمد،  سرانجام  یاری  خدا  فرا  می رسد.

بدین‌گونه  بخشها  و  فرازهائی ‌که  ا‌ز  روش  ربّانی  در  تربیت  راه  مؤمنان  و  آماده  سازی  آنان  می‌یابیم ‌که  در  پرده‌های  مختلف‌،  آهنگهای  گو‌ناگون  دلنشینی  را  سر می‌دهد  و  با  نغمه‌های  مؤثری ‌گوش  دل  را  می‌نوازد.  این  بخشها  و  فرازها  در  لابلای  رهـنمودها  و  قانونگذاریهائی  جایگزین  است ‌که  از  مجموع  آنها  همان  برنامۀ  ربّانی ‌کامل  برای  حیات  بشریّت  فراهم  می‌آید.
*
(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ (٢٠٤)
وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسَادَ (٢٠٥)
وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ (٢٠٦)
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ) (٢٠٧)

در  میان  مردم  کسی  یافته  می‌شود  که  سخن  او  (‌دربارۀ  امور  و  اسباب  معاش‌)  زندگی  دنیا،  تـو  را  بـه  شگفتی  می‌اندازد  (‌و  فصاحت  و  حلاوت  کلام  او،  مایۀ  اعجاب  تو  مـی‌شود)  و  خـدا  را  بر  آنچه  در  دل  خود  دارد  گواه  می‏‎گیرد  (‌و  ادّعاء  دارد  آنچه  می‏‎گوید،  موافق  با  چیزی  است  که  در  درون  پنهان  می‌دارد،  و  گفتار  و  کردارش  یکی  است‌)‌،  و  حال  آن  که  او  سـرسخت‌ترین  دشمنان  است‌.  و  هنگامی  که  پشت  مـی‌کند  و  می‌رود  (‌و  یا  به  ریاست  و  حکومتی  می‌رسد)‌،  در  زمین  به  تلاش  می‌افتد  تا  در  آن  فساد  و  تباهی  ورزد  و  زرع  و  نسل  (‌انسانها  و  حیوانها)  را  نابود  کند  (‌و  با  فساد  و  تباهی  خود،  اقوات  و  اموال  و  جانها  را  از  میان  ببرد)‌،  و  خداوند  فساد  و  تباهی  را  دوست  نمی‌دارد.  و  هنگامی  كه  بدو  گفته  شود:  از  خدا  بترس.  (‌و  اقوال  و  افعال  بـرابر  دار  و  به  جای  فساد  اصلاح  پیشه  کن‌)‌،  عظمت  (‌و  نخوت‌،  سراپای‌)  او  را  فرا  می‏‎گیرد  و  (‌غرور)  گناه  (‌او  را  به  بزهکاری  وادار)  می‌کند،  پس  دوزخ  او  را  بسنده  است  و  چه  بد  جایگاهی  است‌.  و  در  میان  مردم  کسی  یافته  می‌شود  که  جان  خود  را  (‌که  عـزیزترین  چیزی  است  کـه  دارد)  در  بـرابــر  خشنودی  خدا  می‌فروشد  (‌و  رضـایت  الله  را  بالاتر  از  دنیا  وما  فیـها  می‌شمارد  و  همه  چیز  خود  را  در  راه  کسب  آن  تقدیم  می‌دارد)  و  خداوندگار  نسبت  به  بندگان  بس  مهربان  است  (‌و  بدانان  در  برابر  کار  اندک‌،  نعمت  جاوید  می‌بخشد  و  بیش  از  توانائی  انسانی  برایشان  تکالیف  و  وظایفی  مقرّر  نمی‌دارد)‌.

این  نگاره‌های  شگفت‌آور که  به  هنگام  ترسیم  سیماهای  نفسها  از  قلم  موی  نوآفرین  بیرون  تراویده  است‌،  خود  اشاره  دارد  به  اینکه  سرچشمۀ  این  سخن  اعجازگر،  به  هیچ  وجـه  نمی‌تواند  سرچشمۀ  بشری  باشد.  چـه  نگاره‌های  بشری  نمی‌تواند  -  آن  هم  بدین  تندی  -  ژرف‌ترین  ویژگیهای  نمونه‌های  انسانی  را  در  خود  نگاه  دارد  و  اصالت  آنها  را  بدین  روشنی  و  با  این  فراگیری  نشان  دهد.

بی گمان  هـر  واژه‌ای  در  تـرسیم  سیماها  و  مرزبندی  نشانه‌ها،  به  خطی  از  خطوط  قلم  موی  نقّاش  می‌ماند...  نمونه‌های  ترسیم  شده  بسرعت  جان  می‌گیرند  و  به  تکان  می‌افتند  و  پدیدۀ  زنده‌ای  با  داشتن  شخصیّت  ویژه‌ای  می‌شوند.  تا  آنجاکه  با  دست  بدان  اشاره  خواهی‌ کرد  و  از  میان  میلیونها  شخص  دیگر  او  را  جـدا  می‌سازی  و  می‌شناسی  و  می‌گوئی‌:  این  همان  کسی  است‌ که  مقصود  و  منظور  قرآن  بوده  است‌...  این‌ کار  آفرینش  است  و  به  کار  آفرینشی  می‌ماند که  هر  لحظه  در  دنیای  زندگان  با  دست  آفریدگار  ساخته  و  پرداخته  می‌شود  و  از کارگاه  خدائی  بیرون  می‌آید.

این  آفریده‌ای ‌که  سخن  می‌گوید  و  خویشتن  را  برای  تو  بگونه‌ای  به  تصویر  مـی‌کشد که ‌گوئی  خلاصه  و  چکیده‌ای  است  از  خوبی  و  نیكی،  اخلاص  و  یکرنگی‌،  خلوص  و  پاکی‌،  محبّت  و  مودّت‌،  والائی  و  وارستگی  ...  و  سراپا  سوخته  از  شوق  و  شور  خدمت  به  خلق‌،  و  خوبی  و  نيكی  رساندن  به  مردمان  و  پاک  بودن  با  همگان  ...  این  شخصی‌ که  ‌گفتارش‌،  زبان‌آوری  و  سخندانیش‌،  نغمه  و  تن  صدایش‌،  سخن  راندنش  از  خوبی  و  نيكی  و  بهی،  تو  را  به  شگفت  می‌اندازد...  (وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ) (و خدا  را  بر آنچه  د‌رد‌ل  خود‌ د‌ارد  گواه  می‌گيرد‌)‌.  این  سوگند  بزرگ  و  سخن  شرک  را  بدان  سبب  بر  زبان  می‌راند  تا کلامش  تأثیر  و گیرائی  بیشتری  داشته  باشد،  و  اظهار  نماید که  او  مخلص  و  پارسا  و  پرهیزگار  است  ...  (وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ) (و  حال  آنکه  او سرسخت ترين  دشمنان ‌است‌.)  دلش  پر از  بد  سگالی  و  دشمـانگی  است  و  در  آن  شبحی  از دوستی  و  بزرگمنشی  نیست  و  محبّت  و  خوبی  و  زیبائی  و  فداکاری  در  آن  جای  ندارد.

این‌ کسی‌ که  ظاهرش  مخالف  باطنش  است  و  بیرونش  از  درونش  گریزان  و  بیزار  است‌...  این  کسی  که  در  دروغگوئی  و  نیرنگبازی  و  ظاهرسازی  و  چرب‌زبانی‌،  استاد  است‌...  هنگامی ‌که  نوبت  عمل  فرا  رسید،  نهانیه