ها  بازارهای  خرید  و  فروش  نبود،  بلکه  بازارهای  چکـامه‌سرائـی  و  سخنرانی  و  نازش  به  آباء  و  اجداد  و  تفاخر  به  حسب‌ها  و  نسب‌ها  نیز  بود...  این  بدان  سبب  بود که  عربها کارهای  مهمّ  ‌و امور عظیمی  نداشتند تا  به  آن  مشغول  باشند  و  ایشان  را  از  اینگو‌نه  فخر  فروشیها  و  خود  بزرگ  بینی‌ها  باز  دارد.  یک  رسالت  انسانی  هم  بر  عهدۀ  ایشان  نبود،  تا  توان‌ گفتار  و  نیروی ‌کردار  خویش  را  در  راه  آن  بکار  ببرند  و  صرف ‌کنند.  بلکه  یگانه  رسالت  انسانی  ایشان  تنها  آن  چیزی  بود که  اسلام  آویـزۀ  آنان ‌کرده  و  به  دستشان  سپرد.  امّا  پیش  از  اسلام  و  بدون  اسلام  نه  در  زمین  رسالتی  داشتند  و  نه  در  آستان  ذکری‌...  لذا  در  روزهای  عکاظ  و  مجنّه  و  ذوالمجاز کوشش  خود  را  صرف  آن‌ کارهای  بیهوده  می‌نمودند  و  عمر  خویش  را  در  راه  افتخار کردن  به  حسبها  و  نسبها  و  بزرگ  داشت  آباء  و  اجداد  تلف  می‌کردند...  امّا  اینک‌ که  به  سبب  اسلام  و  رسالت  سترگی‌ که  از  آن  ایشان‌ گشته  است‌،  و  اسلام  جهان‌بینی  تازه‌ای  برای  آنان  بوجود  آورده  است‌،  کار  و  بارشان  دیگر  و  همّ  و  غمّشان  دیگر  است‌...  اینک  قرآن  ایشان  را  به  سوی  چیزی‌ گسیل  می‌دارد که  خیر  محض  است‌.  ایشان  را  به  یاد  خدا کردن  و  نام  خدا  بردن  سوق  می‌دهد  و  بدیشان  می‌آموزد که  بعد  از  ادای  مناسک  حج‌،  بجای  یاد  آباء  و  اجداد،  یاد  خدا کنند،  و  خدا گویند  و  خدا  جویند:

(فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا)

 پس  هرگاه  که  مناسک  (‌حج‌)  خود  را  انجام  دادید،  همانگونه  که  پدران  خـویش  را  یاد  می‌کنید  (‌و  بـه  افتخارات  نیاکان  مباهات  می‌نمائید)  خـدا  را  یاد  کنید  و  بلکه  بیشتر  از  آن‌.

خداوند  که  بدیشان  می‌فرماید:

(كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا)

همانگونه  که  پدران  خویش  را  یـاد  می‌کنید،  خدا  را  یاد  کنید  و  بلکه  بیشتر  از  آن‌.

معنی  این  نیست ‌که  پدران  خویش  را  با  خدا  یاد کنید،  و  نیاکان  خویشتن  را  با  خدا  بپرستید.  لیکن  این  سخن‌،  جنبۀ  بیم  دارد  و  قالب  تهدید،  و  اشاره  به  این  دارد که  به  چیز  شایسته‌تر  و  بهتری  بگرایند...  بدیشان  می‌گوید:  شما  به  ذکر  آباء  و  اجدادتان  می‏‎پردازید  و  می‌نازید،  در  آنجائی  که  درست  نیست  جز ذکر  خدا  بگوئید  و  جز  بدو  بنازید،  پس  این  را  با  آن  جابجا کنید.  بلکه  بالاتر  از  این‌،  بیشتر  به  یاد  خدا  باشید  و  بهتر  او  را  بپرستید  و  بدانگاه ‌که  از  لباسها  به  در  آمده‌اید  و  به  سوی  او  شتافته‌اید،  از  حسبها  و  نسبها  نیز  خود  را  لخت  و  پتی ‌کنید  و خالصانه  به  سوی  او  روید...  بدیشان  می‌گوید:  براستی،  یاد  خدا  است  که  بندگان  را  والا  می‌کند  و  بالا  می‏‎برد،  نه  افتخار  به  آباء  و  اجداد.  حه  ترازوی  جدیدی  که  ارزشهای  انسانیّت  بدان  سنجیده  می‌شود،  ترازوی  تقوی  است‌،  ترازوی  پیوند  با  خدا  و  یاد  خدا  و  ترس  از  خدا  است‌.

سپس  با  این  ترازو  برایشان  می‌کشد،  و  قدر  و  ارج  مردمان  و  مآل  و  سرانجام  آنان  را  با  این  ترازو  بدیشان  نشان  می‌دهد:

(فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ (٢٠٠)

وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (٢٠١)

أُولَئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ) (٢٠٢)

 (‌مـردمان  دو  گروهند:‌)  کسانی  هستند  که  می‌گویند:  خداوندا  به  ما  در  دنیا  (‌نیکی  رسان  و  سعادت  و  نعمت‌)  عطاء  کن  (‌و  لذا)  چنین  کسانی  در  آخـرت  بـهره‌ای  (‌از  سعادت  و  نعمت  و  رضایت  الهی‌)  ندارند.  و  برخی  از  آنان  می‌گویند:  پروردگارا  در  دنیا  به  ما  نیکی  رسان  و  در  آخرت  نیز  نیکی  نصیب  ما  گردان  (‌و  سرای  آجل  و  عاجل  ما  را  خوش  و  خرّم  فرما)  و  ما  را  از  عـذاب  آتش  (‌دوزخ‌)  نگاهدار.  اینان  (‌که  جویای  سعادت  دنیا  و  آخرتند  و  در  پـی  هر  دو  سـرایند)  از  دسترنج  خود  بهره‌مند  خواهند  شد  (‌و  برابر  کوششی  کـه  بـرای  دنیا  می‌ورزند  و  تکاپوئی  که  در  راه  آخـرت  از  خود  نشـان  می‌دهند  در  هر  دوجهان  از  کردۀ  خود  سود  می‌برند  و  سعادت  دارین  نصیبشان  خواهد  گردید)  و  خـدا  سریع  الحساب  است‌.

در  اینجا  دوگروه  موجودند: ‌گروهی  همّ  و  غمّشان  دنیا  است  و  تنها  برای  فرا  چنگ  آوردن  ماديّات  می‌کوشند  و  در  راه  آن  می‌جوشند  و  سرگرم  بدان  می‌شوند.  قومی  از  اعرا‌ب  بودند که  در حج  به  موقف  می‌آمدند  و  می‌گفتند:  پروردگارا  امسال  را  سال  باران  و  سرسبزی  و  زاد  و  ولد  زیبا گردان‌.  دیگر  دربارۀ  امر  آخرت  چیزی  بر  زبان  نمی‌راندند...  از  ابن  عباس رضی الله عنهُ  روایت  است  که  آیۀ  مذکور  دربارۀ  این  دسته  از  مردمان  نازل‌ گردیده  است‌...  ولیکن  مفهوم  آیه  همگانی‌تر  و  برداوم‌تر  است‌...  چه  این  دسته  از  مردمان‌،  نمونه‌ای  از  ایشانند که  در  میان  همۀ  نسلها  و  سرزمینها  یافته  می‌شوند  و  تکرار  می‌گردند.  این  دسته  نمونه‌ای  هستند که ‌کوشش  و  تلاششان  تنها  به  خاطر  دنیا  و  در  راه  آن  صرف  می‌شود.  دنیا  را  حتّی  به  هنگام  پرستش  خدا  و  دعـا كردن  نیز  از  نـظر  بدور  نمی‌دارند،  زیرا  دنیا  ا‌ست‌ که  خاطرشان  را  پاک  به  خود  مشغول  داشته  است  و  دل  از کفشان  بدر  برده  است  و  جان  و  روانشان  را  لبریز  از  مهر  خود  سـاخته  و  دنیای  ایشان  را  احاطه  داده  و  همۀ  راههای  آن  را  برایشان  بسته  است‌...  چه  بسا  خدا  در  دنیا  به  اینان  نصیبشان  را  عطاء  می‌فرماید  -  اگر  بهره‌ای  برایشان  مقدّر  فرموده  است  و  عطائی  برایشان  در  نظر گرفته  باشد  -‌ولیکن  هیچ  نصیب  و  بهره‌ای  بطور کلّی  در  آخرت  ندارند.

دستۀ  دوم  دارای  دید  وسیع‌تر  و  افق  بازتر  و  روح  بزرگتری  هستند،  زیرا  با  خدا  پـیوند  دارند.  در  دنیا  جویای  خیر  و  خوبی،  و  طالب  خوشی  و  نيكی  هستند،  لیکن  نصیب  و  بهرۀ  خود  را  در آخرت  فراموش  نمی‌کنند  و  نعمت  و  سعادت  آن  را  از  نظر  بدور  نـمی‌دارنـد،  و  می‌گویند:

(رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (٢٠١)

پروردگارا  در  دنیا  به  ما  نیکی  رسان  و  در  آخرت  نیز  به  ما  نیکی  عطاء  فرما،  و  ما  را  از  عذاب  آتش  محفوظ  نما.  اینان  از  خدا  نيكی  هر  دو  سرا  را  خواستارند.  نوع  نیکی  را  نیز  مشخص  و  محدود  نمی‌دارند،  بلکه ‌گزینش  آن  را  به  خدا  حواله  می‌نمایند،  و  این  خدا  است ‌که  برای  ایشان  آنچه  را  صلاح  بداند  اختیار  می‌فرماید  و  چیزی  را که  برای  آنان  خیر و  نیکی  تشخیص  دهـد  برمی‏گزیند  و  ایشان  هم  به ‌گزینش  پروردگار  راضی  و  از