 به  یادشان  می‌اندازد:

(وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ) (١٩٨)

همانگونه  که  شما  را  رهنمون  کـرده  است  خدای  را  یاد  کنید،  اگر  چه  پیش  از  آن  جزو  گمراهان  بوده  باشید. 

 حج‌ کنگرۀ  همگانی  مسلمانان  است  که  در  آن  دور  هـم  گرد  می‌آیند  و  دیدار  می‌کنند،  و  از  هر  نوع  پیوندی  جز  پیوند  اسلام  بدر  می‌آیند،  و  هر  عنوان  و  نشـانی  را  از  خود  بدور  می‌اندازند  جز  عنوان  و  نشـان  اسلام‌،  و  از  همه  چیز  جز  جامۀ  نادوخته‌ای  که  عورت  را  بپوشاند  و  فردی  را  از  فردی‌،  و  قبیله‌ای  را  از  قبیله‌ای‌،  و  نژادی  را  از  نژادی  جدا  و  ممتاز  نسازد،  لخت  و  عریان  می‌گردند...  بیگمان  تنها  پیوند  اسلام  پیوند  است  و  نسب  اسلام  نسب  است‌،  و  ملّت  ا‌سـلام  ملّت  ا‌ست‌.  قریشیان  در  جاهلیّت‌،  خود  را  (‌حُمْس‌)‌[13] جمع  اَحْمَس‌،  می‌نامیدند  و  برای  خود  امتیازاتی  قائل  بودند که  ایشان  را  از  سـایر  عربها  جدا  می‌ساخت‌.  از  جملۀ  این  امتیازات  این  بود که  ایشان  با  سایر  مردم  در  عرفات  وقوف  نمی‌کردند،  و  از  آنجا که  مردم  رهسپار  می‌شدند  -  یعنی‌:  برمی‌گشتند - رهسپار  نمی‌گردیدند  و  برنمی‌گشتند.  این  فرمان  قرآنی  بیامد  تا آنان  را  به  مساوات  و  برابری  اسلامی  برگرداند  و  ایشان  را  بگونه‌ای  با  مردمان  بیامیزد  و  در  داخل  توده  جای  دهد  که  این  جدائیهای  ساختگی  موجود  بین  مردم  از  میان  برخیزد  و  مهر  باطل  بر  ا‌ین  امتیازات ‌کاذب  بخورد:

(ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (١٩٩)

سپس  از  همانجا  که  مـردم  روان  می‌شوند  (‌و  از  مکان  واحدی  به  نام  عرفات  به  سوی  سرزمین  منی  می‌کوچند)  روان  شوید،  و  از  خداوند  آمرزش  (‌گناهان  و  عذر  کجرویهای  پپشین  خود  را)  بخواهید  (‌و  بدانید  که‌)  بی‏گمان  خداوند  آمرزنده  و  مـهربان  است  (‌و  توبه  و  بازگشت  بندگان  مخلص  را  می‌پذیرد)‌.

بخاری ‌گفته  است‌:  هشام  برایمان  از  پدرش  و  او  از  عائشه  روایت  نموده  است‌ که‌ گفته  است‌:  (‌قبیلۀ  قریش  و  پیروان  دین  ایشان  در  مـزدلفه  وقوف  می‌کردند،  و  خویشتن  را  حُمْس  می‌نامیدند،  سائر  عربها  در  عرفات  وقوف  می‌نمودند.  وقتی  اسـلام  بیامد،  خدا  به  پیغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم دستور  داد که  به  عرفات  بیاید  سپس  در  آنجا  وقوف ‌کند  و  آنگاه  از  همانجا  روان  شود  و  برگردد.  این  است  معنی  فرمودۀ  خدا:  از  همانجاکه  مردم  رهسپار  می‌گردند...)‌.

با  آنان  وقوف‌ کنید  هر  جا  که  ایشان  وقوف‌ کردند،  و  با  آنان  برگردید  از  هر  جا  برگشتند...  بیگمان  اسلام  حسب  و  نسبی  را  به  رسمیّت  نمی‌شناسد،  و  طبقه  و  دسته‌ای  در  پیش  او  معتبر  نیست‌.  همۀ  مردمان  ملّت  واحدی  هستند.  همگان  همچون  دندانه‌های  شانه  برابرند.  فردی  بر  فردی  برتری  ندارد  مگر  با  تقوی  و  پرهیزگاری‌...  اسلام  همه  را  مکلّف ‌کرد که  در  حج  از  هر  آنچه  ایشان  را  از  لحاظ  لباس  از  دیگران  جدا  می‌سازد  بدرآیند  و  از  خود  بدور  دارند،  تا  در  بیت‌الله  به  عنوان  برادران  برابری  با  یکدیگر  روبرو  شوند  و  همدیگر  را  ملاقات  نمایند.  نه  اینکه  از  لباسها  بدر  آیند  و  به  نژادها  بگرایند  و  افتخار  نمایند...  باید  نژادگرائی  جاهلی  را  از  خود  بدور  دارید  و  تعصّبات  آن  را  به ‌گوشه‌ای  بیندازید.  به  اسلام  بگروید  و  در  زیر  سایۀ  دین  اسلام  بغنوبد...  ا‌ز  خداوند  طلب  آمرزش ‌کنید،  و  از  او  متضرّعانه  خواستار  شوید که  از  آن  غرور  و  نخوت  جاهلی  چشم‌پوشی  فرماید  و  بر  شما  ببخشاید.  از  آستان  با  عظمت  آفریدگار  بخواهید  که  خلاف‌کاریها  و  لغزشهائی ‌که  نسبت  به  حج  روا  داشته‌اید  وگناهان  هر  چند  اندکی  هم‌ که  از  شما  سر  زده  و  یا  بر  دلتان  گذشته  یا  اینکه  بر  زبانتان  رفته  است‌،  مورد  بخشش  قرار  دهد  و  قلم  عفو  بر  لغزشها  و  اشتباهاتتان  کشد  و  آنچه  را  از  فحش  و  ناسزا  و گناه  و  نـافرمانی  و  جنگ  و  ستیزی ‌که  اسلام  از  آن  نهی  کرده  است‌،  نادیده  انگارد  و  محو  دارد.

بدینگونه  اسلام  رفتار  مسلمانان  را  در  حج  پابرجا  می‌دارد  و  سـروسامان  می‏بخشد  و  آن  را  بر  اساس  جهان‌بینی‌ای  پی‌ریزی  می‌نماید  که  بشریّت  را  بدان  رهنمود  کرده  است‌.  و  آن‌،  اساس  مساوات  و  برابری،  و  اساس  ملّت  واحد  و  برادری  است ‌که ‌گـروه  و  طبقه  و  جنس  و  نژاد  و  زبانی‌،  و  هیچ  عـلامت  و  نشانی  از  علامت  و  نشانهای  زمینی‌،  آن  را  از  هم  جدا  و  متفرّق   نمی‌سازد...  بدین  منوال  آنان  را  به  توبه  و  اسـتغفار  مـی كشا‌ند.  ایشان  را  وامـی‌دارد  از  خـداوند  متعال  عاجزانه  بخواهند که  از  هر  آنچه  مخالف  این  جهان‌بینی  پاک  و  والا  بوده  و  از  ایشان  سر زده  است‌،  صرف  نظر  فرماید  و  به  رحمت  بر  ایشان  ببخشاید.

*(فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ (٢٠٠)

وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (٢٠١)

أُولَئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ) (٢٠٢)

هنگامی  که  مناسک  (‌حج‌)  خود  را  انجام  دادید  (‌و  مراسم  آن  را  به  پایـان  بردید  و  پراکنده  شدید)  همانگونه  که  پدران  خویش  را  یاد  می‌کنید  (‌و  بـه  افتخارات  نیاکان  مباهات  می‌نمائید)  خدا  را  یاد  کنید  و  بلکه  بیشتر  از  آن‌،  (‌زیرا  بزرگی  و  عظمت  در  پرتو  ارتباط  بـا خدا  است‌.  مردمان  دو  گروهند:)  کسـانی  هستند  کـه  می‌گویند:  خداوندا  به  ما  در  دنیا  نیکی  رسان  (‌و  سـعادت  و  نعمت  ارزانی  فرما،  و  لذا)  چنین  کسانی  در  آخرت  بهره‌ای  (‌از  سعادت  و  نعمت  و  رضایت  الهی‌)  ندارنـد.  و  برخی  از  آنان  می‌گویند:  پروردگارا  در  دنیا  به  ما  نیکی  رسان‌،  و  در  آخرت  نیز  نیکی  نصیب  ما  گردان  (‌و  سـرای  آجل  و  عاجل  ما  را  خوش  و  خرّم  فرما)  و  ما  را  از  عذاب  آتش  (‌دوزخ‌)  نگاهدار.  اینان  (‌که  جـویای  سعادت  دنـیا  و  آخـرتند  و  در  پی  هر  دو  سرایـند)  از  دسترنج  خـود  بهره‌مند  خواهند  شد  (‌و  برابر  کوششی  که  برای  دنیا  می‌ورزند  و  تكاپوئی  که  در  راه  آخرت  از  خود  نشـان  می‌دهند،  در  هر  دو  جهان  از  کردۀ  حود  سود  می‏‎برند  و  سعادت  دارین  نصیبشان  خواهد  گردید)‌،  و  خدا  سریـع  الحساب  است  (‌و  به  اعمال  همگان  آشنا  است  و  هر  چـه  زودتر  پاداش  و  پادافره  بندگان  را  خواهد  داد)‌.

قبلاً گفتیم ‌که  عربها  در  بازارهای  عکـاظ  و  مجنّه  و  ذوالمَجاز  جمع  می‌آمدند...  این  بازارها  ت