  با  زیارت  خانۀ  خدا،  بر  خدا  منت  می‌نهند  و  بر  او  است‌ که  در  برابر  آن  ایشان  را  خوراك  دهد  بدین  سبب  رهنمود  می‌گردد که  توشۀ  مادی  و  معنوی  برگیرند.  در  ضمن  چون  همیشه  اشاره  به  تقوی  می‌گردد  و  با  تعبیری  همگانی  الهام  به  پرهيزگاری  همیشگی  می‌شود: 

 (وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الألْبَابِ) (١٩٧)

تـوشه  برگیرید  (‌برای  سفر  حج  و  هـم  بـرای  سرای  دیگرتان  و  بدانید)  که  بهترین  توشه  پرهیزگاری  است‌،  و  ای  خردمندان‌،  از  (‌خشم  و  کیفر)  من  بپرهیزید.

تقوی  توشۀ  دلها  و  جانها  است‌.  دلها  و  جانها،  هم  از  آن  انرژی  و  قدرت  می‌گیرند  و  خوراک  و  قوت  برمی‌گیرند،  هم  با  آن  نیرومند  و  مقتدر  و  درخشان  و  درفشان  می‌گردند.  همچنین  دلها  و  جانها  در  رسیدن  به  رضایت  خدا  و  دستیابی  به  نجات  و  سعادت  دیگر  سرا،  بر  آن  تکیه  می‌کنند  و  بدان  چنگ  می‌زنند.  خردمندان  نخستین  کسانیند که  به  تـقوی  می‌گرایند  و  راه  پـرهیزگاری  می‌پویند،  و  بهتر  از  هر  فرد  دیگری  از  چنین  توشه  و  زادی  سود  می‌جویند.

*

آنگاه  روند گفتار  به  بیان  احکام  حج  و  مناسک  آن  می‌پردازد  و  حکم  اشتغال  حاجی  به  بازرگانی  یـا  کـار  کردن  در  برابر  مزد  را  روشن  می‌نماید:

(لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلا مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ (١٩٨)

ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (١٩٩)

گناهی  بر  شما  نـیست  اینکه  از  فضل  پروردگار  خـود  برخوردار  شوید  (‌و  در  ایّام  حج  به  کسب  و  کار  و  تجارت  و  بازرگانی  و  تکـبیر  و  تلبیه‌)  در  نزد  مشعرالحرام  یاد  کنید  و  همانگونه  که  شما  را  رهنمون  کرده  است  خدای  را  یاد  کنید  (‌و  با  تضرّع  و  زاری  و  بیم  و  امید  و  گوئی  که  او  را  می‌بینید،  به  ذکرش  بپردازید)  اگر  چه  پیش  از  آن  جزو  گمراهان  بوده  بـاشید.  سپس  از  همانجا  که  مردم  روان  می‌شوند  (‌و  از  مکان  واحدی  به  نام  عرفات  به  سوی  سرزمین  منی  می‌کوچند)  روان  شوید،  و  از  خداوند  آمرزش  (‌گناهان  و  عذر  کجرویهای  پیشین  خویش  را)  بخواهید  (‌و  بدانید  که‌)  بی‏گمان  خداوند  آمرزنده  و  مهربان  است  (‌و  توبه  و  بازگشت  بندگان  مخلص  را  می‌پذیرد)‌.

بخاری  -  با  اسنادی‌ که  دارد  -  از  ابن  عباس  روایت  کرده  است‌ که‌ گفته  اسث‌:  عُکاظ  و  مَجنّه  و  ذوالمَجاز  بازارهائی  در  زمان  جاهلیّت  بودند.  مردمان  از  تجارت  در  موسم  حج  خودداری  می‌کردند.  پس  این  آیه  نازل  شد:

(لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلا مِنْ رَبِّكُمْ )

گناهی  بر  شما  نیست  اینکه  از  فضل  پروردگار  خود  برخوردار  شوید.

و  در  اوقات  حج  نعمت  خدای  را  به  چنگ  آورید.

ابوداود  با  اسنادی ‌که  از  راه  دیگری  در  دست  دارد  و  به  ابن  عباس  منسوب  می‌دارد  روایت‌ کرده  است‌ که  ابن  عباس‌ گفته  است‌:  مردمان  از  خرید  و  فروش  و  تجارت  و  بازرگانی  به  هنگام  اجتماع  حاجیان  و  موقع  حج‌،  پرهیز  می‌کردند  و  می‌گفتند:  ایّام  ذکر  و  اوقات  عبادت  است‌.  پس  خدا  این  آیه  را  نازل  فرمود:

(لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلا مِنْ رَبِّكُمْ )

در  روایتی  از  (‌ابوامامه  تیمی‌)  آمده  است ‌که ‌گفته  است‌:  به  (‌ابـن  عمر‌)‌ گفتم  کـه  به  کـرایه  دادن  ستوران  می‌پردازیم‌.  آیا  حج  ما  درست  است‌؟  گفت‌:  مگر  طواف  بیت  نمی‌کنید  و  احسان  و كار  نیک  انجام  نمی‌دهید  و  رمی  جمرات  نمی‌نمائید  و  سرهای  خود  را  نمی‌تراشید؟  ابوامامه  تیمی‌ گفته  است‌:‌ گفتیم‌:  بلی.  پس  ابن  عمر گفت‌:  مردی  به  پیش  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آمد  و  از  آنچه  تو  از  من  پرسیدی  او  نیز  پرسید،  ولی  بدو  پاسخی  نداد  تا  اینکه  جبریل  اين  آیه  را  بر  وی  نازل‌ کرد:

(لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلا مِنْ رَبِّكُمْ )

و  در  روایتی  از  (‌ابوصالح‌)  بردۀ  عمر  آمده  است  (‌-  ابن  جریر  آن  را  روایت‌ کرده  است  -)‌که  وی ‌گفته  است‌:  گفتم  ای  امیرالمؤمنین‌،  آیا  در  حج  معامله  و  بـازرگانی  می‌کردند؟  گفت‌:  مگر  مایۀ  معاش  و  قوت  زندگی  ایشان  (‌یعنی  اهل  مکه‌،  در  اوقات  دیگری‌)  جز  در  حج  بدست  می آمد؟

پرهیز  از  تجارت  که  دو  روایت  نخستین  بیان  می‌دارند،  و  دوری  گزیدن  از  کرایه  دادن  ستوران  یا  حق  العمل  کاری  در  حج  که  روایت  سوم  متذكّر  می‌شود،  اینها  بخشی  از  آن  خویشتنداریها  و  پرهیزگاریهائی  است‌ که  اسلام  در  اندرون  جانها  پدیدار  کرده  بود  و  مؤمنان  را  بر  آن  داشته  بود  که  پیش  از  دست  یازیدن  به  آن  چیزهائی  که  در  زمان  جاهلیت  مقبول  و  پسندیده  و  خـوشایند  و  گوارا  بوده  است‌،  دربارۀ  آنها  رأی  اسلام  را  جویا  شوند  و  به  انتظار  دستور  آن  در  این  موارد  باشند.  این  هـمان  حالتی  است  که  در  ا‌وا‌ئل  این  جزء  به  هنگام  سخن  از  خودداری  از  سعی  میان  صـفا  و  مروه‌،  از  آن  گفتگو  كردیم‌.آیۀ  آزاد  بودن  خرید  و  فروش  و کرایه  دادن  و  حق‌العمل  کاری  در  حج  نازل  شده  است  و  قرآن  آن  را  جستجوی  فضل  خدا  نامیده  است‌:

(لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلا مِنْ رَبِّكُمْ )

تا  کسی  که  بدان  اشتغال  می‌ورزد  احساس  کند  و  بداند  وقتی‌ که  تجارت  و  بازرگانی  میکند،  و  زمانی‌ که  در  برابر  مزد کار  می‌کند،  و  آنگـاه ‌که  راههای  روزی  را  می‌پوید،  در  همان  وقت  او  دارد  فضل  و  رحمت  و  نعمت  و  برکت  خدا  را  می‌جوید.  او  با کار  خود  به  خویشتن  روزی  نمی‌رساند،  بلکه  او  در  اصل  خواستار  فضل  خدا  است‌،  و  خداوند  است‌ که  آن  را  بدو  می‏بخشد  و  از  لطف  خویش  او  را  بهره‌مند  می‌سازد  پس  شایسته  است‌ که  او  چنین  حقیقتی  را  فراموش  نکند  و  در  نظر  داشته  باشد که  وی  فضل  و  لطف  خدا  را  می‌خواهد  و  بدین  فضل  و  لطف  نائل  می‌گردد  وقتی ‌که  کسب  و کار کند  و  زمانی ‌کـه  اجرت  می‌گیرد  و  آنگاه‌ که  با  پیگیری  اسباب  و  علل  و  زدن  درهای  رزق‌،  روزی  خویش  را  فرا  چنگ  می‌آورد.  وقتی ‌که  چنین  فهم  و  شعوری  در  قلب  انسان  جایگزین  باشد  و  بداند که  در  حالی  که  او  دارد  روزی  می‌طلبد  در  همان  حال  به  عبادت  خدا  اشتغال  دارد،  متوجّه  خواهد  شد  که  چنین  عبادتی  با  عبادت  حج  منافاتی  ندارد  و  هر  دوی  آنها  در  مسیر  حق  و  در  خط  خداشناسی  است  و  رو  به  سوی  خدا  دارد.  هر  وقت  اسلام  چنین  حسّ  و  شعوری  را  در  دل  مؤمن  جای  داد  و  زوایای  قلب  وی  را  لبریز  از  آن  کرد،  مؤمن  را  رها  می‌سازد  تا  آزادانه  به‌ کار  و  فعالیت  ب