ه  روزه  بدارد.  اما  هفت  روز  باقی  را  پس  از  برگشت  به  دیار  و کاشانۀ  خویش  روزه  می‌گیرد...

(تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ )

اين ده روز كاملی است.

با  نصّ  صریح  ده  روز  را  بیان  فرموده  است  تا  تأكیدی  بر  آن  باشد  و  توضیح  بیشتری  انجام  پذیرفته  باشد...  شاید  فلسفۀ  حیوانات  قربانی  و  روزه‌داری‌،  استمرار  پیوند  دل  با  خدا  در  خلال  مدت  زمانی  باشد که  میان  عمره  و  حج  قرار  دارد،  و  از  این  راه‌،  بهره‏مندی  آزادانه  از  زندگی  عادی‌،  سبب  آن  نگردد که  ذهن  و  اندیشه‌،  فضای  حج  و  مراقبت  و  پرهیزگاری  را  ترک ‌گوید،  فضائی‌ که  در  این  فریضه  پیوسته‌ دلها  را  فرا  می‌گیرد  و آنـها  را  به  خود  مشغول  می‌دارد.

از  آنجا که  ساكنان  حرم  آباد کنندگان  مقیم  آنجا  بوده‌اند،  عمره‌ای  برای  آنان  نیست‌...  بلکه  تنها  حج  را  انـجام  می‌دهند...  همچنین  تمتع  و  از  احرام  بدر  آمدنی  در  فاصلۀ  میان  عمره  و  حج  برای  ایشان  وجود  ندارد.  از  این  لحاظ  بالطبع  نه  فدیه‌ای  می‌دهند  و  نـه  روزه‌ای  می‌گیرند:

(ذَلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ)

  این  (‌بهره‌مندی  و  آغاز  از  عمره‌،  یا  قربانی  و  یـا  روزه‌داری‌)  از  آن  کسی  است  که  خانوادۀ  او  اهـل  مسـجدالحرام  (‌یعنی  ساکنان  مکّه  و  دور  و  بر  آن‌)  نباشند.

در  این  مقطع  سخن  از  احکام  حج  و  عمره‌،  روند گفتار  باز  می‌ایستد  تا  یک  پیرو  قرآنی  را  در  آخر  آورد  و  با  آن  دلها  را  به  خدا  و  تقوای  از  او  محکم  و  استوار  دارد:    

(وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ) (١٩٦)

  (‌تقوی  داشته  باشید)  و  از  خـدا  بترسید  که  خدا  دارای  کیفر  سختی  است‌.

ضامن  اجرای  این  احکام‌،  چنین  تقوائی  است ‌که  ترس  از  خـدا  و  هراس  از  عقاب  او  است‌.  به  همراه  احرام  کناره‌گیری  از  ناشایستها  و  پرهیزگاری  است‌.  پس  آنگاه  که  برای  مدّتی  از  احـرام  بدر  می‌آیند  و  آزادانه  به  کارهای  معمولی  دست  می‌یازند،  ترس  از  خدا  و  تقوای  درون  گرم  و  داغ  نگاهداشتن  پرهیزگاری  و  دوری  گزیدن  از گناهکاری  را  عهده‌دار  می‌گردد  و  با  بیداری  کامل  به  حفظ  و  حراست  سوز  دل  می‌پردازد.

*

آنگاه  رونـد  گفتار  اختصاصاً  به  بیان  احکام  حـج  می‌پردازد،  و  اوقات  و  آداب  آن  را  بـرمی‌شمرد،  و  سرانجام  در  این  بند  تازه  و  نو،  سخن  را  با  تقوی  به  پایان  می‏‎برد  همانگونه ‌که  در  بند  نخستین  به  پایان  برد:

(الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الألْبَابِ) (١٩٧)

حج  در  ماههای  معیّنی  انجام  می‌پذیرد  (‌که  عبارتند  از:  شوّال  و  ذوالقعده  و  ذوالحجّه‌)  پس  کسی  که  (‌در  ایـن  ماهها  با  احرام  یا  تلبیه  یا  سوق  دادن  حیوان  قـربانی  و  شروع  مناسک  دیگر  حج‌)  حج  را  بر  خویشتن  واجب  کرده  باشد  (‌و  حج  را  آغاز  نموده  باشد،  باید  آداب  آن  را  مراعات  دارد  و  توجه  داشته  باشد  که‌)  در  حج  آمیزش  جنسی  با  زنان  و  گناه  و  جدالی  نیست  (‌و  نباید  مرتکب  چنین  اعمالی  شود)‌،  و  ای  خردمندان  از  (‌خشم  و  کیفر)  من  بپرهیزید.

ظاهر  نص  می‌رساند که  حج  دارای  وقت  معلومی  است‌،  و  وقت  آن  در  ماههای  مشـخّصی  است‌...  این  ماهها  عبارتند  از:  شوّال  و  ذوالقعده  و  دهۀ  اول  ذوالحجّه  ...  بنابراین،  احرام  بستن  برای  حج  صحيح  نخواهد  بود  مگر  در  این  ماههای  مشخص‌،  اگر  چه  برخی  از  مذاهب‌،  احرام  بستن  را  برای  حج  در  تمام  مدّت  سـال  صحیح    می‌دانند، ‌واوقات  معیّن  حج  را تنها  به  انجام  مناسک  آن  اختصاص  می‌دهند.  امام  مالک  و  ابوحنیفه  و  احمدابـن حنبل‌،  بر  این  رأی  می‏‎باشند،  و  این  رأی  از  ابراهیم  نخعی  و  ثوری  و  لیث  ابن  سعد  روایت  شده  است‌.  امام  شافعی  رأی  اول  را  پیش‌ گرفته  است‌،  و  این  از  ابن  عباس  و  جابر  و  عطاء  و  طاووس  و  مجاهد،  روایت‌ گشته  است‌.  این  نظریه  واضح‌تر  و  دلپسندتر  است‌.

کسی ‌که  در  این  ماههای  معیّن‌،  حج  را  بر  خود  واجب  کرده  باشد  -  یعنی  به  وسیلۀ  احرام  بستن  اتمام  حج  را  بر  خود  واجب  گردانده  باشد:

(فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِي الْحَجِّ )

در  حج  نه  آمیژش  جنسی  و  نه  گناه  و  نه  جدالی  است‌. 

 (رَفَثَ) در  اینجا  به  معنی  ذکر  جماع  و  بیان  انگیزه‌های  آن  است  خواه  در  پیش  زنان  باشد  و  خواه  جز  آن‌.  (جِدَالَ) مناقشه  و  ستیزه ‌کردن  است  تا  کسی  دوستش  را  به  خشم  آورد.  (فُسُوقَ) انجام  دادن‌ گناهان  صغیره  یـا  کبیره  است‌...  نهی‌ کردن  از  آنها  منتهی  می‌شود  به  ترک  هر  چیزی که  منافی  باشد  با  حالت‌:  پرهیزگاری‌،  خالصانه  در  این  برهه  از  زمان  به  خدا  پرداخـتن‌،  از  انگیزه‌های  زمینی  فراتر  رفتن‌،  ریاضت  روحانی  نمودن  این  به  خدا  پیوستن  و  از  دیگران ‌گسستن‌،  و  مراعات  ادب  لازم‌،  در  بیت  الله  الحرام  از  سوی‌ کسی‌ که  قصد  آن‌ کرده  است  و  از  همۀ  تعلّقات  بریده  است  و  از  همه  چیز  حـتّی  از  لباسهای  دوخته  بدر  آمده  است‌.

به  دنبال  نهی  از  انجام  کردار  زشت‌،  انـجام  کردار  پسندیده  را  در  برابر  چشمانشان  می‌آراید  و  می‌فرماید:  

(وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ )

هر  آنچه  از  نیکی  و  خوبی  انجام  دهید،  خدا  آن  را  می‌داند. 

 برای  مرد  مؤمن  این  بسنده  است‌ که  به یاد  داشته  باشد  که  هر کار  خوب  و  نیکی  را که  انجام  می دهد،  خدا  آن  را  می‌داند  و  از  آن  آگاه  است‌.  همین  احساسی ‌که  دارد  او  را  بر  انجام  کار  پسندیده  برمی‌انگیزد  و  می‌خواهد  به ‌کردار  شایسته  دست  یازد  تا  خدا  عـمل  خیر  او  را  ببیند  و  بداند...  تنها  همین  اطلاع  کردگار  بر کردار  او،  پاداش  او  است  و  این  خود  کافی  است‌...  و  این  تا  دریافت  جزای  حقیقی‌،  سزا‌ی  او  است  و  ا‌و  را  بس.

آنگاه  ایشان  را  فرامی‌خواند  تا  برای ‌کاروان  حج  تـوشه  برگیرند...  توشۀ  تن  و  توشۀ  روان‌...  روایت  است ‌که  گروهی  از  اهل  یمن  از  شهر  و  دیار  خود  برای  حج  بیرون  می‌آمدند  و  بدون  توشۀ  سفر  رهسپار  آنجا  می‌گشتند  و  می‌گفتند:  ما  به  حج  خانۀ  خدا  می‌رویم  و  خدا  ما  را  خوراک  نمی‌دهد؟  این  سخن‌،  علاوه  از  آنکه  مخالف  با  سرشت  اسلام  است ‌که  به  مؤمن  دستور  مـی‌دهد  در  همان  هنگام ‌که  دل  به  خدا  داده  است  وکاملاً  بر  ا‌و  توکّل  بسته  است‌،  توشۀ  واقعی  را  بردارد.  و  درکنار  زاد  معنوی‌،  توشۀ  ظاهری  را  با  خود  دارد،  از  لابلای  چنین  سخنی  بوی  ناپرهیزگاری  به  مشام  می‌رسد،  و  به  همراه  سخن  از  خدا،  بوی ‌گناه  استشمام  می‌گردد،  و  انگار که  اینان