ّه ‌ببينند.  اینان  به  پیش  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌آمدند  و  درخواست  می‌نمودند  که  ایشان  را  سواره  به  میدان  پیکار  دوردست  برساند،  چون  پیاده  امکان  رسیدن  به  رزمگاه  نبود.  پس  اگر  پیغمبر  صلّی اله عليه وآله وسلّم ‌چیزی  نمی‌یافت ‌که  با  آن  بتواند  وسیلۀ  سواری  ایشان  را  آماده  کند:

(تولوا وأعينهم تفيض من الدمع حزنا ألا يجدوا ما ينفقون). 

پشت  می‌کردند  و  می‌رفتند  در  حالی  که  چشمانشان  از  غم  پر  از  اشک  می‌شد،  زیرا  چیزی  نمی‌یافتند  تا  آن  را  (‌برای  خرید  مرکب  و  ابزار  جنگ‌)  صرف ‌کنند. (توبه / 92)

آری  همانگونه  بودند که  قرآن‌کریم  دربارۀ  ایشان  فرموده  است‌.

به  همین  خاطر  است‌ که  رهنمودهای  قرآن  و  پیغمبر  دربارۀ  بذل  مال  در  راه  خدا،  بسیار  است‌.  بذل  مال  بر‌ای  مجهّز  ساختن  جنگ‌جویان‌.  در  بیشتر  موارد،  دعوت  به  جهاد،  همراه  با  دعوت  به  بذل  مال  است‌.

خدا  در  اینجا  خودداری  از  بذل  مال  را  هلاکت  و  نابودی  بشمار  می‌آورد  و  مسلمانان  را  از  انجام  چنین‌ کاری  باز  می‌دارد:

(وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ) (١٩٥)

در  راه  خدا  انفاق  (‌و  بذل  مال‌)  کنید  و  (‌با  ترک  انفاق‌)  خود  را  با  دست  خویش  به  هلاکت  نیفكنید،  و  نیکی  کنید  همانا  خداوند  نیکوکاران  را  دوست  می‌دارد.

خودداری  از  انفاق  و  بذل  مال  در  راه  خدا،  هلاکت  و  نابو‌دی  نفس  با  دست  بخل  را  به  همر‌اه  دارد،  و  باعث  مرگ  دسته‌ها  و گروهها  به  سبب  عجز  و  ضعف  حاصل  از  تنگ‌چشمی  است‌،  بویژه  در  رژيمی‌ که  بنای  آن  بر  فداکاری  و  خواست  شخصی  استوار  و  پابرجا  باشد،  همانگو‌نه  که  اسلام  بر  این  چنین  پایه‌ای  ایستاده  و  استوار  بود.

سپس  روند  قرآنی‌،  ایشان  را  از  مرتبه  جـهاد  و  انفاق  بالاتر  می‏‎برد  و  به  مرتبۀ  احسان  و  نیکو‌کاری  می‌رساند: 

 (وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ) 

احسان  و  نیکوکاری  کنید،  همانا  خداوند  نیکوکاران  را  دوست  می‌دارد.

مرتبۀ  احسان  بالاترین  مر‌اتب  در  اسلام  است‌.  احسان  همانگو‌نه  است ‌که  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌فرموده  است‌: 

 (أن تعبد الله كأنك تراه , فإن لم تكن تراه فإنه يراك)[4]

...  اینکه  خدای  را  پرستش  کنی  گوئی  تو  او  را  می‌بینی‌،  اگر  تو  هم  او  را  ندیده  باشی  او  که  تو  را  می‌بیند.

هنگامی ‌که  نفس  به  این  درجه  برسد،  او  همۀ  طاعتها  و  عبادتها  را  انجام  می‌دهد،  و  از  همۀ  معاصی  و گناهان  دست  می‌کشد،  و  خدای  را  در  هر کار کوچک  و  بزرگی  و  پنهان  و  آشکاری  یکسان  حاضر  و  ناظر  می‏‎بیند  و  در  همۀ  احوال  او  را  مراقب  خود  می‌داند.

این  همان  پیروی  است ‌که  آیات  جنگ  و  بذل  مال  را  به  پایان  می‏‎برد،  و  در کار  جهاد،  نفس  را  به  احسان  کردن  حواله  می‌دهد که  بالاترین  مراتب  ایمان  است‌.

*
بعد  از  آن‌،  سخن  از  حج  و  عمره  و  مناسک  و  مراسم  آن  دو،  به  میان  می‌آید.  زنجیرۀ  سخن  در  روند گفتار  واضح  است  و  ارتباط  موجود  میان  سخن  از  اهلّه  و  اینکه  شناسه‌های  زمانی  برای  مردم  و  حج  بوده،  و  سخن  از  جنگ  در  ماههای  حرام  و گفتن  از  مسجدالحرام  و  سخن  از  حج  و  عمره  و  مناسک  و  مراسم  آن  دو،  در  پایان  خود  درس‌،‌‌ کاملاً پيدا و آشکار است‌:  
(وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَلا تَحْلِقُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ذَلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (١٩٦)
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الألْبَابِ (١٩٧)
لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلا مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ (١٩٨)
ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (١٩٩)
فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ (٢٠٠)
وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (٢٠١)
أُولَئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ (٢٠٢)    
وَاذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَمَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقَى وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ) (٢٠٣)[5]
تاریخ  دقیقی  راجع  به  نزول  این  آیات  حج  در  دست  نداریم  مگر  روایتی ‌که  می‌گوید  فرمودۀ  خداوند  متعال‌: 
(فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ )
در  حدیبیه  به  سال  شش  هجری  نازل  شده  است‌.  همچنین  تاریخ  قطعی  وجوب  حج  در  اسلام  در  دست  نیست‌.  اگر  هم  ‌برابر عقپده ای كه می گويد ‌حج  با  نزول  آیۀ‌:
(وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ)

یا  با  آیۀ‌:

(ولله على الناس حج البيت من استطاع إليه سبيلا)

که  در  سورۀ  آل  عمران  است‌،  واجب  شده  است‌.  زیرا  نه  دربارۀ  این  آیه  و  نه  دربارۀ  آن  آيه،  روایت  قطعی  و  ثابتی  راجع  به  وقت  نزول  آنها  در  دست  نداریم‌.  امـام  ابن  قیّم  جوزی  درکتاب  (‌زادالمعاد)  بیان  کرده  است  که  حج  در  سال  نهم  یا  دهم  هجری  واجب  شده  است‌،  به  اعتبار  اینکه  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم حَجَّة‌الْوَداع  را  در  سال  دهم  ا‌نجام  فرموده  است‌،  و  این  فریضه  را  به  دنبال  وجوب  آن  در  سال  نهم  یا  دهم‌،  بجای  آورده  است‌...  لیکن  این  کار  شایستگی  سندیّت  را  ندارد  و  نمی‌توان  بدان