لّدی ‌که  در  آن  ارزش  انسان  با  ارزش  عقیده‌اش  معیّن  و  سنجیده  می‌شود،  و  زندگی  انسان  در  کفّه‌ای  و  عقیدۀ  او  در کفّۀ  دیگر  ترازو  نهاده  می‌شود  و کفّۀ  عقیده  رجحان  و  برتری  می‌گیرد.  در  این  اصل  بنیادین  همچنین  روشن  می‌گردد  دشمنان  (‌انسان‌)  چه  کسانیند...  آ‌نان  کسانی  هستند  که  مؤمنی  را  از  دینش  برمی‌گردانند،  و  مسلمانی  را  به  سبب  اسلام  آوردنش  اذیت  و  آزار  مـی‌دهند.  اینان  کسانیند که  بشریّت  را  از  بزرگترین  عنصر  خیر  و  صلاح  محروم  مـی‌نمایند  و  انسانها  را  از  راه  و  روش  الهی  بدور  می‌دارند...  برگروه  مؤمنان  واجب  است ‌که  با  این  چنین‌ کسانی  بجنگند،  و  هر  جا  و  هرگـونه  ایشـان  را  دریابند  بکشند.

(حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ )

تا  برگرداندنی  از  دین  باقی  نماند  و  دین  (‌خالصانه‌)  از  آن  خدا  گردد.

این  اصل  بنیادین  بزرگی  را که  اسلام  آن  را  در  اوائـل  آیه‌هائی  که  از  قرآن  دربارۀ  جنگ  نازل  شده  است  بنیاد  نهاده  است‌،  پیوسته  پابرجا  و  استوار  است‌.  و  همیشه  هم  عقیدۀ  ایمانی  اسلامی  با کسانی  مواجه  خواهد  بود که  به  صورتهای ‌گوناگون  بدان  دست  تعدّی  دراز کنند  و  بر  پیروانش  یورش  برند.  همیشه  هم  مؤمنان  چه  فردی  و  چه‌ گروهی  و گاهی  به  شکل  ملّتهای ‌کامل‌،  دچار  اذیت  و  آزار  می‌شوند  و  در  راه  برگرداندشان  از  آئینشان  تلاش  و  کوشش  می‌گردد...  و  هر  کس  هم  دچار  برگرداندن  از  دینش  شود  و  به  هر  نحوی  از  انحاء  و  به  هر  شکلی  از  اشکال  به  اذیت  و  آزار گرفتار  آید،  بر  او  واجب  خواهد  بود که  بجنگد  و  بکشد،  و  در  راه  تحقّق  این  اصل  بنیادین  بزرگی‌ که  اسلام  آن  را  بنیان‌ گذارده  است  بکوشد،  تـا  نوزائی  تازۀ  انسان  محقّق  و  جلوه‌گر  شود.

پس  ا‌گر  ستمگرا‌ن  ا‌ز  ستم  خویش  دست  کشیدند،  و  میان  مردمان  و  پروردگارشان  مـانع  نشدند  و  ایشان  را  از  خدایشان  بدور  نداشتند،  دیگر  تجاوز  و  تعدّی  بدیشان  نخواهد  شد  -  یعنی  با  آنان  جنگ  نمی‌شود  -  زیرا  جهاد  پیکار  با  ستم  و  ستم  پیشگان  است‌:

(فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوَانَ إِلا عَلَى الظَّالِمِينَ) (١٩٣)[3]

پس  اگر  (‌از  روش  نادرست  خود)  دست  برداشتند  (‌دست  از  آنان  بدارید)  چه  تجاوز  جز  بر  ستمگران  روا  نیست.

ا‌گر  دفع  ستمگران  و  پیکار  با  ایشان‌،  تجاوز  و  تعدّی  نامیده  شده  است  تنها  از  باب  مُشاکلۀ  لفظی  و همگو‌نی  واژگی  است‌،  و الّا  دفع  سـتم  ستمکاران  و  جنگ  با  تبهکاران‌،  عدالت  و  دادگری  است  و  دفع  تجاوز  ستم  پیشگان  از  سر  ستمدیدگان  است‌.

آنگاه  حکم  جنگ  در  ماههای  حرام‌،  بیان  می‌شود  همانگونه  که  حکم  آن  در  جوار  مسـجد الحرام  روشـن  می‌گردد:

(الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ) (١٩٤)

  ماه  حرام  در  بـرابر  ماه  حرام  است  (‌و  اگر  دشمنان  احترام  آن  را  نگاه  نداشتند  و  در  آن  با  شما  جنگ  کردند،  شما  حق  دفاع  و  مقابلۀ  با  آنان  را  دارید  و  باکی  نیست‌)  و  (‌‌حرمت‌شکنیهای‌)  مقدّسات‌،  دارای  قصاص  است‌.  (‌و  تجاوزکاریهای  نادرست‌،  پـاداش  به  مثل  دارد.  بطور  کلّی‌)  هر  که  راه  تعدّی  و  تجاوز  بر  شما  را  در  پیش  گرفت،  بر  او  همانند  آن‌،  تعدّی  و  تجاوز  کنید  (‌چه  آغاز  کردن  تعدّی  و  تجاوز  ممنوع  است‌،  لیکن  در  برابر  آن‌،  دفاع  از  خویشتن  و  مبارزه  برای  اخذ  قصاص  آزاد  است‌)‌،  و  از  (‌خشم‌)  خدا  بپرهیزید  و  بدانید  که  خدا  با  پرهیزگاران  است  .

کسی  که  به  حرمت  ماه  حرام  بی‌احترامی‌ کند،  سزای  او  این  است‌ که  از  تضمین‌هایی  که  ماه  حرام  برای  او  در  بردارد،  محروم  گردد.  خداوند  (‌بیت‌الله‌)  را  مکان  پر  خیر  و  برکتی  جهت  امن  و  امان  و  صلح  و  صفا کرده  است  و  ماههای  حرام  را  نیز  زمان  پر  خیر  و  برکتی  جهت  امنیت  و  صلح  و  سازش  قرار  داده  است‌.  در  ماههای  حرام  خونها  و  مقدّسات  و  اموال  مصون  می‌ماند  و  به  زنده‌ای  در  آن  بدی  نمی‌رسد.  پس  هر که  نخواهد  در  این  محدودۀ  پر  خیر  و  برکت  بیارامد  و  بخواهد که  مسلمانان  را  نيز  از  سایۀ  آن  و  آرمـیدن  در  پناه  آن  محروم  دارد،  سزای  او  این  است ‌که  وی  از  نعمتهای  آن  محروم  شود.  کسی‌ که  احترام  مقدّسات  را  نگاه  نمی‌دارد،  مـقدّساتش  مصون  نمی‌ماند،  چه  حرمت‌شکنیهای  مقدّسات  دارای  قصاص  و  تاوان  است‌..  با  وجود  این‌،  مباح  و  آزاد  بودن  پاسخ  دادن  به  حرمت‌شکنیها  و  قصاص  و  تاوانی ‌که  مسلمانان  حق  استفادۀ  از  آن  را  دارند،  در  حدود  و  شعو‌ر  معیّن  و  چهارچوب  مشخّصی  گذاشته  می‌شود که  مسلمانان  نباید  از  آن  بیرون  روند  و  تجاوز کنند.  این  مقدّسات  جز  برای  ضرورت  و  آن  هم  به  اندازۀ  نیاز،  مباح  و  آزاد  نمی‌گردند:

(فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ )

پس  هر  که  راه  تعدّی  و  تجاوز  بر  شما  را  در  پیش  گرفت،  بر  او  همانند  آن‌،  تعدّی  و  تجاوز  کنید.

لیکن  نباید  در  این  کار  از  حدّ گذشت  و  زیاده‌روی  کرد...  در  چنین  امر‌ی  مسلمانان  به  تـقوی  و  پرهیز‌گاریشان  حواله  شده‌اند.  آنان  می‌دانستند  -  چنانکه  قبلاً گذشت  -  وقتی  پیروز  می‌گردند که  یاری  خدا  مدد کند.  لذا  بعد  از  آنکه  بدیشان  دستور  می‌دهد که  راه  تـقوی  در  پیش  گیرند،  به  یادشان  می‌آورد که  خدا  با  متّقیا‌ن  و  پرهیزگاران  است‌...  در  این  فرموده‌،  ضمانت  کلّی  نهفته  است  و  هر  نوع  تضمینی  را  دربردارد.

*
جهاد  همانگونه  که  به  مردان  نیازمند  است‌،  به  مـال  و  دارائی  نیز  نیازمند  است‌.  مسلمان  مجاهد،  خویشتن  را  با  ساز و  برگ  جنگ‌،  و  مرکب  جنگ‌،  و  توشۀ  جنگ  مجهّز  می‌ساخت‌...  حقوق  و  مواجبی  برای  سردار  و  سرباز  در  میان  نبود  تا  آن  را  دریافت  دارند.  بلکه  جان  و  مال  خویش  را  در  طَبََق  اخلاص  می‌گذاشتند  و  به  اسلام  تقدیم  می‌داشتند.  این  فداکاری  همان  چیزی  است  که  عقیده  آن  را  می‌سازد  و  می‌پردازد  بدان  هنگامی ‌که  مقرّرات  از  آن  مایه‌ گیرد  و  بر  آن  استوار گـردد.  دیگر  مقرّرات  در  آن  صورت‌،  نیازی  به  این  ندارد که  بذل  مال  کند  تا  از  دست  شهروندان  و  پیروانش  یا  دشمنانش  محفوظ  بماند  و  قانون  شکنی  نشود.  بلکه  سرباز  و  سردار  آزادانه  قدم  به  پیش  می‌نهند  و  به  دلخواه  در  راه  آن  بذل  مال  می‌کنند  و هزینۀ  آن  را  به‌ گردن  می‌گیرند.  لیکن  بسیاری  از  فقرای  مسلمانان  علاقه‌مند  به  جهاد  و  دفاع  از  راه  و  روش  خدا  و  پرچم  عقیده‌،  چیزی  نمی‌یافتند  تا  با  آن  خود  را  آمادۀ  رزم  و کارزار کنند  و  تؤشه  و  مرکب  جنگ  را  تهی