م  آنها  نداشـته  و  چاره‌ای  جز  تسلیم  و  پـذیرش  برایشان  نمی‌ماند.

این  دیدگاه  اسلامی  دربارۀ  آزادی  عقیده‌،  و  چنین  ارزش  بزرگ  و  ارج  سترگی‌ که  در  زندگی  بدو  می‌دهد،  همان  چیزی  است ‌که  موافق  با  سرشت  اسلام  و  با  دیدی  است  که  نسبت  به  هدف  انسانی  دارد.  زیرا  هدف  از  هستی  انسانی‌،  عبادت  است  (‌و  هرگونه  تلاش  و  تکاپوی  نیکوئی  هم ‌که  انجام  دهنده  منظورش  از  آن  رضایت  خدا  باشد  و  با  انجام  آن  رو  به  خدا  دارد،  درکمر  بند  عبادت  جای  دارد)‌.  بزرگوارترین  چیزی  کـه  در  انسـان  سـراغ  می‌شود،  آزادی  عقیده  است‌.  پس  هر که  ایـن  آزادی  را  از  او  بگیرد،  و  او  را  مستقیم  یا  غـیرمستقیم  از  آئینش  برگرداند،  بدو  جنایتی  روا  می‌دارد که  کشندۀ  حیات  و  گیرندۀ  زندگیش  نیز  چنان  جنایتی  بدو  نمی‌رساند.  به  همین  علّت  است‌ که  خداونـد  دفع  آن  را  با کشتن  چاره‌جوئی  می‌نماید...  لذا  نفرموده  است‌:

‌(‌با  آنـان  بجنگید)‌.  بلکه  فرموده  است‌:  (‌ایشان  را  بکشید)‌...

(وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ )

هر  جا  و  هر  گونه  ایشان  را  دریافتید،  بکشیدشان‌.

یعنی  هر  جا  ایشان  را  دریافتید،  در  هر  حالتی‌ که  بودند،  و  با  هر  وسیله‌ای ‌که  داشته  باشد...  جز  اینکه  ادب  اسلام  را  مراعات  دارید  و  نه‌ کسی  را  مثله ‌کنید  و  نه  با  آتش  انسانی  را  بسوزانید.  جنگ  هم  نباید  در کنار  مسجدالحرام  درگیرد  مگر  با  کافرانی‌ که  حرمت  آن  را  نگاه  ندارند  و  در  آنجا  به  جنگ  با  مسلمانان  بیاغازند.  بدین  هنگام  مسلمانان  با  آنـان  مـی‌جنگند  و از  ایشان  دست  نمی‌کشند  تا  آنان  را  می‌کشند...  ا‌ین  است  سزای  درخور کافران‌،  آن  کسانی  که  مردمان  را  از  دینشان  بر  می‌گردانند،  و  حرمت  مسجدالحرام  را  نگاه  نمی‌دارند،  آنجائی  که  در کنارش  در  امن  و  امـان  آرمـیده‌اند  و  زندگی  را  سر  داده‌اند.

(فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (١٩٢)

پس  اگر  دست  کشیدند  (‌از  کفر،  و  اسـلام  را  پذیرفتند،  خداوند  گناهانشان  را  به  آب  توبه  می‌شوید  و  بی‌دینی  گذشتۀ  ایشان  را  نادیده  مـی‌گیرد)  چه  بی‏گمان  خدا  آمرزنده  و  مهربان  است‌.

دست  کشیدن  و  انتهاء  آوردنی  که  شایستۀ  مـغفر‌ت  و  رحمت  خدا  خواهد  بو‌د،  دست‌ کشیدن  و  انتهاء  آوردن  از  کفر  است‌،  نه  تنها  دست‌ کشیدن  و  انتهاء  آوردن  از  جنگ  با  مسلمانان  یا  برگرداندنشان  از  دینشان  ٠‌٠٠  چـه  دست  کشیدن  و  به  پایان  بردن  جنگ  بیش  از  این  نیست که  مسلمانان  با  ایشان  صلح  می‌کنند.  لیکن  این‌ کار  شایان  مغفرت  و  رحمت  خدا  نخواهد  بود.  بلکه  در ایـنجا  به  مغفرت  و  رحمت  خدا  اشاره‌ای  رفته  است  بدان  امید که  کافران  ایمان  بیاورند  تا  مغفرت  و  رحمت  خداوندگار  را  بعد  از  مدّتها کفر  و  تجاوزکاری  فراچنگ  آرند  و  در  آن  بغنوند.

اسلام  چقدر  عظیم  است‌!  او  برای‌ کافران  به  مغفرت  و  رحمت‌ گوشه‌ای  مـی‌زند  و  اشاره‌ای  به  بخشش  و  مهربانی  می‌کند،  و  قصاص  و  خونبها  را  از  دوششان  برمی‌دارد،  همان  دم‌ که  به  صف  اسلامی  پیوستند  و  از  کفر  دست  شستند،  صف  مؤمنانی ‌که  از  ایشان  افرادی  را  كشته‌اند  و  در  راه  گرداندن  آنـان  از  دین  بسی  کوشیده‌اند،  و  چه  بلاها  و  دردهـا  و  شکنجه‌ها که  بر  سرشان  آورده‌اند،  و  چه  کلک‌ها  و  نیرنگها که  دربارۀ  ايشان  روا  دیده‌اند!

پایان  جنگ  وقتی  است ‌که  تضمین ‌گردد  مـردمان  را  از  دین  خدا  برنمی‌گردانند،  و  ایشان  را  از  دین  با  نیرو  یا  چیزی  شبیه  آن  منصرف  نـمی‌سازند،  نيروئی  همانند  نیروی  وضع  و  نظامی‌ که  عموماً  برای  آن  زمینه‌سازی  می‌کنند  و  بر  محیط  غلبه‌اش  می‌دهند  و  در  آن  می‌زیند‌،  و  اوضاع  را  بگونه‌ای  درمی‌آورند که  در  آن  با  چیزهای  شهوت‌انگیز  و  مفسده‌خیز  و  گمراه‌ساز  خانه‌برانداز،  دل  ازکف  مردمان  می‌ربایند  و دست‌ها  و  پاهایشان  را  به  بند  شهوت  و  تباهیها  می‌کشند.

این  وقتی  میسّر  خواهد  بود که  دین  خدا  عزّت  و  قوّت  حقیقی  خویش  را  باز  یابد و  شکو‌ه‌ و عظمتی  به  خود  گیرد که  دشمنانش  از  آن  به  هراس  افتند  و  بیمناک ‌گردند  تا  دیگر  جرأت  اذیت  و  آزار  مردمان  را  نداشته  باشند  و  نتوانند  دیگران  را  از  دین  گردانـند،  وکسـی ‌که  می‌خواهد  ایمان  بیاورد  باکی  نداشـته  باشد  از  اینکه  نیروئی  بتواند  او  را  از  آن  بازدارد  یا  اذیت  و  آزاری  بدو  رساند  و  یا  در  راه  برگرداندن  او  از  دین  گامی  به  جلو  نهد.

در  این  صورت‌،‌ گروه  مؤمنان  مکلّف  و  موظّفند  به  اینکه  پیوسته  در  جنگ  و  مبارزه  باشند  تا  آنگاه ‌که  چنین  نیروهای  متجاوز  ستمکار  را  از  میان  برمی‌دارند،  و  تـا  آن  وقت ‌که  شکوه  و  پیروزی  از  آن  دین  خدا  خـواهـد  بود:

(وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوَانَ إِلا عَلَى الظَّالِمِينَ) (١٩٣)

با  آنان  پیکار  کنید  تا  برگشت  دادن  از  دین  باقی  نماند  و  دین  (‌خالصانه‌)  از  آن  خدا  گردد.  پس  اگر  دست  کشیدند  (‌و  اسلام  را  پذیرفتند  دست  از  آنان  بـدارید،  چـه  حمله  بردن  و)  تجاوز  کردن  جز  بر  ستـمکاران  (‌به  خویــشتن  به  سبب  کفر  و  شرک‌،  روا)  نیست.

اگر  چه  این  نصّ  قرآنی  در  زمان  نزول  تنها  با  نیروی  مشرکان  در  شبه  جزیرۀ  عربستان  روبرو  بوده  است  و  فقط  همین  نیرو  بوده‌ که  مردمان  را  از  دین  برمی‌گردانده  است‌،  و  مانع  از  آن  می‌شده  است‌ که  دین  از آن  خـدا  باشد،  لیکن  این  نصّ  معنی  و  مفهوم  عام  و  همگانی  را  دربردارد  ر  رهنمود  آن  مستمرّ  و  همیشگی  است‌.  فرمان  جهاد  تا  روز  رستاخیز  پابرجا  و  لازم  الاجراء  است‌.  زیرا  در  هر  عصر  و  زمانی  نیروی  ستمکاری  پیدا  می‌شود که  مردمان  را  از  دین  بازدارد  و  نگذارد که  ندای  دعوت  به  سوی  خدا،  به ‌گوش  بندگان  خدا  برسد،  و  موانعی  را  فرا  راه  ایشان  می‌دارد  و  نمی‌گذارد  به  هنگام  قانع  شدن  در  برابر  منطق  دین  اسلام‌،  آن  را  قبول ‌کنند  و  دعوتش  را  لبّیک‌ گویند،  و  در  پناه  امن  و  امان  آن  بغنوند  و  خویشتن  را  بپایند. گروه  مؤمنان  نیز  مکلّف  و  موظّفند که  در  هر  عصر  و  زمانی‌،  چنین  نیروی  ستمکاری  را  درهم ‌شکنند  و  مردمان  را  از  چنگال  قهر  و  غلبۀ  آن  بدر  آورند  و  ایشان  را  آزاد کنند  و  حرّیّّت  بخشند  تا  آزادانه  بشنوند  و  برگزینند  و  به  سوی  خدا  رهسپار  و  رهنمود  شوند.

این  تکرار  سخن  در  مورد  منع  برگرداندن  مردمان  از  دین‌،  آن  هم  به  دنبال  رسواسازی  و  نکوهش  چنین  عمل  شنيعی‌،  و  بدتر  از کشتن  قلمداد  کردن  آن‌...  بیانگر  اهمّیّت  این  امر  در  نظر  اسلام  است‌،  و  اصل  بنیادین  بزرگی  را  پی  می‌افکند که  در  حقیقت  نوزائی  تازۀ  انسان  بر  دست  اسلام  بشمار  می‌رود.  نوزائی  و  تو