هد  یافت‌...  و  بر  این  قیاس‌...  انجام  چنین  کاری  در  اینگو‌نه  موارد  درست  و  پسندیده  است‌...  امّا  آنچه  از  نظر  دانش  درست  نیست‌،  اموری  مانند  مثالهای  زیر  است‌:

قرآن  کریم  می‌فرماید:  (خلق الإنسان من سلالة من طين)

  انسان  را  از  چكیدۀ  خاك  آفرید  (‌مؤمنون‌:  ١٢)‌٠‌٠‌٠  بعدها  نظریۀ  پیدایش  و  تکامل  والاس  و  داروین  پیدا  شد که  اینگونه  می‌انگارد  که  حیات  از  یک  سلول  آغاز گشته  است‌،  و  این  سلول  خود  در  آب  پیدا  شده  است  و  مراحل  مخـتلفی  را  پیموده  است  تا  به  آفرینش  انسان  منتهی  گشته  است‌...  ما  هم  این  نصّ  قرآنی  را  برمی‌داریم  و  به  دنبال  این  نظریّه  دوان  دوان  راه  می‌افتیم‌.  تا  بگوئیم‌:  منظور  قر‌آن  این  است‌...

نه‌...  پیش  از  هر  چیز  باید گفت‌ که  این  نـظریّه  هـنوز  قطعیّت  ندارد.  در  مدّت ‌کمتر  از  یک  قرن  تعدیلاتی  در  آن  به  عمل  آمده  است‌ که  چه  بسا  سرانجام  به  تغییر  این  نظر‌ّیه  انجامد.  همچنین  در  این  نظر‌یّه  نقصی  پیدا  شده  است  که  منبعث  از  معلومات  ناقصی  است‌ که  دربارۀ  واحدهای ‌کیفیّت  وراثت  یعنی  ژنها که  ویـژگیهای  هر  نوعی  را  در  خود  نگاه  می‌دارند  و  اجازه  نمی‌دهند  نوعی  به  نوع  دیگر  انتقال  پذیرد  در  دسترسشان  بوده  است‌.  چه  بسا  این  نقص  باعث  بطلان  و  پوچی  چنین  نظریّه‌ای  گردد.  این  نـظریّه  فردای  امروز  بیگمان  دستخوش  شکست  و  پوچی  خواهد  شد...  در  صورتی‌ که  حقیقت  قرآنی  جاوید  و  پایدار  خواهد  ماند.  لذا  ضروری  نیست  که  معنی  آیۀ  فوق  چنین  باشد.  زیرا  آیه  تنها  اصل  پیدایش  انسان  را  ثابت  می کند  و  دربارۀ  تفصیلات  این  پیدایش  چیزی  نمی‌گوید.  بلکه  در  نقطه‌ای‌ که  به  سوی  آن  گام  برمی‏دارد  و  پیدایش  انسان  نام  دارد،  قاطع  و  استوار  است  و  سخنش  ختم‌ کلام‌...  همین  و  بس  ...  و  نه  بیشتر...

قرآن‌کریم  می‌فرماید:  (والشمس تجري لمستقر لها)

خورشید  به  سوی  قرارگاه  خویش  در  حرکت  است‌...  قرآن  با  این  سخن  حقیقت  نهائی  را  دربارۀ  خورشید  می‌گوید  و  آن  اینکه‌:  خورشید  حرکت  می‌کند...  عـلم  می‌گوید:  خورشید  با  توجه  به  ستارگانی ‌که  پیرامون  آن  است  با  سرعتی  در  حرکت  است‌ که  دوازده  مایل  در  ثانیه  برآورد  شده  است‌.  لیکن  خورشید  در کهکشانی  قرار  دارد که  خودش  یکی  از  ستارگان  آن  مـی‌باشد  و  آن  کهکشان  همراه  با کلّیّۀ  ستارگانی ‌که  دارد  با  سرعت  صد  و  هفتاد  مایل  در  ثانیه  در  حال  حرکت  است‌...  اما  این  دیدگاهها  و  كشفيّات  نجومی  هیچکدام  عين  معنی  و  مفهوم  آيۀ  قرآ‌نی  نیست‌.  اینها  معلوماتی  هستند که  یک  حقیقت  نسبی  غیر  نهائی  به  ما  می‌دهند که  قابل  تعدیل  یا  بطلان  می‌باشد...  اما  آیۀ  قر‌آنی  یک  حققت  نهائی  به  ما  می‌دهد،  اینکه‌:  خورشید  حرکت  می‌کند.جز  این  چیزی  نمی‌گوید...  ما  هم  هرگز  چیزی  از  آن ‌گفته‌های  انسانی  را  آ‌میزۀ  ا‌ین  فرمودۀ  قرآنی  نمی‌سازیم‌.

(أولم ير الذين كفروا أن السماوات والأرض كانتا رتقا ففتقناهما) 

آیا  کافران  ندیده‌اند  که آسمانها  و  زمین  به  هم  پیوسته  بودند،  سپس  آنها  را  از  همدیگر  جدا  ساختیم‌.

به  دنبال  آن  نظریّه‌ای  پیدا  می‌شود  و  می‌گوید:  زمـین  قطعه‌ای  از  خورشید  است‌ که  از  آن  جدا گشته  است‌...  ما  نصّ  قرآنی  را  برمی‌داریم  و  نفس  زنان  می‌دويم  تا  خود  را  بدین  نظریّۀ  علمی  برسانیم  و  آنگاه  بگوئیم‌:  منظور  آیۀ  قرآنی  همین  است‌.

نه  ...  این  چیزی  نیست‌ که  قرآن  می‌گوید.  این  نـظریّه‌،  نهانی  نیست‌.  بلکه  چندین  نظریۀ  دیگـر که  از  لحاظ  اثبات  علمی  با  آن  همسطح  و  همطرازند،  دربارۀ  پیدایش  زمین  ارائه  شده  است‌.  امّا  حقیقت  قرآنی  حقیقت  نهائی  و  مطلق  است‌.  تنها  این  را  می‌گوید  که‌:  زمین  از  آسمان  جدا گشته  است  ...  چگو‌نه‌؟  آسمانی ‌که  زمین  از  آن  جدا  شده  است  کدام  است‌؟  اینها  چیزی  است  که  آیـه  بدان  نمی‌پردازد...  از  اینجا  ا‌ست  که  را‌جع  به  هیچیک  از  فرضیّه‌های  علمی  مربوط  به  این  موضوع‌،  نباید گفته  شود که‌:  این  معنی  و  مفهوم  نهائی  مطابق  با  آیه  است‌.  این  قاعده ‌که  بدین  مناسبت  گفته  آمد  ما  را  بس.  هدف  ما  تنها  این  است‌ که  روش  درستی  ارائه  دهیم ‌که  به  کمک  آن  بتوانیم  از کشفیات  علمی  برای  توسعۀ  مفاهیم  آیات  قرآنی  و  غور  در  ژرفای  آنها  بهتر  استفاده‌ کنیم  و  در  پرتو  دانش  نو  زوایای  بیشتری  از  قرآن  را  بنگریم‌،  بدون  آنکه  سخنان  آسمانی  قرآن  را  یدک  و  آمیزۀ  نظریۀ  ویژۀ  علمی  خاصیّ‌ کنیم  و  آن  را  مطابق  با  این  نظریّه  یا  مصداق  آن  فرضیّه  بدانیم  ...  میان  این  سخن  تا آن  سخن  فرق  بسیار  است‌.

*
آنگاه به سوی نصوص قرآنی بر می گرديم:
(وليس البر بأن تأتوا البيوت من ظهورها . ولكن البر من اتقى , وأتوا البيوت من أبوابها , واتقوا الله لعلكم تفلحون) 

نیکوئی  آن  نیست  که  (‌همچون  زمان  جاهلیّت‌،  به  هنگام  حج  یا  برگشت  از  سفر)  از  پشت  خانه‌ها  به  منازل  درآئید،  ولیکن  نیکی  کسی  را  است  که  تقوی  پیشه  کند،  و  از  درهای  خانه‌ها  به  منازل  وارد  شوید،  و  از  (‌مخالفت  با  پروردگار  و  خشم‌)  خدا  بپرهیزید،  باشد  که  رستگار ارتباط  میان  دو  قسمت  آیه،  به  نظر  می‌رسد  مناسبتی  است  موجود  میان  اهلّه  كه  شناسه‌های  زمانی  برای  مردم  و  فرا  رسیدن  موسم  حج  هستند،  و  میان  یك  عادت  جاهلی  ویژۀ  حج  كه  نیمۀ  دوم  آیه  بدان  اشاره  دارد...  در  صحیح  مسلم  و  بخاری‌،  از  برّاء  رضِ الله و عنه  ‌روایت  است  كه   گفته  است‌:  انصار  هنگامی    كه  مراسم  حج  را  به  جای  می‌آوردند  و  برمی‌گشتند،  از  درهای  منازل  به  خانه  وارد  نمی‌شدند.  مردی  از  ایشان  بعد  از  برگشت  از  حج  از  در  منزل  وارد  خانه  شد،  گويا  بدین  سبب  سرزنش  گردید.  پس  ا‌ین  آ‌یه نازل شد:

 (وليس البر بأن تأتوا البيوت من ظهورها . ولكن البر من اتقى , وأتوا البيوت من أبوابها )

ابو ‌داود  نیز  از  شعبه  و  او  از  ابو اسحاق  و  وی  از  برّاء‌،  روايت  نموده   است  که  گفته  است‌:  انصار  به  هنـگام  مرا‌جعت  از  سفرشان  ار  در  به  خانه  در نمی‌آمدند...  پس  ا‌ین  آ‌یهنازل گرديد.

فرق  نمی ‌كند  چه  این  عادت  ایشان  بطور  عام  در  سفر  بوده  باشد،  یا  بطور  خاص  تنها  در  حج  صورت  گرفته  باشد  که  به  روند  گفتار  برازنده‌تر  است‌،  بی‏گمان  آنان  معتقد  بودند  به  ا‌ینكـه  ا‌ین  كار،  نيكی،  یعنی  خیر  یا  ایمان  به  شمار  می‌رود.  پس  قرآن  بیامد  تا  بر  این  رسم  بدو  اندیشۀ  پوچ  قلم  بطلان‌ کشد،  و  این ‌کار  سنگینی  را که  بر  پایه‌ای  از  حقیقت  بند  نبوده  و  فایده‌ای  در  بر  نداشت‌،  از  میان  بردارد.  قرآن  بیامد  تا  اندیشه  ایمانی  را  تصحيح  کند  و  بگو‌ید:  نیکی  تقوی  و  پرهیزگاری  است‌،  و  اینکه  انسان  چنین  احساس  کند که  جهان  آفریدگاری  دارد  و  وی  در پنهان  و  آشکار،  ناظر  براحو